۱۴۰۴ مرداد ۲۶, یکشنبه

سیاست ورزی ملی و لیبرال




"سیاست ملی و لیبرال" براین اصل استوار است که سیاست خارجی دولت ها را می بایست نوع نظام و مناسبات سیاسیِ ملی و درون کشوری رقم بزند. به این معنی که سیاست بین المللی و قواعد بازی سیاسی در این عرصه پدیده ای مجزا از سیاست داخلی و قواعد آن در عرصه مناسبات اجتماعی و مردمی نیست، بلکه انعکاسی از آن است.


الهام بخش این تفکر امانوئل کانت است که در کتاب صلح ابدی در سال ۱۷۹۵ که متاثر از انعکاس ها و امواج انقلاب فرانسه است، قطعه ای به این مضمون دارد: کشورهایی که از یک نظام حقوقی، قانونمند و مردمی برخوردار باشند در سیاست خارجی وارد جنگ و مبارزه قدرت نمی شوند، زیرا مردم این کشورها در درجه اول خواهان صلح، امنیت و آرامش هستند. صلح و آرامشی که از طریق آن رفاه و آرامش اجتماعی و رشد اقتصادی نصیبشان می شود. بنابراین در سیستم های دموکراتیک که رای مردم لحاظ می شود، رای مردم مسلما علیه جنگ و مبارزه برای قدرت در عرصه بین المللی خواهد بود.


در "سیاست ملی و لیبرال" مشخصات سیاسی و نوع روابط و مناسبات دولت با مردمشان باید تاثیر مستقیم و بلاواسطه بر سیاست خارجی آن کشور داشته باشد . به عبارت دیگر روابط بین الملل باید انعکاسی باشد از روابط داخلی و نوع نظامهای سیاسی و اقتصادی هر کشور. و اگر یک سیستم سیاسی بصورت دموکراتیک و لیبرالیستی اداره شود، قاعدتا آن نظام سیاسی نباید خود را در سیاست خارجی و بین المللی اش مشغول و درگیر جنگ قدرت با دولت های دیگر، که معمولا در پوشش امنیت ملی و یا منافع ملی ظاهر می شود، نماید.


سیاست ورزی قدرتمدار، نوع دیگری از سیاست ورزی است که بر اراده معطوف به قدرت استوار است، سیاستی که در عرصه بین المللی بر مدار قدرت نظامی و ژئوپلیتیک می چرخد.


در زمینه استفاده از قدرت، بویژه قدرت نظامی در عرصه های بین المللی، دانشمند و نظریه پرداز سیاسی اهل امریکا، John J. Mearsheimer، در کتاب خود تحت عنوان:

The Tragedy of Great Power Politics می نویسد: "بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در رفتار سیاسی قدرت های بزرگ جهانی (بویژه آمریکا و روسیه) تغییر فاحشی دیده نمی شود. در حقیقت این قدرت های جهانی همچنان در پی تعامل و ایجاد تعادل در سطوح منطقه ای و بین المللی بر مبنای رقابت در عرصه سیاسی و نظامی هستند. اراده معطوف به قدرت همچنان رفتار های سیاسی این دولت ها را رقم می زند. که طبیعتا این تعادل ایجاد شده در عرصه رقابت های بین المللی در عمق و ریشه های خود همچنان انباشته از بی اعتمادی نسبت به یکدیگر و آمادگی برای استفاده از ابزار خشونت، در صورتی که شرایط ایجاب کند، می باشد."


در رابطه با ایران، اما از گذشت های دور تاکنون، سیاست ورزی عمدتا بر مدار قدرت (غلبه یک قوم و قبیله در سیاست داخلی) و اقتدار منطقه ای و ژئوپلیتیک می چرخیده است.


سیاست خارجی در دوران صفویه، که یکی از اصول آن عدم دوستی و همکاری با کفّار (یعنی اروپاییان) بود، عملا در جنگ قدرت با دولت عثمانی و تضاد شیعه و سنی خلاصه می شد. جنگ قدرتی که ما را از یک رابطه سالم با کشورهای اروپایی که تازه رشد صنعتی- علمی و فرهنگی را آغاز کرده بودند، بازداشت و رابطه ما را با قدرت های اروپایی در حد باج دهی به آنها برای مقابله با دولت عثمانی محدود نگاه داشت.


سیاست خارجی دول بی کفایت قاجار نیز بر موازنه مثبت و باج دهی به کشورهای خارجی و قدرت های آن زمان، برای حفظ تاج و تخت و حرمسراهای شاهان قاجار، خلاصه می شد. تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور که در دست شاهان قاجار و درباریان بود مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی کشور باقی نمی گذاشت.


در دوران پادشاهی پهلوی اما می توان آثار هر دو نگاه به سیاست را مشاهده کرد، در برخی مواقع، بویژه در آغاز دوران سلطنت، ما شاهد توجه به رشد و توسعه کشور و سیاست های ملی و لیبرال و آزادی های نسبی بودیم، اما پس از مستحکم شدن پایه های قدرت و سلطنت، سیاست ورزی قدرت مدار، و به دنبال آن ورود به عرصه بازی قدرت در منطقه و جهان را شاهد هستیم که نتیجه مستقیم آن توقف سیاست های ملی-لیبرال و تشدید سرکوب های داخلی بود.


در دوران جمهوری اسلامی، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک حکومت، از همان ابتدا جنگ با سیاست های ملی و لیبرال آغاز شد و جمهوری اسلامی از بدو تاسیس بنای سیاست داخلی و خارجی خود را بر گسترش و حاکمیت تفکر ایدئولوژی شیعه قرار داد.



البته باید افزود که دو نگرش «ملی-لیبرال» و «قدرتمدار» صرفا محدود به قدرت و نظامهای سیاسی حاکم نمی شود، در جریانات سیاسی مخالف نظم موجود نیز آثار این دو نگرش دیده می شود. بویژه زمانی که کشور و نظام سیاسی حاکم در شرایط بسیار بحرانیِ مرگ و زندگی قرار می گیرد، آثار و تفاوت های این دو نگاه به سیاست کاملا برجسته و آشکار می شوند.


از جمله، قرار گرفتن در جبهه جنگ افروزان، چه با چراغ خاموش و یا سکوت و یا حمایت فعال از حملات اسرائیل و بمباران کشور به امید خیزش عمومی علیه حاکمیت، نمونه آشکار از سیاست ورزی قدرتمدار و در رابطه با شرایط خاص کشورمان یک سیاست کاملا ضد ملی است.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر