۱۴۰۴ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

سیاست از نظرگاه پست-مدرنیسم، سیاست ورزی جزء به کل و غیر متافیزیکی



میشل فوکو در کتاب تاریخ سکسوالیته می نویسد: تا قرنهای طولانی ما انسان را مطابق تفکر ارسطویی موجود زنده ای می پنداشتیم که از یک استعداد سیاسی نیز برخوردار است؛ (موجودیت سیاسی وی فرع بر بخش های دیگر زندگی او انگاشته می شد). در دنیای مدرن اما، این معادله کاملا برعکس شده است، به این معنی که موضوع اصلی سیاست همانا تمامی زندگی انسان می باشد و اداره سیاسی یک جامعه باید بر موجودیت انسان متمرکز گردد.[1]
وی بر این مبنا نظریه معروف خود را تحت عنوان عصر بیوپولیتیک  تئوریزه کرده و مطرح می کند که سیاست در حقیقت همان اداره و مدیریت امور زندگی مردم برای تامین یک زندگی مطلوب برای آحاد جامعه می باشد. زندگی توده مردم و تک تک انسانها در حقیقت حیاتی ترین امری است که یک دولت می بایست به آن بپردازد. فرایند های حیاتی و ضروری یک زندگی، از سلامت روانی، جسمی و اجتماعی تا تشکیل خانواده و بهره مندی از امکانات تفریحی اجزای اصلی برنامه های یک دولت مدرن را تشکیل می دهند؛ و اصولا موضوع اصلی سیاست، حیات بیولوژیک انسان می باشد.

در حقیقت ویژگی اصلی سیاست پست-مدرن که خود را از سیاست-مدرن و سنتی متمایز می سازد در نوع نگاه غیر متافیزیکی و غیر غایت گرای آن است. همانطور که می دانیم سیاست از نوع مدرن و پیشامدرن عمدتا بر مبنای آرمانهای متافیزیکی، ایدئولوژیک و یا مذهبی تعریف می شده است و سرانجام و هدف نهایی این نوع از سیاست ورزی تحقق یک الگوی از قبل پیش بینی و ترسیم شده بوده است. به عبارت دیگر نگرشی از کل به جزء و از بالاهای دور دست به پایین و کف روابط اجتماعی.

فوکو در در این رابطه مینویسد: "گفتمان مارکسیسم که در قرن نوزدهم زاده شد مانند ماهی در آب است و این آب همان فضای فکری و گفتمانی قرن نوزدهم می باشد؛ و این به این معنی است که این ماهی جای دیگری نمی تواند تنفس کند. "[2]. محیط زندگی این ماهی در آن دوران اما افکار انقلابی، آرمانی، اتوپیایی و متافیزیکی بود.

سیاست و سیاست ورزی در دنیای پیشین، حتی در دوران مدرنیته سده نوزده و نیمه اول سده بیستم، عمدتا بر عهده و در حیطه مسئولیت نهادهای قدرت، احزاب و دولت ها بود. راهبردهای سیاسی اتوپیایی بودند و اهداف تعیین شده متعالی و ایدئولوژیک؛ اهداف و ارزش هایی که سایه سنگینی بر هویت های فردی و گروهی در جوامع مختلف انداخته بودند. این اهداف و ارزش های ایدئولوژیک اما در عرصه عمل نه تنها پیاده نشدند بلکه عملا جوامعی شکل گرفتند که مردم فقط دو انتخاب داشتند، یا تن دادن به زندگی اهدایی توسط دولت حاکم و یا محروم شدن کامل از تمامی امتیازات و امکانات محدودی که در اختیارشان گذاشته شده است. دورانی که بیش از نیمی از زندگی روزانه مزد بگیر و به ویژه کارگران و اقشار محروم به بیگاری و مابقی محدود به استراحت و خواب و یا گذران با خانواده خود می شد.

به اعتقاد نگارنده اندیشه فلسفی-سیاسی لیبرال-دموکراسی که مبتنی بر اصالت و آزادی های فردی است، یکی از دستاوردهای بزرگ سیاست پست-مدرن در دنیای امروز است. در لیبرال-دموکراسی این باور وجود دارد که انسانها در صورت برخورداری از آزادی انتخاب و دستیابی آزاد به منابع اطلاعاتی، قادر به تصمیم گیری های منطقی و انتخاب های عاقلانه که در آن منافع عموم در نظر گرفته می شوند، می باشند.

در یک سیاست پست-مدرن، از مردم انتظار نمی رود که در مقابل دولت شفاف و حتی برای او جاسوسی کنند، بلکه برعکس این دولت است که وامدار مردم که نهایتا قدرت از آنان است می باشد و باید در قبال مردم شفاف و جوابگو باشد. در این نوع از سیاست این دولت است که باید به مردم اعتماد داشته باشد و فضای آزاد لازم را برای تجارب جدید و اکتشاف دنیاهای نو در اختیار مردم قرار دهد. در حالیکه در سیاست سنتی مردم باید به دولت های منتخب خود و رهبران سیاسی برگزیده شده اعتماد کنند و برای یک دوره برای مثال چهار ساله مشغول زندگی روزانه خود شوند و بقول معروف به خانه های خود بازگردند تا نوبت انتخابات بعدی برسد.

در نگاه پست-مدرن به سیاست کوچکترین فعالیت اجتماعی و مدنی که منجر به حتی بهبود جزیی در زندگی مردم شود، ارزشمند می گردد. در این نگاه، جامعه مدنی مفهوم و دامنه ای بسیار گسترده تر از مفاهیم سنتی می یابد؛ به این معنی که جامعه مدنی صرفا برای کشورها و جوامع دموکراتیک نیست و صرفا به عنوان رابط بین مردم و نظامهای سیاسی دمکراتیک معنا پیدا نمی کند. جامعه مدنی در نگاه پست-مدرن حتی می تواند در جوامع استبدادی وجود و حضور داشته باشد، اما نه به عنوان رابط بین مردم و دولت حاکم، بلکه برای سامان دادن امور حتی اولیه زندگی مردم و تلاش برای رسیدن به خواسته های اولیه و صنفی و معیشتی بخش های مختلف جامعه.

در نگاه پست-مدرن به سیاست، احزاب و سازمانهای سیاسی مخالف حاکمیت، اگرچه می توانند در مقام اپوزیسیون و مدعای قدرت ظاهر شوند، اما دیگر از نوع احزاب سیاسی-ایدئولوژیک غایت گرا که از راهبرد «نخست حل و برداشتن تضاد اصلی برای حل مشکلات جزیی و تضادهای فرعی» پیروی می کنند، نیستند. نگاهشان صرفا کل گرا، متافیزیکی و اتوپیایی نیست، بلکه به عنوان بازوی سیاسی جامعه مدنی برای ترجمه سیاسی و گفتمانی خواسته های جامعه مدنی عمل می کنند، نقش راهبردی دارند و نه رهبری.

[1] Culture Society 2001:The Politics of Life Itself Theory


[2] Michel Foucault, The Order of Things: An Archaeology of the Human Sciences














هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر