اندیشه سیاسی لیبرال دموکراسی بر پایه مسئولیت فردی و آزادی آحاد انسانی در انجام وظیفه ای که به آن باور دارند استوار است.
اما مسئولیت و آزادی فردی، بدون توانایی و استعداد «داوری اخلاقی» و قدرت قضاوت و تصمیم گیری به انجام یک عمل و یا اتخاذ یک موضع و جایگاه سیاسی-اجتماعی بی معنا است.
قدرت داوری اخلاقی اما به دو شکل می تواند در انسان نابود و یا ضعیف شود، یا در اثر مشکلات و بیماری های روانی و یا در اثر تربیت های فرهنگی و اجتماعی. که با توجه به اینکه قدرت داوری اخلاقی در روابط انسانی-اجتماعی معنا پیدا می کند می توان گفت که انسانهایی که به هر دلیل از قدرت داوری برخوردار نیستند، رابطه های ارگانیک اجتماعی و انسانی را به حداقل رسانده اند و در دنیای ایزوله خود زندگی می کنند.
از نظر هانا آرنت «داوری اخلاقی» صرفاً یک عمل ذهنی نیست که با عقل و منطق خود بتوان انجام داد. بلکه در تعامل با دیگران واقعیت پیدا می کند. به این اعتبار، «داوری اخلاقی» مورد نظر هانا آرنت یک عمل جمعی است که در آن انسانها در برابر یکدیگر و در جوامع مختلف مسئولیتهای اخلاقی خود را مورد سنجش و ارزیابی قرار میدهند.
آرنت می گوید آحاد مردم زیر سلطه حکومت های توتالیتر و یا تک تک انسانهای جوامع در حال فروپاشی الزاما بی اخلاق نیستند اما شرایط اجتماعی-سیاسی و آموزشهای فرهنگی می تواند قدرت «داوری اخلاقی» را از مردم بگیرد و بی تفاوت نسبت به سرنوشت یکدیگر و دیگر انسانها بسازد.
در چنین جوامعی، بویژه در حکومت های استبدادی توتالیتر، اخلاق و امور اخلاقی در تخصص جمع خاصی از نخبگان حکومتی قرار می گیرد و سایر مردم فقط باید از قوانین و مقررات پیروی کنند. اما این نوع تعریف از داوری اخلاقی و تخصصی کردن آن در تضاد با استعدادهای ذاتی انسان در قدرت داوری اخلاقی است. قدرتی که تنها در یک شرایط خاص سیاسی-اجتماعی از جمله شرایط خاصی که کشورمان در آن قرار گرفته است، ممکن است ضعیف و از انسان گرفته شود.
نمونه شاخص از ضعیف شدن قدرت داوری اخلاقی، نحوه برخورد با جنایت و نسل کشی که اکنون در غزه در حال وقوع است، می باشد. به باور من آنهایی که عامدانه چشم در برابر این جنایات می بندند و می گویند مرگ کودکان غزه در اثر گرسنگی برای ما مهم نیست چون اینها همه نتیجه سیاست های تروریست پرور جمهوری اسلامی است (که البته بطور منطقی کاملا درست است)، در حقیقت از قدرت داوری اخلاقی ضعیفی برخوردارند و یا این قدرت و توانایی (که اصولا ذاتی هر انسان است) به دلیل خشم و نفرت از رژیم جمهوری اسلامی به محاق و پشت پرده رفته است.
نابودی قدرت داوری اخلاقی متاسفانه یکی از اعلام از هم پاشیده شدن شیرازه های اجتماعی و انسانی و فروپاشی اجتماعی است، آن چیزی که حکومت جمهوری اسلامی به خوبی در جهت منافع خود از آن بهره می برد.
اصولا حکومت های دزدسالار و مافیایی بر خرابه ها و آثار بجا مانده از داوری اخلاقی حکومت می کنند؛ و جامعه ای قدرت داوری اخلاقی از آن آحاد آن گرفته شد، جامعه ای اتمیزه است، بمانند سنگهایی که در کنار هم قرار دارند و از خود یک مجموعه شنزار می سازند اما در حقیقت سنگ های منفرد و ناآگاه از وجود یکدیگر هستند.
حتی به باور من خوشحالی بسیاری از مردم از حملات اسرائیل و کشتن سران نظامی و امنیتی رژیم و بویژه ناراحتی آنان از توقف به یکباره حملات ارتش اسرائیل نشان هایی از نابودی قدرت داوری اخلاقی و بنابراین به محاق رفتن مسئولیت فردی دارد. در جوامع فروپاشیده و اتمیزه شده قبل از هر چیز مسئولیت فردی و اجتماعی نسبت به سرنوشت خود از بین می رود و جای آن را انتظار و امیدواری منفعلانه برای تغییر شرایط به واسطه عوامل خارجی می گیرد.
تجربه اما نشان داده است که عوامل خارجی همواره منافع خود را پیگیری کرده اند و اگر منافع آنان حکم کند به آسانی دیده بر انتظارات مردم می بندند. کما اینکه دولت امریکا و دیگر قدرت های غربی صلاح ندیدند که اسرائیل به حملات نظامی ادامه دهد و دو طرف جنگ را وادار به پذیرش آتش بس کردند. اسرائیل را با فشار دیپلماتیک و جمهوری اسلامی را با حمله های مخرب به پایگاه های هسته و غنی سازی اورانیوم.
شوربختانه در جامعه ما تلاشهای فعالین مدنی و حقوق بشری بر زنده نگاه داشتن قدرت داوری اخلاقی کمتر مورد توجه قرار می گیرد و فعالیت های امثال خانم نرگس محمدی و یا زندانیان سیاسی بازتاب گسترده ای پیدا نمی کند و مورد حمایت عمومی قرار نمی گیرد. در حالیکه فعالیت ها و مواضع سیاسی برخی از افراد برجسته اپوزیسیون که آرزو و امید منفعلانه مردم بر دخالت قدرتهای جهانی و عوامل خارجی را تقویت می کنند، چون بر شرایط روانی مردم که مسئولیت پذیری فردی و قدرت داوری اخلاقی بسیار ضعیف شده است تکیه دارد، اقبال بیشتری پیدا کرده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر