حمید آقایی
از هر منظری که به شرایط امروز کشورمان بنگیرم، از احتمال آغاز مجدد جنگ از یک سو و تشدید رقابت های درونی بین جنگ طلبان آخرالزمانی و بخش های عملگراتر و مصلحت اندیش تر حکومت از سوی دیگر، از آشکار شدن تدریجی آثار بمباران و تخریب زیرساخت ها و کاهش درآمدهای دلاری رژیم که به طور مشخص خود را در افزایش تورم و سونامی بیکاری نشان می دهد، تا افزایش قطب بندی بین طرفداران و مخالفین جنگ، واقعیتی به جز «جامعه در حال تعلیق» و یا حتی «ایران در حال تعلیق» نمی توان دید. واقعیتی که بسیاری نیز به آن اذعان دارند.
اگرچه پدیده «جامعه و کشورِ در حال تعلیق» فقط خاص شرایط کنونی نیست و جامعه ایران سالهاست که در چنین حالتی بسر می برد، اما هیچگاه در تاریخ جمهوری اسلامی، شرایط تعلیق کنونی آن اندازه پرخطر و پرابهام نبوده است. تعلیقی که نه فقط در عرصه سیاست خارجی و احتمال جنگ یا آتشبس، بلکه به طور کلی در نوع ساختار آینده حکومت، در تصمیمگیریهای کلان و سیاست های راهبردی رژیم و حتی در افقهای ذهنی و روانی جامعه نیز قابل مشاهده است. و این آخری، از آن نوع تعلیقی که حتی می تواند آثار منفی بر هویت ملی ما ایرانیان نیز داشته باشد.
از جمله نشانه های این نوع از تعلیق و بلاتکلیفی، این واقعیت غیر قابل انکار است که بخشی از جامعه ایران همچنان امیدوار است که جمهوری اسلامی در پی حملات نظامی آمریکا و اسرائیل ضعیف و ضعیف تر و سرانجام سرنگون شود، همان بخشی که این جنگ را یک «جنگ رهایی بخش» می داند. بخشی دیگر از مردم اما جنگ کنونی را «جنگ میهنی، دفاعی و مقاومت» علیه دخالت خارجی تعریف می کند. به عبارت دیگر، دو روایت «جنگ میهنی» و «جنگ رهایی بخش» در جامعه ایران مطرح است که باعث شده است که بخش هایی از مردم در مقابل هم قرار گیرند.
البته در رابطه با شرایط تعلیق و ابعاد مختلف آن، این واقعیت را باید در نظر گرفت که مردم ایران عاملیت و تاثیر مستقیمی در عبور از بسیاری از ابعاد تعلیق، از جمله تعلیق در عرصه سیاست، تعلیق ناشی از احتمال جنگ و یا آتش بس و یا تعلیق ناشی از کشمکش های درونی حکومت، ندارد، اما در آنجایی که این شرایط بلاتکلیف و معلق، به ویژه در رابطه با نوع نگاه به جنگ، ممکن است پیامدهایی در سطوح هویتی و اجتماعی داشته باشد، مردم، و بطور مشخص، جامعه مدنی ایران می تواند و باید نقش و عاملیت داشته باشد.
در رابطه با نقش جامعه مدنی در شرایط حساس کنونی اما در درجه نخست باید تاکید کرد که این وضعیت تعلیق، به معنای توقف کامل و یا سقوط و ناامیدی نیست، بلکه بیانگر نوعی «عدمقطعیت» است که خود را در ابعاد مختلف از جمله روشن نبودن تکلیف جامعه با خود را نشان می دهد.
در واقع بنظر می رسد که جامعه ای که چندین دهه در شرایط جنبشی و اعتراضی بسر می برده و همواره در یک حرکت اعتراضی با جهت گیری ضدیت با نظام جمهوری اسلامی بوده است، اکنون جهت گیری اصلی خود را گم کرده، انسجام خود را از دست داده، و دچار چنددستگی شده است.
معمولا این وضعیت هنگامی رخ می دهد که جامعه در برابر یک رویداد بزرگ، مانند جنگ یا تهدید خارجی، به دو روایت بنیاداً متفاوت تقسیم میشود و به دنبال آن شکاف از سطح سیاسی فراتر میرود و به سطح هویتی میرسد. در چنین شرایطی دیگر پرسشهایی مانند «منافع ملی چیست؟» یا «میهندوستی چگونه تعریف میشود؟» پاسخهای یکسانی ندارند. یک بخش جنگ رهایی بخش را عین مهین دوستی می دانند و بخشی دیگر حمایت از حمله خارجی خیانت به وطن می شمارند. دو نگاهی که صرفاً اختلاف نظر سیاسی نیستند؛ بلکه دو روایت متفاوت از وفاداری به کشور و خیر عمومی را نمایندگی میکنند.
البته این نوع دوگانگی در تاریخ بیسابقه نیست. در جنگ ویتنام، جامعه آمریکا بهشدت بر سر معنای میهندوستی دچار شکاف شد. در جنگ داخلی اسپانیا، هر دو طرف خود را نماینده «اسپانیای واقعی» میدانستند. در عراق پس از ۲۰۰۳ و نیز در بحران سوریه، برداشتهای متفاوت از «رهایی» و «اشغال» به شکافهای عمیق اجتماعی و هویتی انجامید. این نمونهها نشان میدهند که وقتی اختلاف بر سر تفسیر یک رویداد حیاتی شکل میگیرد، بهسرعت میتواند به بازتعریف هویت ملی نیز منجر شود.
با این حال باید تاکید کرد، وجود چنین شکافی لزوماً به معنای فروپاشی هویت ملی نیست. در واقع آنچه در خطر قرار میگیرد، «اجماع بر سر روایت مشترک» است، نه لزوماً خود هویت. به این دلیل که زبان، تاریخ و حافظه جمعی معمولاً پایدارتر از آن هستند که در کوتاهمدت از میان بروند. اما اگر این شکافها عمیقتر شوند و هر گروه، دیگری را خارج از دایره «ما» تعریف کند، آنگاه جامعه وارد مرحلهای پیچیدهتر از بحران های معمولی سیاسی و اقتصادی خواهد شد. بحرانهایی که ممکن است به شکاف های عمیق اجتماعی و حتی جنگ داخلی منحر شوند.
در نهایت، شاید بتوان گفت جامعه ایران در وضعیتی میان «گذار» و «تعلیق» قرار دارد: از یک سو نشانههایی از تغییر و رقابت بر سر آینده دیده میشود، و از سوی دیگر، نبود یک مسیر غالب، این تغییر را به حالت تعلیق درآورده است. پیامد این وضعیت، نه فقط در سیاست و اقتصاد، بلکه در لایههای عمیقتر هویتی و اجتماعی نیز در حال شکلگیری است.
اینکه این تعلیق به چه سمتی خواهد رفت، به سوی نوعی اجماع جدید یا به سمت شکافهای عمیقتر، بیش از هر چیز به توان و نقش جامعه مدنی ایران در حفظ گفتوگو، پذیرش تکثر و بازتعریف مشترک از «ما» بستگی دارد. «مایی» که فارغ از گرایشات سیاسی خاص، خود را در بستر و سرنوشت مشترک تاریخی و فرهنگی مردم ساکن این سرزمین جستجو می کند.