۱۴۰۴ مرداد ۲۷, دوشنبه

آسیب شناسی پروژه های «اپوزیسیون سازی»



در زمانه ای که حکومت های اقتدارگرا، از جمله جمهوری اسلامی، آموخته اند که با ایجاد نهادهای ظاهرا مستقل و به اصطلاح زرد، در بخش های سیاسی، صنفی، فرهنگی و مدنی، نظاره گر فعال و حتی مداخله گر در جبهه مخالفین خود باشند، آیا تلاش برای ایجاد اپوزیسیون در مقابل چنین حکومت هایی راهکار درستی است؟ در واقع سوال مهم این است که آیا اپوزیسیون سازی راه چاره مقابله با این نظام است؟ و اگر نه، چه راهکار دیگری در پیش رو ما است؟


گزاره «اپوزیسیون سازی» را یک جامعه شناس آلمانی بنام راینهارد کسلر (Reinhard Kessler) وارد عرصه اندیشه سیاسی کرده است. به اعتقاد کسلر، نظامهای اقتدارگرا در جوامع پسااستعماری برای تضمین قدرت سیاسی خود تلاش می کنند نهادهای موازی در بخش های سیاسی، فکری، فرهنگی، صنفی و مدنی ایجاد کنند.


در این رابطه هدف اصلی نظامهای اقتدارگرا از ایجاد نهادها و گروه های مرجع موازی با نهادهای مستقل سیاسی و اجتماعی، نظارت، کنترل، نفوذ و به انحراف کشاندن این نهادهای مستقل می باشد.


از جمله نهادهای موازی در عرصه سیاست، اپوزیسیون های کاذب و موازی هستند. در این رابطه نظامهای اقتدارگرا معمولا سعی می کنند با بهره گیری از افراد قبلا فعال در نظام سیاسی حاکم و اکنون به ظاهر بریده و مخالف، در گروه های سیاسی مخالف اما مستقل از حاکمیت نفوذ کنند. هدف، ایجاد تشویش، تشدید تضادهای درونی بین نیروهای مخالف و در نهایت تحت کنترل گرفتن فعالیت های این گروه هاست.


از دیگر اهداف نظامهای اقتدارگرا ایجاد بدبینی و بی اعتمادی نسبت مخالفین سیاسی خود در میان مردم و تقویت این باور است که امیدی به کارایی و توانمندی اپوزیسیون نمی توان داشت و باید راضی به وضعیت موجود بود.


امروزه نظامهای اقتدارگرا با اطلاعات نسبتا کافی و به روز از وضعیت سازمانی و تشکیلاتی مخالفین خود (بدلیل نفوذ در گروههای سیاسی مخالف) ارزیابی دقیقی از میزان توانایی میدانی این گروه در ابراز وجود سیاسی و تاثیرگذاری بر افکار عمومی و جنبش های اجتماعی دارند.


با چنین ارزیابی است که گروه های مخالف دسته بندی می شوند، از جمله گروه هایی که پر سر و صدا اما از لحاظ سازمانی و نیروی میدانی ضعیف هستند. چنین گروه هایی به این دلیل که خطر جدی برای حکومت محسوب نمی شوند، در راس دشمنان (البته کاذب) قرار می گیرند و حاکمیت سعی می کند با ایجاد یک فضای کاذب پر التهاب و پر سر و صدا، صداهای دیگر را خاموش کند و حتی به بهانه وابستگی به این نیروی پر سر و صدا اما بی خطر، مخالفین واقعی خود را سرکوب نماید.


به باور نگارنده، سلطنت طلبان دو آتشه طرفدار رهبری رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق در گذشته، عملا در چنین موقعیتی نقش بازی کرده اند و جمهوری اسلامی کاملا آگاهانه این نوع از مخالفین خود را دشمن اصلی خود معرفی کرده و با بزرگ نمایی نقش آنها سعی کرده است که در فضای سیاسی جامعه ایران یک دو قطبی کاذب ایجاد نماید.


شوربختانه اما بخش های بسیاری از گروه های مخالف به دلیل تضادهای ایدئولوژیک، مرامی و سیاسی با دو گروه سیاسی نامبرده، بدون توجه به خطر ورود به پروژه اپوزیسیون سازی، سالهاست خود را گرفتار برنامه و راهبرد اپوزیسیون سازی کرده اند و عملا وارد زمین بازی جمهوری اسلامی شده اند. که البته لازم به اشاره است که اصولا نگاه اکثر این جریانات و فعالین سیاسی به امر سیاست، قدرت محور بوده است و سیاست ورزی را عمدتا در راستای پروژه براندازی قدرت و تسخیر قدرت تعریف می کرده اند. اما، به این دلیل که اکثر نیروها و فعالین سیاسی مورد نظر، فاقد توانایی های سازمانی و تشکیلاتی (در مقایسه به سلطنت طلبان و مجاهدین) بوده اند، تلاش هایشان عمدتا در حد بحث های نظری و بی انتها باقی مانده است که به نوبه خود بر تشویش اذهان نیز افزوده اند.


در یادداشت «پایان دوران آلترناتیو سازی های اتوپیایی و نوستالژیک» آورده بودم: «اگر به سیاست و سیاست ورزی نه از منظر یک پروژه برای جایگزینی نگاه کنیم (که اساسا دوران آن سپری شده است و دیگر نمی توان جوامع را به آسانی با یک حرکت انقلابی زیر و رو کرد، مگر از طریق حمله نظامی از خارج کشور) بلکه سیاست را یک فرایند برای عبور از بن بست ها و بحرانها و حل مشکلات ببینیم، آنگاه اگر رقابتی هم وجود داشته باشد، بین طرح ها و برنامه ایست که پیشنهاد می شوند.»


در واقع یکی دیگر از علل گرفتار آمدن در چرخه بی انتهای و خطرناک «اپوزیسیون سازی»، همین نگاه پروژه ای به سیاست است، نگاهی که می خواهد ساختن یک اپوزیسیون را بمانند یک پروژه به پیش ببرد. اما تجربه دنیای امروز و شرایط فعلی کشورمان نیز نشان می دهند که اپوزیسیون و آلترناتیو و یا رهبری را نمی سازند، بلکه در متن جامعه مدنی ساخته می شود.


تفاوت اصلی پروسه ساخته شدن اپوزیسیون در متن جامعه مدنی با ساختن اپوزیسیون در سطوح بالای سیاسی و توسط نیروهای سیاسی (عمدتا نخبه گرا) قابل مقایسه با تفاوت بین سیستم های باز و بسته است. جامعه مدنی به دلیل رنگارنگی و حضور بخش های مختلف جامعه در آن و بنابراین به دلیل بازتر و شفاف تر بودن، کمتر در معرض تهدید نفوذ و در کنترل کامل قرار گرفتن توسط نظام حاکم قرار دارند. در حالیکه نیروهای سیاسی به دلیل ماهیت سازمانی و ملاحظات امنیتی بسته تر، غیر شفاف تر هستند و بیشتر در معرض خطر نفوذ پنهان رژیم قرار می گیرند.


برای مثال نهادهای صنفی مانند انجمن صنفی معلمان و شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان، با وجود تلاشهای بسیار حکومت برای نفوذ در آنها همچنان استقلال خود را حفظ کرده اند و خواسته های صنفی و دموکراتیک آنها همواره و به مناسبت های مختلف اعلام می شود.


و سرانجام به باور نگارنده می بایست بجای مشغول شدن در پروژه های اپوزیسیون و آلترناتیو سازی، تلاش خود را بر تقویت گفتمان های روز که از متن جامعه مدنی ایران بر می خیزد نمود. در واقع راهکار برای گرفتار نشدن در چرخه باطل اپوزیسیون و آلترناتیو سازی، در درجه نخست تقویت گفتمان هایی مانند رفراندوم، استعفای خامنه ای و ایجاد زمینه های لازم برای تغییر قانون اساسی، پایان مخاصمه با اسراییل و توقف کامل برنامه غنی سازی اورانیوم و انحلال نیروهای نیابتی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر