۱۴۰۴ مرداد ۱۴, سه‌شنبه

شرایط در حال تعلیق و نقش انتظار، امید و آرزو در جامعه امروز ایران


گفته می شود که جامعه ایران در شرایط تعلیق، که اینجا تعلیق سیاسی مورد نظر است، بسر می برد و بسیاری انتظار و یا امیدوارند این شرایط با یک تحول بزرگ پایان یابد. اما این که این انتظار چگونه انتظاری است نظرات مختلفی وجود دارد. آیا این انتظار ناشی از یاس و ناامیدی نسبت به توان خویش در تغییر شرایط تعلیق است و بنابراین نوعی انتظار منفعلانه است؟ یا انتظاری است همراه با امید که هنوز برای خود نقش بالقوه ای در تغییر شرایط تعلیق قائل است؟ 


از این نظر بهتر است واقعیت مورد توافق که جامعه ایران در حالت تعلیق و انتظار بسر می برد را عمیق تر ریشه یابی کنیم. همانطور که در آغاز این یادداشت آمد، موضوع انتظار رابطه کاملا مستقیمی با مقوله امید و آرزو دارد. 


اگرچه در نزد بسیاری از مردم «آرزو» و «امید» مترادف با هم تصور می شوند و جابجا مورد استفاده قرار میگیرند، اما در واقع امر تفاوت های بسیار اساسی بین آرزو و امید وجود دارند. 


آرزو در حقیقت بیانی از احساس آدمی است، آنگاه که نقشی برای خود در تحقق آن قائل نیست. همانگونه که بساری آرزوهای خود را روزانه با تکرار "انشاالله"، "اگر خدا بخواهد"، به "امید پروردگار"  ویا "تا ببینیم تقدیر ما در چیست" نشان می دهند. در حقیقت با ابراز آرزوهای خود برای بهبود اوضاع کشور در واقع امر در انتظار دخالت نیروهای ماورایی و حوادث غیر قابل پیش بینی برای تحقق آرزوهایمان نشسته ایم.


"امید داشتن" اما بدین معنی است که ما برای آینده و بهبود شرایطِ حال یک ایده و طرح مشخصی را در نظر داریم و بر خلاف آرزو که فرد آرزومند دست روی دست گذاشته و جایگاه نظاره گر را انتخاب می کند، فعالانه برای تحقق آن امید و طرحی که مد نظر داریم  وارد عرصه عمل می شویم. امیدوار بر خلاف آرزومند در انتظار عوامل غیبی و خارجی نمی نشیند و مسئولیت تحقق امید های خویش را در درجه اول خود به عهده می گیرد.


در واقع امر انسانِ آرزومند در درون و عمق احساسات خود امیدی برای بهبود شرایط ندارد، نقشی برای خود قائل نیست و در حقیقت به انتظار معجزه نشسته و آرزو می کند که نیروهای غیبی و دست روزگار و تقدیر وارد عمل شوند و بدین طریق از خود سلب مسئولیت می نماید.


فردریش نیچه امید های ما را که در حقیقت آرزوهای ما هستند و ما نقش فعالی در تحقق آنها بر عهده نمی گیریم، "سرمنشا همه بدی ها" میداند زیرا که "باعث دوام زندگیِ پر رنج و عذاب "، گرفتن شور و شادی از آن و منجر به  انتظار دائمی برای بهبود آن می شود. آرزوهایی که منشا عمل و فعالیت نشده و انسان را در انتظار تقدیر و یا ظهور یک منجی، بی عمل و پاسیو نگاه می دارد.


وی معتقد است که اتفاقا انسانهایی که امید های کاذب و آرزوهای دور و دراز ندارند و حتی نسبت به آینده بدبین هستند زودتر آستین بالا می زنند و با اتکا بر اراده و توانائی های خود در پی تغییر شرایط برمی خیزند. وی این محکومیت انسان را در پذیرش این واقعیت که قرار نیست نیروهای غیبی سرنوشت او را تغییر دهند و وی باید امیدهای کاذب و آرزوهای خود را بکناری نهد و با اراده خویش وارد عمل شود، تراژدی ای می نامند که از بدو حیات انسانِ هوشمند و در طول تاریخ حیات اجتماعی اش تکرار شده است و در حقیقت جزیی جدایی ناپذیر از زندگی اش گردیده است.


نیچه می نویسد که انسان سرانجام  با پذیرش این تراژدی و با بدور انداختن امید های کاذب بود که توانست زندگی را در لحظه و زمان حاضر تجربه کند و آن را آنگونه که هست دریافت و احساس نماید، نه آنگونه که نیروهای غیبی و دست سرنوشت آنرا رقم می زنند. نیچه معتقد است که یونانیان قدیم موفق شدند با استفاده از هنرهای دراماتیک (اشاره به نمایشنامه های آپولو و دیونوسوس) این تراژدی را به صحنه آورند و بدین وسیله آن را به عنوان یک واقعیت سرسخت و جدایی ناپذیر از زندگی روزانه اشان به نمایش بگذارند. این واکنشِ تراژیک و واقع بینانه در برابر جهان بود که عامل رشد و شکوفایی جامعه انسان شد و انسان شاد و سرمست از دست و پنجه نرم کردن با عوامل طبیعت را خلق کرد.


این نوع نگاه به جهان هستی و انسان شاد و سرخوش از  درک و پذیرش این تراژدی اما بتدریج جای خود را  به فلسفه ها و اندیشه های غایت گرا و سپس مذاهب الهی داد که با نظریات مختلف مبنی بر هدف دار و معنا دار بودن جهان، از انسان می خواستند که امید خود را به تحقق این اهداف غایی از دست ندهد و ایمان داشته باشد که این تراژدی موقت و گذرا خواهد بود و سرانجام درهای بهشت بسوی انسان باز خواهد گردید. ایمان و انتظاری که نیچه بشدت آن را مورد حمله و نقد قرار می دهد.


ما همچنان آثار این نحوه نگاهِ مورد انتقاد نیچه را در سیاستگذاری ها و راهبردهای متافیزیکی که معمولا جزئیات را فراموش می کنند و راضی به تحولات جزیی و کوچک نمی شوند و در آرزوی دست یابی به کلیت متافیزیکی مورد اعتقاد خود نشسته اند می بینیم. گزاره معروف «عید ما آن روز بود که از ظلم آثاری نماند» بیانگر این نگاه متافیزیکی و کل نگر است که بر اندیشه سیاسی بسیاری از انقلابیون دوره های پیشین حاکم بود. 

  

میگویند که نیچه یکی از الهام دهنده های اصلی نظریه سازه های اجتماعی social constructivism است. این نظریه بر این اصل استوار است  که خود انسان و نه اراده های خارج از او معنا بخش زندگی و روابط اجتماعی اوست. در این رابطه باید در نظر داشت که در حقیقت، فعالیت های اجتماعی و روزمره هستند که در روند معنا بخشی به زندگی نقش بسیار تعیین کننده دارند، هرچند این فعالیت ها جزیی و کوچک باشند. 


برای مثال بسیاری از مفاهیمی که امروزه تبدیل به یک مدل و یا نظریه علمی و کلاسیک شده اند در بدو امر و در آغاز تکوین و شکل گیری شان در ارتباط مستقیم با زندگی روزانه مردم حتی زندگی خصوصیشان بوده است. از جمله دموکراسی در یونان باستان به معنای دخالت مستقیم مردم در امور اجتماعی، همانگونه که هر انسانی دخالت مستقیم در تنظیم امور شخصی اش داشته است، بود. هنر و تئاتر انعکاس فهم انسان آن زمان از جهان پیرامون خود و نمایشگر تراژدی ای بود که به آن واقف شده بود. تراژدی و هنرهای منبعث از آن که بعد ها متاسفانه شکل و لعاب مذهبی بخود گرفت و تبدیل به عزاداری، تعزیه و انتظار و امید های کاذب و آرزوهای ناشدنی گردید.


بنابراین اگر انتظار خروج از شرایط تعلیق، تبدیل به یک انتظار فعال و امیدواری و فصل مشترک خواسته های بسیاری از ما ایرانیان نشود و اگر این امید تبدیل به اراده برای تغییر و پذیرش مسئولیت مستقیم این تغییر نگردد باید گفت که شوربختانه شرایط تعلیق و انتظار بهبود اوضاع، تبدیل به آرزوی خلسه آور، کسل و خسته کننده خواهد شد. آرزوهای دست نیافتنی که در گزارهایی مانند «هر که بجای اینها بیاید بهتر خواهد بود»، «آنهایی که این رژیم را سر کار آوردند، خودشان هم خواهند برند»، «کاش اسرائیل کار را تمام می کرد» و «رضا شاه روحت شاد» خودنمایی می کند. 


https://t.me/politicalphilosphy


  


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر