در چند دهه اخیر، جامعه ایران مسیرهای متفاوتی را برای تغییر آزموده است؛ از امید به اصلاح از درون نظام که از سال ۱۳۷۶ با پیروزی محمد خاتمی در جریان رای گیری تعیین ریاست دولت جمهوری اسلامی آغاز و تا ریاست دولت حسن روحانی که بخشی از مردم هنوز به اصلاح از درون امید داشتند ادامه یافت. حتی رای آوردن محمود احمدی نژاد در دور اول نیز ناشی از امید بخش هایی از مردم به بهبود وضعیت اقتصادی بود.
اما از آغاز اعتراضات خیابانی مردم در سال ۱۳۹۶ که یکی از شعارهای بیاد ماندنی آن دوران، «اصلاح طلب، اصولگرا تموم ماجرا» بود و سپس اعتراضات گسترده سال ۱۳۹۸ و جنبش سراسری زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱، جامعه ایران بطور بسیار آشکار ناامیدی کامل خود را نسبت به اصلاح از درون نشان داد.
ناامیدی به اصلاح از درون و شعارهای بسیار مترقی و رادیکال، به ویژه در جریان جنبش زن زندگی آزادی که نسل جوان در آن حضوری چشمگیر داشت، نشانهی بسیار آشکاری از تغییرات عمیقتر در تخیل سیاسی جامعه بودند. جامعهای که نه دیگر خود را در قدرت موجود بازمییافت، نه امیدی به اصلاح از درون داشت و نه الزاماً منتظر اپوزیسیون سنتی جمهوری اسلامی و اتوریته های گروهی و شخصی نشسته بود. حرکتی کاملا درون زا و متکی به خود.
در جریان اعتراضات روزهای اخیر اما ما شاهد وضعیت جدیدی هستیم. بخش هایی از معترضین با شعارهایی بازگشت نظام پادشاهی پهلوی را طلب می کنند (البته آنچه که واقعا در کف خیابان اتفاق افتاده است و نه ویدیوهایی که صداگذاری شدند). این وضعیت جدید این پرسش را پیش میکشد: که چه تحولی در جامعه ایران پس از جنبش زن زندگی آزادی که عمدتا بر توان و پتانسیل درونی جامعه ایران و به ویژه نسل جوان و زنان استوار بود و نهادهای مردمی و محلی در آن نقش نسبتا فعالی داشتند، اتفاق افتاده است که حداقل بخش هایی از مردم این بار به سوی یک آلترناتیو بیرونی روی آورده اند؟
نگارنده باور دارد که شعارهای اخیر به نفع جریان پادشاهی خواهی را نمیتوان بهسادگی بهعنوان نفی تجربههای اعتراضی ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ و یا روی گرداندن از توان و سرمایه های درون جامعه مدنی ایران و بنابراین رجوع به آلترناتیو بیرون از خود تفسیر کرد. اکثریت غالب شعارها همچنان شبیه سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ هستند و از این نظر، با وجود برخی شعارهای به نفع رضا پهلوی، اعتراضات اخیر همچنان در راستای جنبش های اعتراضی ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ هستند و نشان از اتکا جامعه در درجه نخست بر توان و پتانسیل درونی خود برای عبور از جمهوری اسلامی است.
حتی شعارهای به نفع سامانه پادشاهی بیش از آنکه بیان انتخاب یک پروژه سیاسی منسجم و درون خیز، به اعتبار نهادهای واسط مدنی و مردمی، باشند، اگرچه ایجابی هستند، اما در واقع امر بیان نفی کامل حاکمیت جمهوری اسلامی با استفاده از نمادی است که از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ تا کنون کاملا در مقابل نظام اسلامی و در تضاد آنتاگونیستی با آن قرار داشته است؛ و نه بیش از این.
حتی اعتراضات ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نیز صرفا سلبی و نافی وضع موجود نبودند و شامل شعارهای ایجابی و درخواست های مشخص نیز (از خواسته های معیشتی تا خواست آزادی و برخورداری از یک زندگی معمولی) بودند؛ اگرچه در این شعارها ابراز تمایل به یک نماد مشخص دیده نمی شد. حضور سیاسی بخش های مهمی از مردم در جریان اصلاحات نیز اگرچه در درجه نخست سلبی و بخاطر ضدیت کامل با ولایت فقیه و جریان وابسته به او بود، اما در عین حال از جنبه رجوع به اصلاح طلبان ایجابی نیز بود. البته حضوری که اکنون به دلیل ناامیدی از اصلاح از درون روی به بیرون آوره است. بنابراین از این نظر نیز تفاوتی بین اعتراضات سالهای اخیر با اعتراضات روزهای اخیر نیست.
رجوع به آلترناتیوهای درونی در دوران اصلاحات نیز عمدتا درون خیز بود و برای پُر کردن شکاف بین خواست آزادی و عدالت و به طور کلی جنبش از درون و افق تغییر سیاسی بود، اکنون نیز رجوع بخش هایی از مردم به نظام پادشاهی سابق، تلاشی است برای پیوند خواسته های سیاسی-اقتصادی خود با یک افق تغییر سیاسی مشخص است. افقی که جامعه ایران در دوران جنبش زن زندگی آزادی نیز در جستجوی آن بود اما نماد مشخصی برای آن نمی یافت و اگر هم نمادهایی به واسطه برخی از جبهه ها و ائتلاف ها بوجود آمدند، به سرعت ناامید کننده شدند.
اما واقعیت این است همانطور که همه جنبش های اعتراضی اخیر درون خیز بوده اند و در درجه نخست بر توان و پتانسیل درونی خود استوار بوده اند و جستجوی یک افق سیاسی برای تغییر ثانوی بوده است، جنبش اعتراضی اخیر نیز با توجه به اینکه اکثریت غالب شعارها همانند شعارهای اعتراضات پیشین است و نسل جوان و دانشجویان به آن پیوسته اند، و با توجه به اینکه شعارهای طرفداری از سامانه پادشاهی، با وجود فراخوانهای پی در پی آقای رضا پهلوی، همچنان محدود مانده اند؛ یک جنبش اصیل درون خیز و متکی به خود است و همانطور که جنبش های اعتراضی پیشین توسط مخالفین و گروه های اپوزیسیون مصادره نشدند، این جنبش اعتراضی اخیر نیز غیر قابل مصادره، حتی با روش های ناسالم رسانه ای، است.
شکل یافتن یک افق سیاسی تغییر در ادامه جنبش های اعتراضی، امری ارادی و مکانیکی و تحمیلی نیست. این افق در جریان زیست اجتماعی و در پروسه مبارزات مدنی و جنبش های اعتراضی به طور طبیعی و ارگانیک شکل خواهد گرفت. هر گونه تحمیل اراده گرایانه یک افق سیاسی مشخص برای مصادره کل جنبش اعتراضی سرانجام بر ضد خود عمل خواهد کرد و موجب ناامیدی بیشتر مردم به اپوزیسیون و مدعیان رهبری اعتراضات می شود.
https://t.me/politicalphilosphy/357
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر