۱۴۰۴ شهریور ۹, یکشنبه
ابرهای تیره جنگ و انتظار وقوع یک حادثه بزرگ
۱۴۰۴ شهریور ۸, شنبه
اخلاق ملی، مسئولیت ملی و غرور ملی
هگل در کتاب تاریخ و فلسفه حق، مفهوم کلیدی «اخلاق ملی» را وارد حوزه فلسفه اخلاق و سیاست میکند. در «اخلاق ملی» مورد نظر هگل نقش فرد از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به این معنی که فرد نه تنها به رفاه و حقوق خود بلکه به منافع جمعی و ملی نیز توجه و تعلق خاطر دارد.
«بردگی اخلاقی» نیز از جمله گزاره هایی است که هگل به آن اشاره دارد؛ بطور خاص در شرایط جنگی و تضاد میان ملت ها ودولت ها. جنگ هایی که اغلب به شکل «بربرمنشانه» و وحشیانه مشاهده می شوند. شرایطی که نهایتا به یک نوع «بردگی اخلاقی» در درون کشور منجر می شود. البته از نظر هگل این «بردگی اخلاقی» ممکن است به دو شکل بروز نماید یا فداکاری و یا خشونت، که در هر دو شکل آزادی های فردی تحت فشار قرار می گیرند.
شوربختانه در ایران ما که ملت در زیر سایه جنگ و فشارها و تنگناهای اقتصادی و معیشتی قرار دارد، اخلاق ملی و مسئولیت های برخاسته از آن و حتی غرور ملی آسیبهای فراوانی دیده اند و به قول هگل «بردگی اخلاقی» رشد کرده است، البته آن نوع از «بردگی اخلاقی» که در آن فرد فقط به فکر نجات خود و خانواده اش است. بسیاری از مردم به «هر چه بادا باد» رسیده اند و در انتظار حوادث نشسته اند.
نیچه نیز از اخلاق بردگان صحبت می کند و آن را نمودی از کینه و خشم و نفرت کور می داند، خشم و کینه و حسادت نسبت به آنچه که بالا دستی ها دارند و او ندارد، خشم و کینه ای که به مرور تبدیل به هنجار و اخلاق عمومی می گردد.
اما زمانی که «اخلاق ملی» ضعیف شد و جای آن را «بردگی اخلاقی» گرفت، هویت، غرور و همبستگی ملی و مسئولیت های ملی برخاسته از آن نیز در معرض خطر قرار می گیرند. تاریخ به بخش های سیاه و سفید تقسیم می شود و شکافهای اجتماعی و ملی تعمیق می گردند و بی اعتمادی نسبت به یکدیگر اوج می گیرد، عده ای دوست و عده ای دیگر در صف دشمنان قرار می گیرند.
در ایران باستان، آموزه های زرتشت و سه اصل «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» نماد بارز اخلاق ملی در این دوران بودند. همین اخلاق موجب شد ایرانیان در تمدنسازی (از راهسازی گرفته تا ایجاد نظام حقوقی در هخامنشیان) پیشگام باشند و این دستاوردها غرور ملی را شکل داد. برای نمونه، منشور کوروش (که به عنوان یکی از نخستین اسناد حقوق بشر شناخته میشود) هم محصول اخلاقی عدالتخواهانه است و هم مایۀ غرور تاریخی ایرانیان.
در قرون اولیه پس از ورود اسلام به ایران (بطور مشخص از قرن سوم تا قرن هشتم هجری)، یک موج عظیم مقاومت فرهنگی در برابر هجوم اعراب شکل می گیرد. از نظر دکتر سیدجواد طباطبایی این دوران که از فارابی و ترجمه فلسفه یونان آغاز می شود، پس از برآمد فقه و عرفان (بطور مشخص از زمان محمد غزالی* رو به زوال می نهد. اشعار فردوسی و آثار اندیشمندانی مانند ابن سینا و رازی نمادی از غرور ملی می گردند و جامعه ایران پس از هجوم اعراب و دو قرن سکوت مجددا بخود می آید و کمر راست می کند. بگونه ای که این غرور و اخلاق ملی بازیافته مانع از فروپاشی کامل هویت ملی پس از حمله مغول به ایران می شود.
در عصر مشروطه نیز شعارهایی مثل "عدالتخانه" و "قانون" نشاندهندۀ تلاش برای بازسازی اخلاق ملی بودند؛ که در دوران پادشاهان بی کفایت قاجار بشدت آسیب دیده بودند.
در دوران پادشاهی پهلوی نیز توجه به مدرنیزاسیون، احیای تاریخ باستان و تقویت هویت ایرانی، در تقویت و بازسازی اخلاق و غرور ملی تاثیر گذار بودند، اگرچه توجه یکجانبه به هویت ایرانی در دوران باستان و کم توجه ای به فرهنگ مذهبی و شیعی، تضادی را در جامعه موجب گشت که انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ یکی از پیامدهای مهم آن بود.
اما در ایران معاصر، با وجود آسیب های فراوان به اخلاق و همبستگی ملی ما همچنان شاهد موفقیت های غرور برانگیز ایرانیان در عرصه های علمی، ورزشی، فرهنگی و حتی اجتماعی هستیم که همچنان می توانند کمک کننده به بازسازی غرور ملی باشند.
در سالهای اخیر، جنبش زن زندگی آزادی در ایران، توجه جهانیان را بخود جلب نمود و ایرانیان (بویژه در خارج کشور) شاید برای اولین بار توانستند به نام کشور و ملیت خود افتخار کنند.
این افتخار اما زمانی می تواند ماندگار و سازنده باشد که با اخلاق ملی همراه باشد و روحیه همبستگی را تقویت کند. این مهم اما بر عهده اندیشمندان دلسوز و وطن دوست است که فارغ از گرایشات سیاسی خاص، غرور ملی ایرانیان را، که همچنان در عرصه های مختلف حضور و بروز دارد، با گفتمان سازی تبدیل به اخلاق ملی، همبستگی ملی و احساس مسئولیت جمعی نمایند. مسئولیت جمعی برای پیوند دادن خواسته ای بخش های مختلف جامعه ایران؛ مسئولیت ملی برای مبارزه با روحیه منفی «هرچه بادا باد»؛ مسئولیت ملی برای تقویت شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»؛ مسئولیت ملی برای نجات کشور و این سرزمین از چنگال اهریمن جنگ که عامل اصلی و آغازگر آن شخص خامنه ای است؛ مسئولیت ملی برای تقویت اخلاق ملی، که ایران مال همه ایرانیان است و پیروزی بر اهریمنان جنگ طلب و رسیدن به آزادی یک مسئولیت و عمل جمعی است.
https://t.me/politicalphilosphy/106
۱۴۰۴ شهریور ۷, جمعه
زمانی برای سیاسی تر شدن جامعه مدنی ایران
معمولا گفته می شود که در جوامع مدرن و دموکراتیک جامعه مدنی و نهاده و ساختارهای آن نقش واسط بین مردم و دولت را بازی می کنند و دولت و جامعه مدنی، هر یک، نقشها و مسئولیتهای ویژه و متفاوتی دارند. دولت مسئولیت اداره امور کشور و تعیین سیاست های داخلی و خارجی را بر عهده دارد و جامعه مدنی و نهادههای آن، به نمایندگی از سوی پایه های اجتماعی خود، خواسته های مردم را از طریق ابزارهای قانونی پیگیری می کنند.
بر همین مبنا معمولا عقیده بر این است نهادهای مدنی، صنفی، محیط زیستی، جنسیتی و حقوق بشری در کنار احزاب سیاسی (که بخشی از نظم سیاسی حاکم هستند) دو بازوی مهم در اداره امور کشور خود می باشند، دو بازویی که البته نقشهای متفاوت به عهده دارند.
اما آنتونیو نگری در کتاب «شورش، قدرت سامان دهنده و دولت مدرن» (insurgencies, constituent and the modern state) که برای اولین بار در سال۱۹۹۹ منتشر گردید و چاپ دوم آن نیز در سال ۲۰۰۹ به بازار آمد، تعریف متفاوتی از جامعه مدنی ارائه می دهد که بویژه در نظامهای سیاسی اقتدارگرا که از ابزارهای مدرن و به ظاهر دموکراتیک استفاده می کنند کارایی بیشتری دارد.
آنتونیو نگری معتقد به وجود دو نوع از قدرت و نیروی سیاسی-اجتماعی است؛ قدرت سامان دهنده (constituent power) و قدرت سامان داده شده ( constituted power)، و بر این نظر است که از زمان تشکیل دولت های مدرن همواره یک تنش و تناقض بین این دو شکل از قدرت وجود داشته است. هدف اصلی قدرت سامان داده و تثبیت شده حفظ قدرت و ثبات روابط سیاسی اجتماعی است؛ در حالی که قدرت سامان دهنده ماهیتا ضد نظم و قدرت سامان داده شده است و می خواهد نظم جدیدی را سامان دهد و یا تغییراتی را در نظم سیاسی حاکم موجب شود.
در کتاب مورد اشاره، نیروی سامان دهنده برابر با اراده و خواسته های همگانی برای تغییر، اراده ای که ابعاد گوناگون دارد، دانسته می شود. به همین علت از نظر آنتونیو نگری خواسته های دموکراتیک جزو جدایی ناپذیر نیروی سامان دهنده هستند، زیرا اصولا بدون وجود دموکراسی اراده های گوناگون و چند بعدی نمی توانند تحقق یابند.
اما مشکل در اینجا است که نظم و نیروی سامان داده شده (در اشکال دولت و پارلمان) معمولا این اراده چند بعدی و رنگارنگ جامعه را نمی توانند نمایندگی کنند؛ و بنابراین اگر قرار باشد جامعه مدنی و خواسته های موزاییکی توسط نظم موجود، کانالیزه شوند، قطعا از بال و پر آنها زده خواهد شد و محدود خواهند گردید. مشکل دیگر نیز این واقعیت است که نظم سامان داده شده، از طریق قوانین خود می تواند به اشکال مختلف فعالیت جامعه مدنی را محدود سازد و مانع تحقق اراده و خواست آن گردد.
قدرت سامان دهنده مورد نظر آنتونیو نگری در واقع همان جامعه مدنی است که باید مستقل از حکومت باشد، است. البته با این ملاحظه که در جوامعی مانند ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، به دلیل استبداد و حذف قانونمند و سیستماتیک نیروهای سیاسی مخالف و خارج از ساختار نظام سیاسی حاکم، جامعه مدنی بسیار لاغر و محدود به نهادهای صنفی (با خواست های محدود صنفی و دموکراتیک) شده است.
به نظر نگارنده در شرایطی مانند ایران که از احزاب سیاسی مستقل خبری نیست و رژیم صداهای مخالف (حتی از داخل حکومت) را به شدت سرکوب می کند، جامعه مدنی ایران و نهادهای آن باید باری دو چندان بر دوش حمل کنند و علاوه بر پیگیری خواسته های صنفی و مدنی خود، خواسته های دموکراتیک و سیاسی را نیز دنبال نمایند. و این در حقیقت به معنی بازگشت به ذات و هستیِ واقعی جامعه مدنی که از نیروی اراده و قدرت عمل مستقل برخوردار است و ویژگی بسیار مهم آن سامان دهندگی است، یعنی اراده ای که منجر به تغییر نظم موجود و برقراری نظم جدید می گردد.
به جرات می توانم بگویم که انتظار از جامعه مدنی ایران، به دلیل شرایط خاص کشور بسیار باید بالاتر از حد معمول باشد. به این معنی که در نبود نهادهای سیاسی مستقل، جامعه مدنی می بایست نقش و وظیفه نهادهای سیاسی را نیز به عهده گیرد و از حد مطالبات صنفی-دموکراتیک مربوط به صنف و یک بخش اجتماعی خاص پا فراتر نهد و در جستجوی گفتمانی مشترک با سایر بخش های جامعه برآید.
برای مثال خواست عدالت و رفع تبعیض یکی از فصل مشترکهای بسیاری از نهادهای مدنی و صنفی است که می تواند به یک شعار و خواست عمومی تبدیل شود.
و در شرایط بسیار ویژه کشور که سایه جنگ هر روز تیره و سنگین تر می شود، جامعه مدنی ایران می بایست هم صدا با بسیاری از فعالین سیاسی و حقوق بشری، خواهان توقف کامل تنش با غرب و حذف کامل عوامل اصلی دشمنی دیرین و ایدئولوژیک با آمریکا و اسرائیل و پایان پروژه غنی سازی اورانیوم شود.
در شرایطی که جامعه و ملت ایران در یک بحران بسیار عمیق تاریخی و در میانه یک وضعیت جنگی و بی ثبات و آینده نامعلوم قرار گرفته اند، تنها راه نجات کشور بازگشت جامعه مدنی ایران به ذات هستی بخش خود، یعنی یک نیروی سامان دهنده مبتنی بر اراده معطوف به بازپس گیری قدرت، است. حتی اگر جامعه مدنی ایران در صورتی که خود را بازیابد و به اصل خویش بازگردد، می تواند در نقش آلترناتیو آینده ساز کشور ظاهر شود و ستونهای یک دموکراسی پایدار را پایه ریزی کند
در غیر این صورت با وقوع جنگی مجدد و نابودی ساختارهای اقتصادی و صنعتی (حتی در اثر فعال شدن مکانیزم ماشه و تحریم های سازمان ملل) جامعه مدنی به همراه کشور و سرزمین ایران ضربات هولناکی خواهند خورد که قطعا چندین دهه لازم است تا بار دیگر ملت ایران از خاکسترهای جنگ برخیزد و نهادهای خود را بازسازی نماید.
۱۴۰۴ مرداد ۳۰, پنجشنبه
نبرد روایت ها اجتناب ناپذیر است و روایت سازی امری ضروری و حیاتی؛ اما مبانی و شرایط یک روایت پایدار و ماندگار کدامند؟
۱۴۰۴ مرداد ۲۹, چهارشنبه
حباب های سیاسی و دنیاهای موازی آفت اپوزیسیون
۱۴۰۴ مرداد ۲۸, سهشنبه
کنش سیاسی و مدنی در جامعه ایران امروز بر مبنای لیبرالیسم عملگرا
۱۴۰۴ مرداد ۲۷, دوشنبه
آسیب شناسی پروژه های «اپوزیسیون سازی»
۱۴۰۴ مرداد ۲۶, یکشنبه
سیاست ورزی ملی و لیبرال
۱۴۰۴ مرداد ۲۴, جمعه
سیاست ورزی عملگرا در شرایط بسیار بحرانی و اضطراری کشور
در شرایطی که کشور و مردم ایران در میانه یک بحران بسیار جدی مرگ و زندگی قرار گرفته اند، مداخله گری در سیاست به معنای ورود مستقیم و عملگرا به چنین موقعیت بسیار بحرانی و اضطراری است.
در چنین شرایطی آنچه که از یک نیروی سیاسی مداخله گر انتظار می رود جستجوی یک راه حل عملی مشخص برای شرایط مشخص است، و نه جستجوی راه حلهای دراز مدت پس از عبور از بحران.
در موقعیت های بسیار بحرانی که موضوع مرگ و زندگی در میان است، بحث های سیاسی-استراتژیک، گفتمان سازی از آن نوع که مورد اقبال عموم مردم قرار گیرد و ترسیم یک آینده درخشان بر اساس یک نظام سیاسی مطلوب برای مردمی که در میانه مرگ و زندگی دست و پا می زنند، نه تنها نجات دهنده نیستند، بلکه گمراه کننده نیز می باشند. همانطور که پرداختن به آینده و چگونگی آن برای بیماری که در آستانه مرگ قرار دارد، راه علاج بیمار از چنگال مرگ نیست. در چنین شرایطی باید در لحظه تصمیم گرفت و به سرعت عمل کرد.
سوال مهم برای اندیشمندان حوزه سیاست و جامعه و نیز کنشگران سیاسی این است که در چنین شرایطی چه نوع از فلسفه سیاسی کارایی دارد، آیا باید در چنین شرایطی بر مبنای اصول اخلاقی و آرمانی عمل کرد و برای دستیابی به اهداف دراز مدت تلاش نمود؟ که می توان آنرا فلسفه سیاسی اخلاق مدار و ایدئالیستی و آرمان خواه نامید، و یا فلسفه سیاسی عملگرا و پراگماتیستی را مبنا قرار داد؟ و یا به قول هانا آرنت سیاست را مجددا کشف کرد.
در زمینه نقد فلسفه سیاسی و باز تولید و کشف مجدد "سیاست" هانا آرنت فیلسوف و نویسنده آلمانی-آمریکایی کتابی بنام "بین گذشته و آینده" دارد که توسط آقای عزت الله فولادوند به فارسی ترجمه شده است. هانا آرنت در این کتاب فلسفه سیاسی مرسوم در مغرب زمین را مورد یک نقادی جدی قرار می دهد.
به دیده وی فلسفه سیاسی در اروپا از زمان دوران یونان باستان و بویژه پس از افلاطون تا دوران مدرن (و بویژه فلسفه سیاسی مارکسیسم) بر پایه ایده آلها همواره ماندگار و جهان شمول تبین شده است. ایده آل هایی که تنها در یک جامعه اتوپیایی قابل تحقق هستند، جامعه ای که یا بی طبقه و بنابراین بی دولت است (بر مبنای نظریه مارکس) و یا توسط فلاسفه اداره می شود (مطابق نظر افلاطون)، که در هر دو شکل آن با سیاست به مفهوم عمل روزمره مردم عادی و دخالت آنان در حوزه عمومی بیگانه است و حتی با آن خصومت میورزد.
هانا آرنت معتقد است که "آزادی"، که یکی شعارهای اصلی تمامی فلسفه ها و اندیشه های سیاسی سوسیالیستی و لیبرالیستی بوده و می باشد، در واقع امر با زندگی و عمل روزمره انسان عجین شده است. وی بمانند بسیاری از فیلسوفان اُمانیست و اگزیستانسیالیست با اصالت دادن به "عمل"معتقد است که آزادی صرفا یک هدف سیاسی که در اشکال نظامهای پارلمانی ظاهر می شود نیست بلکه در عمل روزمره و زندگی انسانها نهفته است. اعمال روزمره ای که به هر میزان کمتر تحت کنترل عوامل خارج از اراده انسان باشند خلاقانه ترند. خلاقیتی که البته به دلیل عجین شدن با آزادی نامتعین و غیر قابل پیش بینی است. خلاقیتی که به هر اندازه نامتعین تر باشد رهایی بخش تر است.
در دیدگاه وی، بر خلاف بسیاری از فلسفه های سیاسی شناخته شده، آزادی مقدم بر سیاست می شود. بدین معنی که انسان با عمل روزمره و اجتماعی خود و به دلیل عجین بودن آن با آزادی بطور طبیعی و خودجوش ابزارها و قراردادهای لازم را برای تنظیم روابط اجتماعی تعیین و تنظیم می کند و بنابراین سیاست را می سازد.
در این مسیر است که حوزه ای عمومی که سیاست و سیاست ورزی متعلق به آن است خلق می گردد. حوزه ای که زندگی خصوصی و اجتماعی انسان را در خود دارد و انسان برای تامین معاش و حفظ زندگی خصوصی اش عملا وارد مبادلات اجتماعی که آزادی جز جدایی ناپذیر آن است می شود.
با الهام از نظریات هانا آرنت، نگارنده معتقد است که سیاست در شرایط امروز ایران نیز می بایست کاملا عملگرا، اگزیستانسیال و با عطف توجه به حوزه عمومی باشد.
در این رابطه می توان گفت که در عرصه واقعی سیاست و در حوزه عمومی و اگزیستانسیال کنونی سه حوزه عمل سیاسی قابل شناسایی هستند. در حوزه متعلق به رژیم جمهوری اسلامی، رهبری آن و ساختار و هسته اصلی قدرت، روح انقلاب اسلامی و اهداف ضد آمریکایی و اسرائیلی آن همچنان زنده و تعیین کننده سیاست های اگزیستانسیال آن می باشند. ایجاد نیروهای نیابتی در منطقه خاورمیانه، تلاش برای تولید بمب اتمی و بطور کلی نظامی گر در سیاست های داخلی و بین المللی و در ماههای اخیر ورود به شرایط جنگی با اسراییل نمونه های بسیار مشخصی از سیاست اگزیستانسیال و وجودی حاکمیت جمهوری اسلامی می باشند.
حوزه دوم متعلق به مخالفین جمهوری اسلامی است، که در حقیقت و در عرصه عمل، جنگ بین جمهوری اسلامی و اسراییل برای آنان نیز اگزیستانسیال و وجودی شده است. به این معنی که جنگ کنونی را تنها شانس خود برای بدست گرفت قدرت می دانند. شانس و موقعیتی که شاید دیگر تکرار نشود. حتی دیدگاهی که تصور می کند که با شکست رژیم در این جنگ و در پیامد آن با ضعیف شدن جمهوری اسلامی مردم این حکومت را سرنگون خواهند کرد نیز در همین حوزه از سیاست ورزی اگزیستانسیال قرار می گیرد.
حوزه سوم در عرصه واقعی سیاست در شرایط بسیار بحرانی و اضطراری کشور، متعلق به جریانات و کنشگران سیاسی مخالف جمهوری اسلامی است که مخالف تداوم جنگ است و معتقد به توقف سریع آن با اعلام ترک مخاصمه با اسراییل، پایان دادن به نیروهای نیابتی و برنامه های غنی سازی اورانیوم و ایجاد یک رابط دیپلماتیک دوستانه با آمریکا است. در عین حال فعالین این حوزه به موازات چنین خواسته هایی، مبارزات مدنی خود را علیه استبداد و سرکوب نیز ادامه می دهند. شعار اصلی این فعالین نه به جنگ و نه به استبداد است.
نگارنده باور عمیق دارد که جریانات و نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در این شرایط بسیار بحرانی و اضطراری راهی جز انتخاب بین حوزه دوم (جنگ و فشار حداکثری بین المللی برای گذار از جمهوری اسلامی) و حوزه سوم (پایداری جامعه مدنی با راه اندازی کارزارهای گوناگونی در راستای گفتمان نه به جنگ نه به استبداد) ندارند. راه میانه ای وجود ندارد و اگر هم سکوت و نظاره گری پیشه شود، عملا به جمهوری اسلامی و جریانات جنگ طلب از هر دو سو کمک شده است.
البته بسیار واضح است که هیچ جریان سیاسی رسما اعلام نمی کند که خواهان جنگ است، و فعالین سیاسی متعلق به حوزه دوم (جنگ و فشار حداکثری بین المللی برای گذار از جمهوری اسلامی) نیز همواره گفته اند طرفدار جنگ و خشونت نیستند و جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی جنگ آنها نیست، اما در عین حال می گویند، حال که جنگ اتفاق افتاده است، باید از این شرایط جنگی در جهت تضعیف حکومت و سرانجام سرنگونی حکومت بدست مردم استقبال کرد. در این رابطه راهکارهای مشخصی نیز ارائه و پیگیری می شوند، از جمله فراخوان آقای رضا پهلوی به قیام مردم در روزهای اول جنگ ۱۲ روزه.
تجربه این فراخوان و بسیاری از کشورها نیز نشان داده است که مردم در زیر بمباران های دشمن به تنها چیزی که فکر می کنند نجات جان خود و خانواده شان است. و اگر هم انقلاب و شورشی صورت گیرد، پس از پایان جنگ و بویژه در شرایطی که حکومتشان در جنگ شکست خورده باشد، خواهد بود. تجارب دیگر نیز گواه بر این واقعیت است که مطابق مثل معروف که در جنگ تر و خشک با هم خواهند سوخت، پس از جنگ هایی که ماهیت اگزیستانسیال و ایدئولوژیک پیدا کرده اند، تمامی ساختارهای اجتماعی فرو ریخته اند و کشور وارد یک دوره کاملا بی ثبات و بدون دولت مرکزی گردیده است، نمونه واضح آن لیبی است که پس از سقوط حکومت قذافی همچنان در آتش جنگهای داخلی می سوزد و چندین دولت کوچک و منطقه ای بر بخش هایی از این کشور حکومت می کنند. در عراق، پس از بیش از دو دهه از سقوط سقوط صدام حسین، دولت فدرال این کشور هنوز کنترل کاملی بر مناطق حیاتی و اقتصادی عراق ندارد، در جنوب نفت این کشور همچنان در دست شرکت های نفتی آمریکایی است و در شمال عراق مناطق نفتی در کنترل دولت اقلیم کردستان است.
از این نظر، به اعتقاد من تنها راه باقی مانده، که بتواند کشور ما را از این شرایط بحرانی به سلامت خارج کند، راهی است که جامعه مدنی ایران، با وجود موانع و کاستی های بسیار، آغاز کرده است. راهی که فعالین آن به اشکال مختلف از کارزار رفراندوم تا کارزار نه به جنگ نه به استبداد تا تقاضای استعفای خامنه ای ترسیم کرده اند.
۱۴۰۴ مرداد ۲۲, چهارشنبه
دیگر نمی توان با عقل سرد سیاست ورزی کرد، سیاست از احساس انسانی جدایی ناپذیر است
۱۴۰۴ مرداد ۲۱, سهشنبه
سیاست از نظرگاه پست-مدرنیسم، سیاست ورزی جزء به کل و غیر متافیزیکی
۱۴۰۴ مرداد ۲۰, دوشنبه
چرا در دنیای امروز مدلهای حکومتی ریاستی-استبدادی استحاله پذیر شده اند؟
۱۴۰۴ مرداد ۱۸, شنبه
کدام فلسفه اجتماعی-سیاسی بازتاب دهنده خواسته های نسل پیشرو و جوان ایران امروز است؟
۱۴۰۴ مرداد ۱۷, جمعه
قدرت «داوری اخلاقی» و مسئولیت فردی ما کجا رفته است؟
۱۴۰۴ مرداد ۱۶, پنجشنبه
«تو مو می بینی و من پیچش مو»، داستان تعیین نوع نظام آینده از طریق مراجعه به آرا عمومی