۱۴۰۴ مرداد ۱۶, پنجشنبه

«تو مو می بینی و من پیچش مو»، داستان تعیین نوع نظام آینده از طریق مراجعه به آرا عمومی

 

اگر خوب دقت کنیم، ایده رفراندوم که اخیرا آقای میرحسین موسوی اعلام کرد و مورد حمایت برخی از فعالین مدنی و سیاسی قرار گرفت؛ و ایده رفراندم تعیین نوع حکومت و تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی که از سوی آقای رضا پهلوی مطرح شده است؛ تشابهات بسیاری دارند و هر دو یک حرف را می زنند. هر دو نیز می دانند که این ایده با وجود ساختار قدرت حاکم در نظام جمهوری اسلامی امکان تحقق ندارد.
بنابراین بخش اعظم مخالفین جمهوری اسلامی و دو طیف اصلی اپوزیسیون که یکی حول محور طرح رفراندوم موسوی و دیگری پیگیر راهبرد رفراندوم تعیین نوع نظام سیاسی آینده ایران است، یک هدف را دنبال می کنند.
تفاوت اصلی اما در نوع مسیر و چگونگی دستیابی به این هدف است. در این رابطه ۱۷ تن از فعالین سیاسی، مدنی و حقوق بشری در انتهای بیانیه تحت عنوان «نگران سرنوشت ایرانیم» مسیر و چگونگی رسیدن به این هدف را اینگونه توضیح داده اند:
«ما نیک می‌دانیم که هیچ نظام استبدادی، داوطلبانه تن به برگزاری رفراندوم نمی‌دهد. پس از تمامی تشکل‌های، گروه‌ها و کنشگران مستقل سیاسی، مدنی و فرهنگی دعوت می‌کنیم تلاش برای تغییر شرایط کنونی کشور را به اولویت فوری فعالیت‌های خود بدل کرده و با هم‌اندیشی و همبستگی و پیوستگی در مبارزه، از هر طریق ممکن مانند صدور بیانیه، ایراد سخنرانی، تشکیل اتاق‌های تبادل فکر جمعی و گفت‌وگوهای مردمی، و بکارگیری تمام امکانات فردی و جمعی و استفاده از تمام ظرفیت‌های نافرمانی مدنی، برای تداوم جنبش مقاومت مدنی خشونت‌پرهیز اهتمام ورزیده و زمینه را برای احقاق حق تعیین سرنوشت با برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان قانون‌اساسی در راستای شکل‌گیری یک دولت ملی و فراگیر، برای گذار دموکراتیک فراهم کنند.»
همانطور که از این متن برمی آید، تکیه اصلی این فعالین بر «تشکل‌های، گروه‌ها و کنشگران مستقل سیاسی، مدنی و فرهنگی» و بطور کلی «جنبش مقاومت مدنی خشونت پرهیز است».
در نقطه مقابل اما جریان سلطنت طلب عمدتا بر فشار حداکثری جامعه بین الملل بر حکومت ایران، قیام مردم، ریزش نیروهای رژیم و بویژه نظامیان و پیوستنشان به این جریان و بطور کلی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی حساب باز کرده است. از موضع گیری های طرفداران سلطنت طلب آقای پهلوی در رابطه به جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز بر می آید که حتی امیدوارند و یا پیش بینی می کنند جمهوری اسلامی با شکست در این جنگ سرانجام سرنگون شود و زمینه های گذار از طریق مراجعه به آراء عمومی فراهم شود.
بنابراین بحث اصلی این است که کدام راهبرد برای رسیدن به هدف نسبتا مشترک مطلوب تر و ممکن تر است. فروپاشی از طریق فشار حداکثری و یا مقاومت و مبارزه مدنی سازمان یافته و فشار از پایین به بالا.
در رابطه با ممکن بودن دو راهبرد فوق نمی توان پیش بینی کرد که احتمال کدام یک بیشتر است و کدام یک از دو راه حل زودتر به نتیجه می رسد. اگرچه برخی معتقدند که راه حلی که سلطنت طلبان دنبال می کنند، بویژه با حساب باز کردن روی سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق جنگ، در شرایط امروز جهان و منطقه ناممکن است. از جمله آقای مجید روشن زاده در صفحه فیسبوک خود یادداشت قابل تاملی آورده است و می نویسد:
«کشورهایی چون هند، پاکستان، ترکیه، اسرائیل، برزیل و ایران قرار دارند. اینان می‌توانند نقشه‌ی سیاسی منطقه‌شان را تغییر دهند، اما در صحنه‌ی جهانی هنوز به هماهنگی یا حداقل سکوت قدرت‌های برتر نیاز دارند. درگیری‌هایشان محدود و حساب‌شده است؛ خطوط قرمزی که قدرت‌های بزرگ ترسیم می‌کنند، اجازه‌ی جنگ تمام‌عیار را نمی‌دهد. نمونه‌ی اخیر، مواجهه‌ی ایران و اسرائیل است که با دخالتی حساب‌شده از سوی آمریکا، از جنگی فراگیر پیشگیری شد؛ بدون آنکه قربانی ایرانی به‌جا بگذارد و بدون شوک ویرانگر به بازارهای نفت و گاز.»
وی در ادامه یادداشت خود می نویسد:
«در چنین چارچوبی، سناریوی سقوط سریع نظام ایران، دور از واقعیت به نظر می‌رسد. حتی اگر نیرویی در داخل بخواهد، رضایت یا حداقل بی‌طرفی قدرت‌هایی چون روسیه و چین لازم است؛ کشورهایی که ایران را شریکی راهبردی و وزنه‌ای در برابر نفوذ غرب می‌دانند. شرکت‌های بزرگ اقتصادی هم، بیش از هر چیز از بی‌ثباتی می‌هراسند؛ تغییری شتاب‌زده می‌تواند کل بازار انرژی را به آشوب بکشد.»
و در انتها نتیجه گیری می کند:
«تا زمانی که نظم جهانی بر مدار بازدارندگی و مصلحت می‌چرخد، به نظر می رسد تغییر بنیادین در ایران بدون موافقت یا سکوت قدرت‌های بزرگ نامحتمل است.» / منبع صفحه فیسبوک نویسنده
اما در رابطه با مطلوب بودن این دو راهبرد، می توان با قطعیت بیشتری بویژه بر مبنای تجارب دیگر ملت ها که در گذار از نظام سیاسی حاکم بر خود موفق شده اند، اظهار نظر کرد.
برای مثال در آفریقای جنوبی در اواخر ۱۹۷۰ (بعد از به زندان افتادن نلسون ماندلا و کشته شدن استیو بیکو)، انجمن‌های مردمی- مدنی زیادی در شهرک‌های سیاه‌پوست‌نشین ظهور کردند. فعالیت‌های این گروه‌ها سیاسی نبوده و تنها بر توسعه اجتماعی متمرکز بودند. پوپو مولفی Popo Molefe (یکی از اعضای کنگره ملی آفریقای جنوبی) می‌گوید: «جنبش نیاز داشت که بر روی مسائل محلی کار کند تا به مردم اعتماد به نفس لازم را بدهد که آنها می‌توانند از طریق فعالیت‌های توده‌ای، زندگی خود را هر چند در مقیاسی کوچک، تغییر دهند». و می دانم که کنگره ملی آفریقا سرانجام با تکیه بر مقاومت مدنی و جلب حمایت های بین المللی موفق شد از رژیم آپارتاید عبور کند. در لهستان نیز سرانجام این نظریه «قدرت بی قدرتان» بود که حقانیت خود را به اثبات رساند.
به باور من نیز راهی که نویسندگان بیانیه «نگران سرنوشت ایرانیم» پیشنهاد می کنند ممکن تر و مطلوب تر است. حضور فعال جامعه مدنی، که علیرغم سرکوب های بیشمار و بازداشت فعالین آن، همچنان زنده است و در مسیر گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی تضمین کننده دموکراسی آینده و مانع بزرگی در برابر فروپاشی کامل ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و تخریب کشور خواهد بود. البته همانطور که نویسندگان بیانیه مزبور می نویسند، این مسیر به آسانی طی نخواهد شد و مستلزم حضور فعال جامعه مدنی ایران و فداکاری در این راه است، مسیری بسیار پیچیده اما در مقایسه با راهبردی که براندازان سلطنت طلب پیشنهاد می کنند، بمانند «دیدن پیچش مو» در برابر نگاه ساده انگارانه «دیدن مو» است.

۱ نظر:

  1. حمید عزیز سلام. بعد از چندین سال، دوباره نوشته‌ای از تو خواندم و بهره‌مند شدم. کاملا با تو موافقم که تقویت جامعه مدنی، مهمترین مؤلفه سمت‌گیری برای آینده‌ای بهتر برای ایران است. از لهستان و آفریقای جنوبی مثال آورده‌ای، که البته این دو در یک فضای سیاسی دیگری در جهان بودند. الان حضور چین در سیاست و اقتصاد و تکنولوژی جهان، معادلات را کاملا تغییر داده است. جامعه مدنی ایران را پیش از آن و بیش از آن که امثال من و تو شکل بدهیم، تکنولوژی چین (که همدست ج.ا. است) با خلق دنیای مجازی خود، شکل می‌دهد. اینطور نیست؟ راه ما برای تقویت جامعه مدنی چیست؟
    ارادتمند از هانوفر آلمان. رضا قنبری

    پاسخ دادنحذف