۱۳۹۸ فروردین ۱۱, یکشنبه

سیل، آینه بزرگ نمای شر و بدی

با وجودیکه در ایران وقایع طبیعی مانند سیل و زلزله بارها اتفاق افتاده اند، اما سیلاب های اخیر که در بسیاری از نقاط کشورمان خرابی های فراوان بر جا گذاشتند، پدیده ای بی نظیر و استثنائی از نظر وسعت و میزان خسارت است؛ پدیده ای که تقریبا تمامی کشور و کل جامعه ایران را تحت تاثیر خود قرار داده است. بطوریکه می توان گفت که اگر در گذشته فقط بخشی از ایران و مردم یک منطقه، قربانی حوادث طبیعی مانند زلزله و سیل می شدند، اینبار اما بخش اعظم مردم نقاط مختلف کشورمان از شمال تا جنوب و نیز بسیاری زیرساخت های اقتصادی ایران قربانی این سیل گردیدند.

از این نظر می توان گفت که سیل اخیر یک انقلاب فراگیر در عرصه جغرافیایی و محیط زیستی ایران بود، انقلابی که مانند انقلاب های سیاسی و اجتماعیِ بنیاد برافکن بود و به همراه خود تخریب، بی نظمی و در هم ریختگی به بار آورد. و در همین رابطه شاید مقایسه بین انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت و سرنگونی نظام پادشاهی با سیل اخیر مقایسه ای چندان بی مورد نباشد. انقلاب هایی که پس از یک فرایند تدریجی و با آماده شدن شرایط محیط زیستی و یا سیاسی-اجتماعی جرقه وار به وقوع می پیوندند و تر و خشک را با هم می سوزانند.

گفته می شود که یک انقلاب سیاسی زمانی به وقوع می پیوندد که راه دخالت سالم و سازنده جامعه مدنی در سرنوشت کشور مسدود شده باشد؛ و با نادیده گرفته شدن اراده مردم برای مشارکت در سرنوشت حال و آینده خود و کشورشان، توسط حکومت های مستبد، اعتراضات و مطالبات در پشت دیوار استبداد تلنبار گردند. به همین ترتیب نیز می توان گفت که سیلاب های ناشی از بارندگی نیز هنگامی مخرب می گردند که راه های طبیعی انتقال آب بسته شده باشند.

اما علی رغم تشابه در آثار و نتایج سیل بنیاد بر افکن ناشی از بارندگی، و انقلاب سیاسی-اجتماعی زیر و رو کن، یک تفاوت بسیار مهم بین این دو پدیده طبیعی و سیاسی دیده می شود. در متن هر انقلاب سیاسی یک اراده مشخص برای تخریب وجود دارد که آگاهانه در پی ایجاد آشوب و برافکندن نظم موجود است، در حالیکه در پدیده های طبیعی مانند سیل چنین اراده و انگیزه ای برای تخریب و آشوب یافت نمی شود. سیل و یا زلزله بدون اینکه قصد و اراده ای برای تخریب در آنها نهفته باشند، مطابق قانونمندی های طبیعی و اکولوژیک اتفاق می افتند و آثاری بر جا می گذارند؛ آثاری که شدت و گستردگی آنها رابطه مستقیمی با نقش بشر در تخریب محیط زیست دارد. بعبارت دیگر به وقوع پیوستن این حوادث طبیعی اقتضای طبیعتشان است و با خوب و بد و شر و خیر و اخلاقیات انسانی بیگانه اند.

به سخن دیگر میزان خسارت های ناشی از وقایع طبیعی مانند سیل و زلزله ربطی به مقولاتی مانند خیر و شر و مجازات های الهی ندارد، بلکه مستقیما ناشی از میزان تخریب محیط زیست توسط بشر و عدم رعایت اصول علمیِ ایمنی می باشد. بزرگی و وسعت حوادث طبیعی نیز نه بخاطر وجود اراده ای قوی برای تخریب، بلکه در حقیقت انعکاس دهنده میزان و شدت اشتباهات و منفعت طلبی های بخشی از جامعه بشری اند که بخاطر سود شخصی و انحصار طلبی فردی و طبقاتی سرگرم تخریب محیط زیست می باشد.

فیلم نابودی (annihiliation) که در سال 2018 بر پرده سینماها آمد بخوبی رابطه بین حوادث طبیعی و انسان را به نمایش می گذارد. فیلم که به اقتباس از کتابی به همین عنوان ساخته شده است، داستان چهار دانشمند را به نمایش می گذارد که برای پاسخ به یک چرایی بزرگ سفر پر ماجرای خود را آغاز می کنند. چندین سالی است که از تغییرات بسیار بنیادی و غیر قابل فهمِ تمام قوانین طبیعی در یک منطقه، پس از سقوط و نفوذ یک شئ نورانی در یک برج دیدبانی کنار دریا، می گذرد. گروه های جستجوگری که تا کنون به این منطقه اعزام شده اند باز نگشته اند و با وسعت یافتن دامنه تاثیرات محیط زیستی هر روز بر اسرار آمیز بودن این شئ نورانی افزوده می شود و دانشمندان نتوانسته اند دریابند که این شئ چیست و اصولا چه می خواهد. فقط از آثار و نتایج محیط زیستی فهمیده اند که بسیار خطرناک است و نه تنها امواج مغانطیسی را می شکند و در هم می ریزد بلکه حتی دی-ان-ای موجودات زنده از گیاهان تا حیوانات و انسان را بشدت تحت تاثیر قرار می دهد.
آنچه که بیش از هر چیزی توجه دانشمندان را بخود جلب می کند نقش این موجود اسرار آمیز در مشابه سازی و تکرار و حتی بزرگ نمایی پدیده هایی است که در معرض تشعشعات آن قرار می گیرند. این مشابه سازی و تکرار شوندگی اما زمانی بسیار جدی تر خود را نشان می دهد که بیولوژیست و زن نقش اول فیلم پا به درون برج دیدبانی می گذارد و از نزدیک در تماس با منبع اصلی شئ نورانی قرار می گیرد. او متوجه می شود که آن شئ اسرار آمیز یک موجود کاملا شبیه او را بوجود آورده که آینه وار حرکات او را تکرار می کند، بطوریکه خود وی نیز تردید می کند که کدامیک خود واقعی و کدامیک مشابه و همزاد او است.

سرانجام پس از تلاش بسیار وی موفق می شود که نارنجکی که از گروه های قبلی بجا مانده بود در دست همزاد خود بگذارد و ضامن آن را بکشد و پا به فرار بگذارد. اما زمانی که دانشمند مزبور به زادگاه خود باز می گردد و با شوهر خود که وی نیز یک سال پیش برای ماموریتی مشابه به همین منطقه اعزام شده بود و پس از یک سال بی خبری بازگشته بود روبرو می شود. بیننده فیلم اما در صحنه آخر از چشمان بی روح هر دوی آنها متوجه می شود که نه خود اصلی آنها بلکه همزاد هایشان از برج دیده بانی جان سالم بدر برده اند.

سوال اصلی که فیلم نابودی در برابر بیننده قرار می دهد، این است که آیا شر و در هم ریختگی و آشوبی که ظاهرا و در نگاه نخست از شئ نورانی منشاء می گیرد، واقعا از درون آن شئ بر می خیزد و آن شئ ذاتا شرور و مخرب است؟ سوالی که نویسنده کتاب به همین نام و کارگردان فیلم سعی می کنند با صحنه های آخر فیلم که همزاد آن دانشمند بیولوژیست ظاهر می شود، پاسخ دهد. که در واقع شر و آشوبی که سرتاسر یک منطقه را در برگرفته اند ذاتی و وجودی آن شئ نورانی نیستند، آن موجود اسرارآمیز در حقیقت قصد و اراده ای بدی ندارد، بلکه آنچه را که در سر راه او قرار می گیرد تکرار و بزرگ نمایی می کند، همه آن چیزهای خوب و بدی که ما انسانها در درجه نخست عامل اصلی آن هستیم. برای مثال دانشمند بیولوژیست زن در طول سفر پر ماجرای خود خاطرات خود را از رابطه نامشروعش با همکار خود چندین بار بیاد می آورد و مرور می کند، خاطراتی که شرمنده آن است. در واقع دانشمند مزبور در انتهای داستان با خود بعنوان یک انسان خطاکار که همه شر و آشوب از او ناشی می شوند روبرو می گردد.

فیلم داستانی "نابودی"، در واقع تخریب، خسارت و آشوب و درد و رنج ناشی از یک حادثه طبیعی را به نمایش می گذارد، البته درد و رنج و بدی هایی که از حوادث طبیعی بر نمی خیزند بلکه در وجود ما انسانها ریشه دارند و تنها این حوادث آنها را منعکس و بزرگ نمایی می کنند. حادثه سیلاب های اخیر نیز از همین زاویه قابل تفسیر است.
خسارت های جانی و مالی که این سیلاب ها بر جا گذاشتند نتیجه مستقیم مدیریت و سیاست های غلط مسئولین مملکتی و همراهی بخشی از همین خود مردم در خرید و فروش زمین های خالی شده از درختان جنگلی و ویلا سازی و جاده کشی بوده است، ناشی از پیگیری اهداف کوتاه مدت و سودهای باد آورده و یک شبه بوده است که متاسفانه جامعه ما را از بالا تا پایین گرفتار خود ساخته اند.

البته که منبع اصلی این شر را باید در حکومت جمهوری اسلامی و مسئولین رده بالای آن جستجو کرد که با گماردن مدیران نالایق و اختصاص بودجه های بسیار ناچیز به سازمان مدیریت بحران و دیگر نهاده هایی که وظیفه حفظ محیط زیست را دارند، در مقایسه با نهاد های مذهبی زیر پوشش بیت رهبری، مردم ایران و سرنوشت کشور را عملا به حال خود رها ساخته اند. در اینجا است که حادثه انقلاب اسلامی که چیزی جز شر و بازگشت به گذشته را برای جامعه ایران به ارمغان نیاورد با حادثه سیل اخیر گره می خورد گویی که آن سیل بنیاد برافکن انقلاب اسلامی بار دیگر خود را در سیل بنیاد برافکن اخیر منعکس نموده است.

۱۳۹۷ اسفند ۲۶, یکشنبه

سیستم اعتباری سیاسی

سیستم اعتباری اجتماعی زمانی بعنوان یک سیستم واقعی و با برنامه، مورد توجه قرار گرفت که دولت چین اجرای آزمایشی این سیستم را در برنامه کار خود قرار داد و ظاهرا در سطح محدودی نیز پیاده کرده است. این سیستم جدید که مجهز به پیشرفته ترین تکنولوژی شناسی شهروندان چینی است، می تواند نقض قوانین شهری از جمله عبور از چراغ قرمز را همراه با مشخصات کامل فرد خاطی ضبط نماید. مکانیزمهایی در این سیستم کنترل اجتماعی تعبیه شده اند که فرد خاطی در صورت تکرار یک خطا نمره اعتباری منفی دریافت می کند. اعتباری منفی که می تواند بعد ها در هنگام تقاضای کار یا نقل مکان به شهر دیگر و یا ورود به دانشگاه مشکل ساز باشد.

در گذشته تصور وجود چنین سیستمی فقط از طریق داستانها و فیلم های تخیلی امکان پذیر بود. برای مثال در یکی از مجموعه های سریال آینه سیاه (black mirror) جامعه ای به تصویر کشیده می شود که شهروندان آن می توانند از طریق یک برنامه کامپیوتری که روی تلفن های همراهشان نصب شده است به یکدیگر امتیاز منفی یا مثبت دهند. امتیازی که فقط بر اساس سلیقه امتیاز دهنده تعیین می شود. در این جامعه فرضی، هر اندازه شهروندان امتیازهای مثبت بیشتری دریافت کنند از امکانات اجتماعی و شهری بهتری برخوردار می شوند. جامعه ای که اساسا تصور تحقق آن بسیار ترس آور و وحشتناک است.

اگرچه به جز در کشور چین که طرح آزمایشی سیستم اعتباری اجتماعی آغاز شده است، خوشبختانه در هیچ کشوری این سیستم پیاده نشده است و بویژه در کشورهای دمکراتیک اساسا امکان پیاده شدن آن وجود ندارد. و همچنین، دولت های استبدادی مانند جمهوری اسلامی نیز اساسا فاقد توانایی های تکنولوژیک لازم برای اجرای این طرح هستند؛ اما در عین حال وسایل ارتباط جمعی اینترنتی مانند فیس بوک، توئیتر، تلگرام و ایستاگرام، امروزه علاوه بر انتشار اخبار، تصاویر و شرح حالهای فردی و جمعی، در نقش یک سیستم اعتباری و امتیاز دهی نیز ظاهر می شوند که می توان آنرا "سیستم اعتباری عمومی" نامید. با این تفاوت که کنترل این سیستم در دست یک دولت و حکومت خاص نیست؛ البته اگرچه دولت ها و قدرت های سیاسی و اقتصادی نیز سعی می کنند با تبلیغات و پخش اخبار مورد نظر خود و یا حتی جعل خبر، از مکانیزم اعتبار دهی و اعتبار بخشی این وسایل ارتباطی حداکثر بهره را ببرند.

این یک واقعیت غیر قابل تردید است که در دنیای امروز، اینترنت و رسانه های جمعیِ آن، بخش جدایی ناپذیر از فضای عمومی جوامع بشری، که سیاست  یکی از موضوعات مهم آن است، شده اند. بطوریکه که می توان گفت، بویژه در کشورهایی که از اینترنت و تلفن های همراه هوشمند بطور گسترده و همه گیر استفاده می شوند، وسایل ارتباط جمعی فضای عمومی و سیاسی جامعه را، بسیار بیشتر از رسانه های رسمی، تحت تاثیر جدی خود قرار می دهند و حتی کنترل می کنند و بدنبال خود می کشانند.

تاثیرگذاری و کنترل رسانه های اینترنتی اما معمولا از دو طریق صورت می گیرد، یا از طریق اخباری که پخش کنندگان آن مدعی حقیقی بودن آنها هستند ویا از طریق انتشار یک نظر و عقیده که معمولا به عنوان یک نظرِ علمی و قابل بحث، بویژه در نزد ما ایرانیان، ارائه نمی شود، بلکه بعنوان یک حقیقت مطلق اعلام می گردد. 

اما همین نوع از اخبار و عقاید که در دنیای سیاست و در نزد ما ایرانیان بشدت رواج دارند، مبنای امتیاز دهی و به زبان فیس بوکی لایک کردن نیز قرار می گیرند. در این سیستم که می توان انرا "سیستم اعتباری سیاسی" نامید، امتیازها ولایک های بیشتر احتمال حقیقی و قابل پذیرش بودن اخبار و عقاید را نیز بالاتر می برند.  اما آیا میزان بالای امتیازها می تواند دال بر حقیقی بودن یک خبر یا نظر باشد؟ تجربیات بارها خلاف این را نشان داده است، بطوریکه برخی دوران و فضای عمومی جدیدی را که توسط رسانه های اینترنتی بوجود آمده اند، دوران پسا-حقیقت می نامند. دورانی که یک نظر و عقیدۀ بدون پشتوانه لازم علمی، لباس حقیقتِ مطلق بخود می پوشاند. دورانی که به همین دلیل، اصول اخلاقی مانند شفافیت، آزادی و استقلال اندیشه را می تواند در معرض خطر جدی قرار دهد و تشخیص دروغ و حقیقت را دشوار سازد.

سیستم اعتباری سیاسی اما بر خلاف سیستم اعتباری اجتماعی که دولت چین قصد پیاده کردن آنرا دارد، بدلیل اینکه مالکیت ناپذیر است آنتی تز و پادزهر درونی خود را نیز در اختیار دارد. نبود یک مالکیت واحد و یگانه بر دنیای اینترنت و رسانه های اینترنتی موجب می شود که، علی رغم پخش اخبار و نظرات غیر واقعی و یا دروغ، بدلیل باز بودن و ماهیت دمکراتیک و پولورال اینترنت، سرانجام و در نهایت، غیر واقعی و دروغ و نادرست بودن نظرات بر ملا شوند. در واقع همین مکانیزم است که سرانجام، حتی با وجود امتیازات بالا به یک نفر که مدعی یک نظریه خاص است، انگیزه و ماهیت اصلی نظرات وی را کشف و برملا می کند و صحت و درستی انها را با وجود امتیازهای بالای اولیه به مردم نشان دهد.

برای نمونه می توان به اخبار منتشر شده پیرامون اختلاس و دزدی در پرونده پتروشیمی اشاره کرد که یکی از متهمین آن مرجان شیخ الاسلامی همسر مهدی خلجی است. با توجه به اینکه صحت اختلاس هایی که تا کنون توسط کارگزاران و مدیران جمهوری اسلامی صورت گرفته است کاملا ثابت شده اند، می توان حدس قریب به یقین زد که اختلاس اخیر و نقش ایشان نیز داستانی است واقعی، بویژه با سوابق و مسئولیت هایی که نامبرده در جمهوری اسلامی داشته است.

موضوع مورد بحث اما مرجان شیخ الاسلامی نیست، بلکه همسر ایشان است که در سالهای اخیر یکی از نظریه پردازان مطرح در بین اپوزیسیون جمهوری اسلامی بوده است. نظریه پرداز و فعال سیاسی که عقاید و گفته هایش وسیعا پخش می شدند و امتیازهای نسبتا بالایی نیز می گرفتند. بویژه موضع سیاسی وی مبنی بر حمایت از تحریم های اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی توسط آمریکا، تحریم هایی که اگر برای مردم ایران نتیجه ای جز رنج و ملالت اقتصادی بدنبال نداشته اند، برای شرکت هایی که تخصص اصلی اشان دور زدن تحریم ها است، آب و نان فراوان داشته و دارند.

اینجاست که شفافیت و مالکیت ناپذیری و جریان آزاد اینترت سرانجام ماهیت اصلی نظریات سیاسی چنین افرادی را آشکار می کنند و در یک لحظه همه امتیازهای مثبت و لایک ها که سرمایه سیاسی این افراد بودند را بر باد می دهند. جالب اما واکنش مهدی خلجی به اخبار اختلاس همسرش می باشد که اتفاقا نشان دهنده همان روش سوخته و معمول در ارائه یک نظر و عقیده از طریق یک یادداشت کوتاه است که قصد دارد دیدگاه خود را بعنوان حقیقت مطلق تحمیل نماید. این روش، که بجای پاسخ گوییِ شفاف و ارائه فاکت، صرفا به تحلیل و انگیزه یابی مخالفین خود پرداخته است، نه تنها کمکی به شفافیت بیشتر نمی کند بلکه بر بی اعتمادی بیشتر و پروسه تبدیل شدن ایشان به یک مهره سوخته سیاسی در نزد ایرانیان شدت می بخشد.    

 

۱۳۹۷ اسفند ۱۸, شنبه

استعاره ها، معنا بخش و هویت دهنده

در دنیای امروز سیاست صرفا محدود به امر سیاست مداری و ادراه امور جامعه نمی شود. گفتمان سیاسی، سیاست اندیشی، شعارها و تبلیغات سیاسی نیز جز جدایی ناپذیر از مقوله سیاست هستند. حتی می توان گفت که در عصر اینترنت و وسایل عمومی ارتباط جمعی، اندیشه و گفتمانهای سیاسی که در قالب نظریه و شعار ارائه می شوند بسیار اثر بخش تر از سیاست مداری و دولت-ملت مداری شده اند. بطوریکه رهبران سیاسی قبل از ارائه برنامه و طرح برای اداره کشور خود، گفتمان و نظریه سیاسی خود را از طریق یک شعار مشخص که معمولا ساده و استعاره وار است تبلیغ می کنند. نظریات استعاره واری که معمولا راهبردهای سیاسی در زمینه سیاست داخلی و خارجی رهبران را فرموله می کنند. برای مثال نماد انتخابی حسن روحانی در جریان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی "کلید" و رنگ بنفش و شعار محوری او "تدبیر و امید" بود. اوباما نیز شعار انتخاباتی خود را "تغییر" برگزید و ترامپ "اول امریکا" را شعار خود قرار داد و جرج دبلیو بوش در سیاست خارجی خود در رابطه با جمهوری اسلامی شعار "مبارزه با محور شر" را انتخاب کرد. که با کمی دقت در این شعارها می توان کلمات و نمادهای استعاره ای مانند کلید، رنگ سبز، اول امریکا و یا محور شرارت را یافت.

استفاده از استعاره و نماد اما صرفا محدود به رهبران سیاسی نمی شود. نگاه کوتاهی به شعارهایی که مردم ایران در اعتراضات خیابانی خود می دهند نشان می دهد که در اکثر این شعارها از گزاره های استعاره ای، که معمولا نظم شعری خاصی نیز دارند، به وفور استفاده می شود. ما بکرات و به مناسبت های مختلف شعار استعاره وار "عزا عزا است امروز" را، که با توجه به شرایط و مطالبات مشخص بیت دوم آن تغییر می کند، شنیده ایم. در تظاهرات طرفداران جمهوری اسلامی در روزهای قدس و بیست و دوم بهمن نیز شعارهای استعاره ای و شعر گونه مانند "فینگلی امریکا، جنگیلی اسرائیل" که رو پلاکارت نوشته شده بود دیده می شوند. و یا شعارهای استعاره وار مانند "توپ تانک فشفه آخوند باید گم بشه" و "این ماه ماهِ خونِ آخوند سرنگونه" که بخش های اول آنها در دوران انقلاب اسلامی علیه شاه نیز بکار گرفته می شدند، در تظاهرات ضد حکومتی اخیر بکرات شنیده شدند.

شعرای آزادی خواه دوران مشروطه نیز نظریات سیاسی خود را در قالب شعر و استعاره مطرح می کردند. برای مثال فرخی یزدی در رابطه با زاهدان مردم فریب می سراید: "زاهد مردم فریب ما که زد لاف صلاح / روز اندر مسجد و شب در خانۀ خمّار بود." عارف قزوینی از دیگر شعرای مردمی عصر مشروطه است که در اشعار خود از کلمات ساده که در ادبیات شفاهی مردم بکار می روند استفاده می کند. میرزاده عشقی نیز استعاره وار وطن پرستی خود را بدینگونه به تحریر در می آورد: "شراب مرگ بنوشم به راه عشق وطن / روا بود که به این مستی افتخار کنم".

شاید بتوان گفت که سنت استفاده از استعاره و شعر در شعارها و تظاهرات سیاسی از عصر جنبش مشروطه خواهی ایرانیان بجا مانده است و شاید هم این سنت ریشه های بسیار عمیق تری در تاریخ و فرهنگ این سرزمین داشته باشد. سرزمینی که شعر و ادبیات شعری در آن سابقه بسیار طولانی دارند. البته استفاده از نماد و استعاره صرفا محدود به سیاست نمی شود، ما در زندگی روزمره امان و در مناسبت های مختلف از استعاره و ضرب المثل برای شکل دادن، خلاصه و بهتر قابل فهم کردن نظراتمان استفاده های فراوان می بریم. استعاره هایی که بیشمارند و هریک نمادی از تجربه های پیشین و نوع نگاه ما به زندگی می باشند. 

بهترین شکل برای تعریف استعاره، استفاده از یک گزاره استعاری است؛ برای مثال به دو شکل می توان آنچه را که در ذهن ما در مورد مار می گذرد نمادی بیرونی داد، یا از طریق کشیدن مار یا نوشتن کلمه مار.  در واقع شکل مار نقش استعاره را بازی می کند که از طریق آن یک ذهنیت خاص با یک واقعیت خاص ارتباط بر قرار می کند. بعبارت دیگر استعاره یک شکل و فرمولبندی زبانی ویژه است که در همه زبانها و فرهنگ ها مورد استفاده قرار می گیرد، به این علت که انسانها همواره در پی برابرسازی و اینهمانی بین ذهنیات و عالم واقعیت هستند، تا دنیای بیرون از ذهن را بهتر بشناسند و معرفی کنند.

اما ارائه یک تعریف خاص از واقعیات بیرون از ذهن از دو طریق می تواند صورت گیرد؛ یکی از تغییر مشابه یابی، نماد سازی هایِ ذهنی، بر اساس اندوخته ها و خاطرات پیشین؛ و دیگری از طریق منطق و استدلال، بر اساس داده هایی که ذهن باید در جستجوی آنها تلاش نماید. واضح است که راه دوم بسیار پیچیده تر و طولانی تر است و نیازمند حوصله و دقت می باشد. راه اول اما سریع و ساده است و گاه بطور اتوماتیک، بدون اینکه ما بر تمام مراحل آن اگاه باشیم، طی می گردد. همچنین بسیار روشن است که تنایج راه دوم دقیق و با جزئیات کامل می باشند. در زمینه نحوه کارکرد این دو سیستم و روش فکری دانیل کاهنِمان (Daniel Kahneman) روانشناس و اقتصاد دان اسرائیلی-امریکایی در کتاب معرف خود تحت عنوان فکردن سریع و کند (Thinking, Fast and Slow) توضیحات بسیار دقیق و علمی داده است. بر اساس برداشت من از این کتاب می توان گفت که استعاره ها محصول سیستم سریع و کوتاه-مسیر فکری ما انسانها می باشند؛ همان سیستم و راه اول که کوتاه و ساده تر است و از طریق مشابه سازی سعی می کند تصویری فرضی اما قابل فهم از یک واقعیت بیرونی ارائه دهد.

حتی نویسندگان کتاب استعاره ها، ما با آنها زندگی می کنیم
 ( George Lakoff ,Mark Johnson Methaphors, We Live By, ) معتقدند که اصولا سیستم فکریِ معمولی، ساده و فرضیه ساز ما انسانها our ordinary conceptual system) )، سیستمی که بیشتر از سیستم های دیگر فکری مورد استفاده قرار می گیرد، استعاره ساز است. از نظر آنها فرضیه هایِ استعاره واری که از این طریق تولید می شوند فقط محصول یک بازی ذهنی نیستند بلکه زندگی و رفتار روزانه ما را نیز تنظیم و اداره می کنند. بنابراین سیستم فکری استعاره ساز نقش بسیار محوری در زندگی ما بازی می کنند، نقشی که البته ما از کارکرد و تاثیرات آن خود آگاهی کامل نداریم. از نظر نویسندگان کتاب مزبور نقش سیستم فکری استعاره ساز آن اندازه قوی و جدی است که حتی می تواند برای ما حقایق و واقعیت های جدیدی خلق کند، بویژه واقعیت های اجتماعی. از این نظر، استعاره، دیگر در حد یک ضرب المثل و یا یک تشابه سازی ساده باقی نمی ماند و به این علت که قادر است واقعیت های جدیدی برای ما بسازد، آینده ما را نیز رقم می زند.

اما همانطور که نویسنده کتاب "فکر کردن سریع و کند" بارها در کتاب خود تاکید می کند، بطوریکه عنوان ترجمه هلندی آن "فکر کردن معیوب (و یا به اشتباه انداز) ما" انتخاب شده است، با وجودیکه استعاره ها می توانند حقایق و واقعیات جدیدی، بویژه در حوزه روابط انسانی، بسازند، اما همواره باید در صحت و درستی آنها شک کرد. بویژه که در سیستم فکری سریع و کوتاه، که فرضیات و استعاره ها ساخته می شوند، حقایق خلق شده بگونه مطلق و غیر قابل خدشه ظاهر می شوند. حقایقی که ما بر اساس آنها انتخاب های خود را می کنیم و اعمال اجتماعی امان را تنظیم و اداره می نماییم.  

نکته بسیار مهم دیگری که نویسندگان "استعاره ها، ما بوسیله آنها زندگی می کنیم" به آن اشاره می کنند این واقعیت است که بسیاری از پیش فرضها، بخش عمده حقایقی که از قبل به آنها باور پیدا کرده ایم، تجربیات تاریخی و تابوها، در خلق استعاره و نماد نقش کلیدی دارند. پیش فرضها و باورها و تابوهایی که همگی در مناسبات اجتماعی مبتنی قدرت و توسط بنگاه ها و نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و رهبران و فرهنگِ حاکم، ساخته می شوند. بنابراین، اگرچه بسیاری از استعارها در طول زمان متحول و ساخته می شوند اما بسیاری نیز توسط رهبران سیاسی و مذهبی، بنگاه های تجاری و اقتصادی و تبلیغات رسانه ای تحمیل می گردند.

یکی از مقوله هایی که همواره در میان مرز و سایه روشن های بین واقعیت، ذهنیت و استعاره نوسان می کند، هویت سیاسی یک ملت است. در اینکه هر ملت و یا قومی یک هویت مشخص تاریخی و فرهنگی دارد، که به اعتبار آن می توان آن ملت و قوم را از ملل و اقوام دیگر متمایز ساخت، تردیدی نمی توان کرد؛ بعبارت دیگر تاریخ و سرنوشتی که یک ملت و یا قوم پشت سر گذاشته است، بطور واقعی هویت آن ملت را رقم می زند. اما در عین حال برای هر ملتی، در مقاطع زمانی مختلف، هویت های جدید سیاسی و یا مذهبی و فرهنگی تعریف و معمولا توسط رهبران و نهادهای قدرت تحمیل شده اند. این نوع از هویت بدلیل نقش تصویر دهنده و نماد سازی که بین هویت واقعی و تاریخی آن ملت از یک سو و مدلی که رهبران و نهادهای قدرت مطابق ایدئولوژی خود طراحی کرده اند از سوی دیگر بازی می کند، یک هویت کاملا استعاره ای و نمادین است. برای مثال هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان توسط جمهوری اسلامی رنگ و لعاب اسلامی و شیعی بخود می گیرد و سعی می شود که ملت ایران با وجود ادیان و مذاهب مختلفی که ایرانیان در طول تاریخ داشته و دارند، بعنوان بخشی از امت اسلام و بطور مشخص یک ملت و کشور شیعه معرفی گردد. بسیار طبیعی است که اگر این نوع از هویت، که کاملا جنبه سیاسی و ایدئولوژیک دارد، بطور دائم آموزش داده شود و از طریق کتاب و رسانه تبلیغ گردد، بتدریج در ذهن نسل های جوان بعدی بعنوان هویت واقعی می نشیند و رفتار و افکار او را تحت کنترل در می آورد.

از این نظر است که مشاهده می کنیم که در تظاهرات و اعتراضات ضد حکومتی، بعضا مردم بطور نا خوداگاه شعارها و ترجیع بند های اسلامی-شیعی مانند "عزا عزا است امروز" را در مناسبت های مختلف استفاده می کنند. شعاری که وجود ریشه های بسیار عمیق فرهنگ عزاداری و مظلوم نمایی شیعی را نشان می دهد، فرهنگی که بسیاری از مردم دانسته و ندانسته در آن و با آن زندگی می کنند. البته این واقعیت را نیز نباید نادیده گرفت که تعداد شعارهای مذهبی نسبت به قبل رو به کاهش گذاشته است، بویژه نسبت به تظاهرات ضد شاه در ماه های قبل از سرنگونی نظام سلطنتی، که رهبری مذهبی خمینی و روحانیون شیعه موقعیت کاملا برتر یافته بودند و شعارهای مذهبی در تظاهرات خیابانی ضد شاه موج می زدند. واقعیت دیگر اما این است که در برابر کاهش شعارهای مذهبی بعضا شعارهای استعاره وار که نشان از بازگشت به قبل از حاکمیت اسلامی در این مرز و بوم دارد، از جمله "رضا شاه روحت شاد" نیز شنیده می شدند؛ که این شعار نیز شکلی از استعاره سازی و نماد سازی ملی و تاریخی را در برابر نمادهای شیعی به نمایش می گذارد.  

از دیگر نمادها و استعاره هایی که هم توسط حکومت اسلامی و هم توسط مردم در قالب شعار بکار گرفته می شود، مقوله دشمن و شعار مرگ بر دشمن است. حکومت اسلامی بویژه رهبری آن از این نماد و استعاره برای رجوع دادن عمده مشکلات داخلی کشور به عوامل دشمن استفاده های بسیار می برد؛ مقوله ای که ریشه ها و پیش زمینه های کاملا ایدئولوژیکِ بجا مانده از دوران انقلاب اسلامی دارد و در فرهنگ شیعی و مذهبی، مبارزه دائمی و تاریخی بین خیر مطلق و شر مطلق را به نمایش می گذارد. در آن دوران نیز نیروی های چپ مسلمان و غیر مسلمان دشمن اصلی ملت ایران را امپریالیسم امریکا می دانستند و شاه را سگ زنجیری آمریکا معرفی می کردند؛ و امروزه نیز رهبری جمهوری اسلامی ترجیعبند دشمن را رها نمی سازد. همین روحیه و فرهنگ دشمن ستیزی و خط کشی غیر قابل عبور بین سیاه و سفید، در تظاهرات و اعتراضات مردم، که خود را در شعار مرگ بر ... (که در هر مناسبتی بکار می رود) نشان میدهد، نیز دیده می شود. روحیه و فرهنگی که البته فقط در اعتراضات ضد حکومتی دیده نمی شود، بلکه در مناسبات عادی اجتماعی مردم نیز حضور دارد و عمل می کند.

در واقع یکی از اثرات مهم زبان استعاره و نماد ساز، که همانطور که گفته شد صرفا در حد کلام باقی نمی مانند، حضور و تاثیرات آن بر نوع نگاه ما به زندگی، به سیاست و مناسبات اجتماعی است. اگرچه زبان استعاره و نماد ساز در اکثر فرهنگ ها وزبانها وجود دارد و بخشی جدایی ناپذیر از سیستم فکری سریع و کوتاه انسان می باشد، اما بنظر می رسد که نقش استعاره در جوامع با فرهنگ سنتی و شفاهی که باورها و داستانهای آن سینه به سینه منتقل می شوند، بسیار قویتر و پایدارتر از جوامع مدرن می باشد. طبیعی است که هر اندازه نظام آموزشی و فرهنگی یک کشور از باورهای سنتی که در خاطره تاریخی مردم باقی مانده اند فاصله گیرد و علمی و سکولاتر گردد؛ و هر اندازه در روش های آموزشی، تفکر و تعقل کردن و استفاده از سیستم و روش فکریِ منطق بنیاد، تجزیه و تحلیل گر و داده پرداز تشویق گردند، خودآگاهی نسبت به استعارها که از طریق آنها باورهای سنتی، حقایق مطلق شده و تابوها منتقل می شوند، افزایش می یابد.