۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

جنگ خلیج فارس، جنگ صلیبی در قرن بیست و یکم یا میدان منازعات غرب و شرق در تعیین نظم نوین جهانی؟


درک وضعیت کنونی جنگ جاری بین آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی و نقشی که چین و روسیه در پشت پرده بازی می کنند، بدون توجه به ترکیب «ساختار قدرت» و «اجماع ایدئولوژیک» در جمهوری اسلامی از یک سو و تحلیل سیاست های جهانی چین و روسیه از سوی دیگر، درکی ناقص خواهد بود.

ساختار قدرت در جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای طراحی شده است که خطوط کلی سیاست خارجی، به‌ویژه در موضوعاتی مانند رابطه با آمریکا، اسرائیل و نقش منطقه‌ای ایران، همراه با نگاه و گرایش استراتژیک به شرق، همواره در سطحی فراتر از رقابت‌های جناحی تعریف و تعیین می شوند.

این ساختار با توجه به نقش بسیار تعیین کننده و ویژه ای که نهاد ولایت فقیه و شخص علی خامنه ای داشته است امکان هر تغییرات بنیادین را در راستاها و اصول کلان نظام ناممکن کرده بود. به بیان دیگر، دولت‌ها و جناح های داخلی نظام در دوره رهبری علی خامنه ای، بیشتر در سطح تاکتیک و شیوه اجرا با یکدیگر اختلاف داشته‌اند، نه در اصول کلان.

از سوی دیگر، یک اجماع ایدئولوژیک نیز همواره در درون نظام وجود داشته است. اجماع و همفکری: در اندیشه و ایدئولوژی «شیعه گری»، گفتمان دولت-مذهب-ملت، خوانش های مشترک از تجربه‌های تاریخی از دخالت های آمریکا و انگلیس در امور ایران، نوع نگاه به استقلال که از دوران جنگ سرد باقی مانده است، تفسیری مشترک از موضوع «امنیت ملی و بازدارندگی» و بی‌اعتمادی به قدرت‌های غربی.

حتی اصلاح طلبان و عملگرایان درون حکومت که به‌دنبال تنش‌زدایی و تعامل بیشتر با جهان بودند نیز عموماً این اصول پایه را پذیرفته‌ بودند. در نتیجه، نوعی هم‌پوشانی میان ساختار و ذهنیت سیاسی و ایدئولوژیک جناح های مختلف حکومت ایجاد شده بود که به پایداری الگوی حکومت داری و سیاست ورزی جمهوری اسلامی کمک کرده است. الگویی از حکومت داری که منازعه و تنش نظامی و جنگ با اسراییل و آمریکا را اجتناب ناپذیر کرده بود.

از این نظر از نگاه رهبری جمهوری اسلامی، بسیار طبیعی و منطقی بود که پس از پایان جنگ با عراق، سیاست خارجی خود را عمدتا معطوف به افزایش هزینه‌های درگیری برای طرفهای غربی و اسرائیلی نماید، و در طول چندین دهه، سرمایه های ملی را عمدتا صرف توسعه توانمندی‌های نظامی دفاعی با ایجاد شهرک های موشکی، غنی سازی اورانیوم و گسترش نفوذ منطقه‌ای و ایجاد شبکه‌ای از بازیگران همسو کند.

اما از نگاه رقبای منطقه ای و جهانی جمهوری اسلامی نیز بسیار طبیعی و منطقی بود که اتخاذ چنین سیاست هایی از سوی جمهوری اسلامی، تهدید تلقی شوند و به واکنش‌های متقابل منجر گردند. چرخه ای که به‌تدریج سطح تنش را بالا برد و به جنگ جاری منتهی گردید.

در نتیجه، می‌توان گفت وضعیت فعلی محصول طبیعی ترکیبی از ساختار قدرت و اجماع ایدئولوژیک در نظام جمهوری اسلامی است، اجماعی که یکی از پایه های مهم آن ضدیت با غرب و به طور کلی مخالفت با نظم جهانی به پندار جمهوری اسلامی «دیکته شده توسط آمریکا و غرب» است؛ که با توجه به دست بالا داشتن جناح های تندرو در ایران و آمریکا و اسرائیل، انتظار می رفت که به یک تقابل و منازعه جدی نظامی منتهی شود.

اما موضوع جنگ فراتر از صرفا ساختار و سیاست های جنگ طلبانه جمهوری اسلامی است. به این معنی که به نظر می رسد همپوشانی بسیار عجیب و نادری بین منافع و عقاید ایدئولوژیک منطقه ای و منازعات و رقابت های جهانی بوجود آمده است. از یک سو در دو سوی جنگ دو جناح به شدت رادیکال ایدئولوژیک که جنگ را نوعی جنگ مذهبی از نوع صلیبی و مذهبی می بینند و برای نابودی یکدیگر می جنگند قرار گرفته اند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی عملا به عنوان نیروی نیابتی چین و روسیه در کاهش نفوذ منطقه ای آمریکا و حتی کسب موقعیت هژمون در منطقه خاورمیانه از سوی چین عمل می کند.

بنابراین در صورتی که این جنگ ادامه یابد و جمهوری اسلامی در معرض تهدید فروپاشی و شکست نظامی جدی قرار گیرید، به احتمال زیاد روسیه و چین به گونه ای آشکارتر و بدون احتیاط های دیپلماتیک از جمهوری اسلامی حمایت خواهند کرد و مانع از سرنگونی این رژیم خواهند شد. همانطور که روسیه به هیچ قیمتی حاضر نخواهد شد که اوکرایین به جبهه غرب و ناتو بپیوندند و یا چین به هر قیمتی کره شمالی را در جبهه خود نگاه خواهد داشت.
https://t.me/politicalphilosphy/609


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر