از جمله مهمترین عناصر یک جنبش سیاسی و اجتماعی، برای گذار از وضع موجود به وضع مطلوب، فلسفه اجتماعی آن است. بدون وجود یک فلسفه اجتماعی (که بازتاب فصل مشترک خواسته های یک ملت در یک مقطع خاص تاریخی میتواند باشد) ارائه چارچوب های فکری و نظری لازم برای طرح آرمانهای مشخص و ترسیم نقشه راه امکانناپذیر میشود.
درخواستها و شعارهای جوانان و زنان در جریان جنبش زن زندگی آزادی نشانه های بسیاری از یک خواست عمومی در جامعه ایران را بازتاب میدادند. «برخورداری از یک زندگی معمولی و آزاد مانند کشورهای توسعه یافته» از جمله چنین نشانه هایی بودند.
اگرچه چنین خواسته هایی، در مقایسه با نظام دینی و استبدادی حاکم و فرهنگ عقب افتادهای که توسط حکومت تبلیغ و به اشکال مختلف تحمیل میشود، بسیار مترقی و مدرن بوده و هستند، اما در عین حال هنوز از غنای کافی و عمیق نظری برای تبدیل شدن به یک فلسفه اجتماعی مدرن و گفتمان فراگیر برخوردار نمیباشند.
قدرت سیاسی از رابطه سیاسی برمی خیزد
در چارچوب نگاه سنتی و معمول به امر سیاست همواره این سوال مطرح و تمامی تلاشها برای یافتن پاسخ مناسب به آن متمرکز بودهاست که «چه کسی و یا جریانی قرار است جایگزین نظام سیاسی حاکم شود؟». این نحوه سوال و جستجوی پاسخ، معمولا به انقلابهای سیاسی، براندازی و یا کودتا منجر میشدهاست.
اما تجربه انقلابها ثابت کردهاند که بهتر است بجای سوال «چه کسی قرار است حاکم شود؟» این پرسش مطرح گردد که «نظام حاکم چگونه باید تغییر کند تا خیر عمومی از آن حاصل گردد؟». نظریه های سیاسی اصلاح طلبانه، تحول طلبانه و گذار محور برای مبنای این سوال شکل گرفتهاند.
قدرت اساسا در رابطه بین پدیده های زنده و بطور مشخص در پیوندهای انسانی و اجتماعی معنا پیدا میکند. به طوری که اساسا بدون وجود یک رابطه دو یا چند طرفه، قدرت نه واقعیتی و نه معنایی میتواند داشته باشد. از نظر هانا آرنت بنیان قدرت بر همه هدفها مقدم است و بنیان قدرت از نظر او پیوند انسانهایی است که در مراودهای آزاد از جبر و اضطرار قرار
میگیرند.
بنابراین فعالیت سیاسی در درجه نخست از جنس رابطه است. یعنی قبل از جنس قدرت شدن، ایجاد رابطه ارگانیک با جامعه و دیگر نیروهای سیاسی بسیار لازم و مهم است. قدرت بدون رابطه ارگانیک بی قدرت است. رابطه قدرت پایین به بالاست، اگر از قدرت به معنای عمیق اجتماعی آن صحبت میکنیم. قدرت ذاتا امری اجتماعی و انسانی است.
گفتمان لیبرال-دموکراسی (می خواهیم مانند کشورهای توسعه یافته و دموکراتیک زندگی کنیم)
گذار به یک ساختار سیاسی مطلوب منوط به فراگیر شدن دستهای از ارزشهای مشترک و همچنین راهکارهای همگرا است، در این رابطه لیبرال-دموکراسی منبع تغذیهی خوبی برای نخبگان و جامعه ایران است و میتواند بنیادی مناسب برای همگرایی باشد.
مبارزات و مقاومت مدنی مردم ایران، بویژه زنان و جوانان در سالهای اخیر نشان میدهند که خودآگاه و ناخودآگاه جامعه طی سالهای اخیر به سمت آموزههای لیبرال-دموکراسی سوق پیدا کردهاست. شعار زن زندگی آزادی یک شعار کاملا لیبرالیستی و مدرن بود.
جوانان و زنان مخالف حجاب اجباری و تبعیضهای جنسیتی حاملان اصلی ایده لیبرال دموکراسی هستند و شواهد نشان میدهند که برخلاف دورانهای گذشته که سوسیال دموکراسی گرایش غالب در بخش های آگاه تر و نخبگان سیاسی بود، اکنون این ایده لیبرال دموکراسی است که میرود به یک گرایش مسلط تبدیل شود.
حتی میتوان گفت که این گرایش در بخشهای مذهبی و فعالین مذهبی نوگرای جامعه ایران نیز در حال رشد و گسترش است. رشد جامعه مدنی ایران و تشکیل نهادهای صنفی و مدنی مستقل از حاکمیت، و آزادی های سیاسی و مدنی و شهروندی که اکنون به خواسته های مهم مردم ایران تبدیل شدهاند؛ و بدنبال آن مقاومت در برابر دخالت حکومت در زندگی شخصی افراد، همگی نشانههایی از رشد سریع اندیشه لیبرال دموکراسی در جامعه ایران در خود دارند. اندیشهای که به زبان مردم و بویژه زنان و جوانان آگاه جامعه ایران تحت شعار زن زندگی آزادی و خواست عمومی برای «برخورداری از یک زندگی معمولی و آزاد مانند کشورهای مدرن و توسعه یافته» فرموله و بیان میشود.
اکنون اما وظیفه و رسالت روشنفکران و نخبگان ایران است که خواستههای عمومی مردم را برای برخورداری از یک زندگی آزاد در جامعهای توسعهیافته تئوریزه کنند و آن را تبدیل به گفتمانی مبتنی بر اندیشه و فلسفه اجتماعی لیبرال دموکراسی نمایند و مبانی نظری و کاربردی این اندیشه را تکمیل و تدوین کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر