۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

ترسهای فروریخته در پشت دیوار ولایت

هزران سال است که شبهای آغاز فصل سرما، که در مباحث ستاره شناسی به "انقلاب زمستانی" (winter solstice) معروف است، توسط ملل و فرهنگهای مختلف ساکن نیمکره شمالی جشن گرفته می شوند. فستیوالهای نور که به همین مناسبت برگزار می گردند، در حقیقت گرامی داشت این انقلاب طبیعی است که با عبور خورشید و زمین از نقطه خاصی از فلک رقم می خورد و موجب آغاز پروسه کوتاه تر شدن شبهای بلند و تاریک زمستانی می گردد. اما این جشنهای نور، که تفرج و شادی ناشی از پیروزی روشنایی بر تاریکی را نشان می دهند، در طول قرنها بمانند بسیاری از سنن و آداب فرهنگی و اجتماعی دیگر رنگ و بوی مذهبی گرفته اند و زمان طبیعی وقوع آن با وقایع مذهبی پیوند داده شده اند. جشنهای نور در شبهای کریسمس (24 و 25 دسامبر) که توسط مسیحیان برگزار می گردند، و ظاهرا یادآور تولد عیسی مسیح است، در حقیقت برگرفته شده از جشنهای نور در میان رومیان باستان می باشد. واژه یلدا نیز مطابق لغت نامه دهخدا یک واژه سریانی به معنی میلاد عربی است؛ و چون شب یلدا مصادف با تولد مسیح بوده است، آن شب را به این مناسبت یلدا نامیده اند؛ یعنی شب تولد.

اگرچه در بسیاری از فرهنگهای باستان، بسیاری از وقایع طبیعی به عوامل ماورا طبیعت و خدایان نسبت داده می شدند، و بنابراین شاید این همانی واقعه طبیعی موسوم به "انقلاب زمستانی" با تولد عیسی مسیح را نیز بتوان در همین ردیف قرار داد؛ اما یک تفاوت عمده بین این تطابق با آنچه که در دوران باستان صورت می گرفته است وجود دارد. خدایان در داستانهای اسطوره ای یونان باستان نه فقط سمبل نیروهای ناشناخته طبیعی بودند بلکه احساسات گوناگون بشری از جمله خشم، عشق و حسادت را نیز منعکس می نمودند. خدایان یونان انسان نما بودند، با یکدیگر می جنگیدند، نسبت به یکدیگر حسادت می ورزیدند، در همین عوالم شناخته شده انسانی می زیستند و در یک کلام مرموز نبودند. به همین خاطر است که تا قبل از ظهور فلاسفه ای مانند ارسطو (حدود بیش از سه قرن قبل از آغاز تاریخ مسیحی)، بیشترین توجه اندیشمندان و ادیبان یونانی معطوف به احساسات تند و پر شور بشری بود؛ که از جمله می توان به اثر معروف داستان سرا و شاعر یونانی هومر (حدود هشت صد سال قبل از آغاز تاریخ مسیحی)، بنام "ایلیاد"، اشاره کرد که در آن به خشم و احساسات جنگجوی اسطوره ای "آشیل" پرداخته شده است، جنگجویی که ترس نمی شناخت. 

اما این همانی که پس از آغاز و سیطره ادیان ابراهیمی بر ملت های نیمکره شمالی بین حوداث و وقایع طبیعی از یکسو و اعیاد و مناسبتهای دینی از سوی دیگر بر قرار شده، و به این ترتیب سعی گردیده است به واکنش های انسان به حوداث طبیعی رنگ و بوی مذهبی دهد، از نوع کاملا متفاوت با داستانهای اسطوره ای یونان باستان می باشد. اگر آن داستانهای اسطوره ای مبتنی بر آنچه که هست و قابل لمس می باشند، چه در شکل حوادث طبیعی و چه در شکل احساسات درونی انسانی، خلق شده بودند؛ اما پیوند و نسبیت بین وقایع طبیعی و وقایع دینی در ادیان ابراهیمی، ریشه در موجودی ناپیدا، مرموز، ناشناخته داشت. موجودی که بر خلاف خدایان اسطوره ای، نه از عالم هستی و قابل شناخت بلکه از عالم نیستی و غیر قابل درک می آمد. موجودی که پیامبرانش یا مرموزانه متولد می شدند و یا مخفیانه مبعوث می گردیدند، و تنها ابزارشان برای اثبات خویش، معجزات غیر معقول و ناشدنی بودند. موجودی که پیام خود را بیش از هر چیزی، بر خلاف اسطوره های یونان باستان که انعکاسی از همه احساسات انسان بودند، بر ترس و خشیت بنا نهاده بود، طوریکه کتب دینی را باید "خشیت نامه" تا اندرزنامه نامید (بر گرفته از یکی از گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش).

نگاهی کوتاه به انجیل و قران می تواند اثبات کننده این مدعا باشد که این کتب بیشتر خوف و خشیت برانگیزاننده اند تا راهنمایی انسان: برای نمونه می توان اشاره کرد به "امر ونهی انسان از عدم پرستش خدایی دیگر در کنار خدای مسیحیت"، ازنهی ترسیم و نقاشی این موجود در اشکالی که برای انسان قابل درک و فهم است، موجودی که حتی فرزندان و فرزند زادگان و نسلهای بعدی را تهدید به مجازات می کند، اگر پدرانشان خدا دوست نباشند. (انجیل سفر 5 آیات (10-7). قران نیز مملو از آیات تهدید آمیز و خوف برانگیز است که برای نمونه می توان به آیات 12-14سوره انفال و یا آیه پنجم از سوره توبه مراجعه کرد.

در انسایکلوپدیا اسلامیکا آمده است: "خشیت" بيم همراه با آگاهى انسانى از عظمت و هيبت خداوند و نقصان خود و قصور بندگى‌اش در برابر اوست. واژه خشيت به معناى خوف و بيم است. اين واژه، هشت بار و مشتقات آن، 48 بار در قرآن به‌كار رفته است. خشيت نوعى بيم و خوف توأم با معرفت و تعظيم، از كسى است كه به او خشيت ابراز مى‌شود و نيز آگاهى به نقصان بنده و قصور بندگى، يا گمان ترك ادب عبوديت يا اخلال در انجام دادن واجبى از واجبات. به عبارت ديگر، خشيت تألمِ قلب است به‌سبب اينكه انتظار امر مكروهى را مى‌كشد كه در آينده رخ خواهد داد، كه گاه ناشى از كثرت گناهان بنده است و گاه ناشى از آگاهى وى به جلال و عظمت الهى. بنابراين خشيت نوعى خوف خاص است."

پس از آغاز دوران روشنگری و بازیابی تدریجی اصالت انسان و طبیعت، و بعبارت دیگر پس از بازگشت انسان به خویشتن خویش،دیگر برای تفسیر مقوله ترس سرمنشا و عوامل بیرونی و خارج از وجود انسان (مذاهب و خدایان) جستجو نمی شوند، بلکه ترس باردیگر بعنوان یک مقوله کاملا انسانی، روانی و حتی فیزیولوژیک، در کنار سایر احساسات بشری، شناخته می گردد. ترس، دیگر ترس از وجود چیزی ناشناخته و مرموز که قدرتی خارج از حیطه انسان دارد تعریف نمی شود و فلاسفه و روانشناسان سعی می کنند که برای احساس ترس علل درونی و بشری بیابند. ترس دیگر برای فرار و مخفی شدن از خشم قدرت های ماورایی ویا برای نجات خود از عذاب پناه آوردن به آنها و قبول بندگی اشان نیست، بلکه ترس در حقیقت جایزه ای است که ما با کسب آزادی خود و آگاه شدن به توانایی های خویش بعنوان یک انسان رها، به چنگ آورده ایم. بنابراین این ترس می تواند به ما نیز بیاموزد که چگونه از امکانات و استعدادهای خود برای تکامل، پیشرفت و ایجاد تعادل در محیط زندگی خویش بهره ببریم. (در این رابطه می توان به نظریات هایدگر، کی رکیگارد و اریک فرم مراجعه کرد).

در زمینه فلسفه سیاسی توماس هوبز (1679-1588) نام شناخته شده ای است. برای وی نیز ترس - به مفهوم درونی، کاملا انسانی و روانی آن- یکی از فاکتورهای مهم در تنظیم نظریه معروفش در باب قراردادهای اجتماعی بوده است. تا قبل از آغاز تدریجی نظم های اجتماعی و سیاسی و شکل گیری دولت-ملت های جدید، جنگ و اغتشاش در سرزمینها و میان اقوام مختلف حکومت می کردند. توماس هوبز معتقد بود که انسان برای حفظ امنیت و سلامت خود و بعلت ترس از جنگ و خون ریزی می بایست به انتقال بخشی از قدرت و آزای های فردی خویش به یک نظام سیاسی، از طریق قرار دادهای اجتماعی، رضایت دهد، در غیر این صورت وی همچنان دست به گریبان جنگ و بی نظمی باقی خواهد ماند. این نظریه، بویژه با توجه به شرایطی که توماس هوبز در آن زندگی می کرد، از جمله جنگهای داخلی در انگلستان آنزمان، منطقا درست است و هر جامعه ای نیازمند یک نظم اجتماعی است و این نظم می تواند بخشی از آزادی های فردی را محدود کند. اما بنظر می رسد که بتدریج نظریه قراردادهای اجتماعی -که احساس ترس بعنوان عامل درونی و روانی انسان، یکی از پیش زمینه های اصلی تنظیم آن توسط توماس هوبز بوده است- در عصر حاضر خود تبدیل به یک عامل ترساننده خارجی، بمانند خدایان و مذاهب شده اند.

اکثر حکومت ها و نظم های سیاسی موجود در حقیقت فقط یک بخش و طبقه خاص اجتماعی را نمایندگی می کنند. طبقات حاکم اما به ازای نظم و امنیت اجتماعی و به بهانه حق حاکمیت ملی از مردم می خواهند که بخشی از آزادی های خود را به نظم موجود واگذار نمایند. در این رابطه ترس از بحرانهای سیاسی، جنگ، تروریسم، عدم امینت اقتصادی و آینده نامعلوم دیگر واقعا منشا درونی ندارند، بلکه توسط حکومت ها و نظم های سیاسی موجود دامن زده می شوند. در حقیقیت در بسیاری از جوامع باردیگر این ترس است که حکومت می کند، تفاوت با گذشته اما این واقیعت است که اینبار امپراطوری سرمایه داری جهانی جای خدای آسمانها و ادیان را گرفته است و سنجش ها و فاکتورهای جدید و مدرنی برای ترساندن مردم آفریده است. ترس از عقب افتادن از نرمهای معمول اجتماعی، ترس از بیکاری، ترس از اینده نامطمئن اقتصادی در دوران بازنشستگی، ترس از تروریسم و بنابراین پذیرش دخالت حکومت ها در امور شخصی، همه و همه در "حکومت ترس" تجلی یافته است.

در جمهوری اسلامی نیز، روزی نیست که مردم از عذابهای دنیوی و اخروی ترسانده نشوند. امر به معروف و نهی از منکر از جمله مهمترین ابزارهای ترساننده اند که جمهوری اسلامی روی آنها سرمایه گذاری فراوانی کرده و می کند. دشمنان خارجی که قصد بر هم زدن امنیت داخلی این نظام را دارند، امنیتی که بقول رئیس دولت جمهوری اسلامی لنگرگاه ثبات ایران است، از جمله عوامل دیگر در ترساندن مردم و نیروهای مخالف این حکومت می باشند. نیروهای تندرو و جناح راست افراطی با عوامل خیابانی خود –که امنیت و آرامش را از زندگی روزانه مردم گرفته اند نیز یکی دیگر از عوامل ترساننده است. این مجموعه عوامل باعث شده اند که حتی بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی دست به عقب نشینی دائمی بزنند و در مواضع و سیاست های اصولی خود - که در حقیقت شناسنامه آنها است_ تجدید نظر کنند و سیاست های خود را در محدوده دیکته شده توسط رهبری این نظام تنظیم نمایند. برای مثال تجدید نظر در استراتژی تغییرات ساختاری در نظام جمهوری اسلامی و سرانجام عبور از آن، به فراموشی سپردن شعار تغییر قانون اساسی و یا حداقل شعار حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان که شعار محوری جنبش اصلاح طلبی بود و ترس از تمرکز حملات و انتقادات جدی به ولایت فقیه، که این نیز یکی از شعار های محوری جنبش سبز بود. بنظر می رسد که حکومت ترس دامن بخشی از نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی را نیز گرفته است و این بخش دانسته و ندانسته اسیر این حکومت ترس شده است. البته اسیری که موجودیت و مواضع فعلی خود را با واقع گرایی و پراگماتیسم و حفظ منافع ملی توجیه می کند.

اما من معتقدم که باید در تعریف کلاسیک ترس که موجب فرار از خطر، بویژه خطر مرگ، جنگ و نابودی می شود، تجدید نظر کرد؛ ترسی که ظاهرا موجب حفظ امنیت و آسایش ما می تواند بشود و ما حاضریم از بخشی از خواسته های خود کوتاه بیایم وآزادی های فردی خویش را تقدیم نماییم و تن به نظم موجود بدهیم. اما اگر همین احساس درونی ترس نبود انسان نمی توانست استعداد های درونی خویش را کشف و تکامل دهد؛ استعدادهایی که سرمایه ها و ارزشهای انسانی را در خود نهفته دارند و به وجود انسان اصالت می بخشند، و از احساس ترس می توان و باید برای ردیابی و بازیابی آنها استفاده کرد و نه برای فرار، مخفی شدن و پناه آوردن به همان موجوداتی که عامل ایجاد ترسهای مصنوعی هستند.  

در برابر ترس می توان دو گونه واکنش نشان داد، یا فرار و کوتاه آمدن و یا مقابله با آن. اما این تنها زمانی امکان پذیر است که بر این واقعیت آگاه شویم که ترس عامل و محرک خارجی ندارد و اگر هم در این شکل ظاهر شود غیر واقعی و مصنوعی است. ترس ریشه در درون انسان دارد و در حقیقت بیانی است از نا آگاهی انسان به استعداد و امکانات فراوانی که در اختیار دارد. کشف این استعداد ها اما با فرار و مخفی شدن حاصل نمی گردد بلکه با رو در رو شدن و مقابه با ترس تحقق می یابد.

خوشبختانه بر خلاف بخشی از نیروهای شناخته شده مخالف جمهوری اسلامی که بنظر من در سایه حکومت ترس زندگی می کنند، ما در این اواخر شاهد اعتراضات و انتقادات جدی برخی از فعالین سیاسی، دانشگاهی و فرهنگی ، که فارغ از ملاحظات سیاسی حکومت ترس هستند، می باشیم. که در این رابطه می توان به چند نمونه اشاره کرد:
1-     شعارهای تند دانشجویان علیه نماینده ولی فقیه در کیهان، حسین شریعتمداری، در هنگام سخنرانی وی در دانشگاه تهران که دانشجویان سر دادند: «بازجو برو بیرون»، «مرگ بر ارتجاع»، «دروغگو حیا کن، دانشگاه رو رها کن»، « تیشه تویی، تبر تویی، خائن فتنه‌گر تویی»، «شریعت نداری، تو وجدان نداری؟" (سایت بی بی سی فارسی)
2-     "سه استاد دانشگاه نیز در همایش درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی که روز چهارشنبه ۲۶ آذر در تهران برگزار شد به صراحت با برنامه اتمی ایران مخالفت و اعلام کردند که این برنامه بیش از جنگ هشت ساله ایران و عراق به کشور ضربه زده است،.این نخستین بار طی ده سال گذشته است که مخالفان برنامه هسته‌ای ایران در داخل کشور به صورت علنی و در سطحی وسیع امکان ابراز مخالفت با این برنامه را پیدا کرده‌اند." (رادیو فردا)
3-     "تهمینه میلانی، کارگردان شناخته‌‌شده‌ی سینمای ایران در برنامه‌ی زنده‌ی "هفت" که از شبکه‌ی سه تلویزیون دولتی ایران پخش شده، می‌گوید که اعتقادی به "فیلم سیاه" ندارد و "دشمن" و "تهاجم فرهنگی غرب" از نظر او "افسانه" هستند و وجود خارجی ندارند. خانم میلانی در بخشی از اظهارات خود که خشم رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی را برانگیخته می‌‌گوید: «فیلم سیاه بی‌معنی است. من فیلم ‌سازم و کار خودم را دارم می‌کنم. فیلم‌سازی هست که می‌خواهد فیلم اجتماعی سیاه بسازد، بگذارید بسازد. چرا فکر می‌کنید فستیوال‌ها از ما استفاده یا سوء‌استفاده می‌کنند. من اصلا با این حرف کاملا مخالفم. مگر بیکارند که به ما توجه کنند. برای چی اینقدر دشمن می‌پرورانیم. من با این کلمه دشمن مشکل بسیار جدی دارم". (سایت های بالاترین و یوتیوب)
4-     محمد دادکان در یک برنامه تلویزیونی ضمن انتقادات از وزیر ورزش دولت حسن روحانی می گوید: "بابک زنجانی در آستين مسئولين اين مملکت بزرگ شد اما فوتباليست‌ها هنری دارند که تخصص‌شان است. فوتباليست‌ها از آستين کسی خارج نشده‌اند."
5-     انتقاد صریح علی مطهری از خامنه ای در جمع دانشجویان در مشهد - این ویدیو به صورت اختصاصی از طریق روزآنلاین منتشر شده است.
6-     چند سال پس از انتقادات شدید هادی غفاری از علی‌ خامنه‌ای در جریان اعتراضات جنبش سبز، وی بار دیگر در جریان یک سخنرانی‌ در شیراز به خامنه‌ای انتقادات صریحی کرده است. فرماندهان٬ نمایندگان مجلس٬ نمایندگان علی خامنه‌ای و برخی تشکل‌های سیاسی محافظه‌کار در شیراز به سخنان جنجال‌برانگیز هادی غفاری واکنش نشان داده و خواستار برخورد با وی شده‌اند. هادی غفاری روز ۱۶ آذر در دانشگاه شیراز در یک سخنرانی کم‌سابقه حملات تندی متوجه علی خامنه‌ای کرد." (سایت بالاترین)

این اعتراضات شجاعانه که نوک حمله آن متوجه رهبری جمهوری اسلامی است، بهمراه اقدامات و سخنان شجاعانه نسرین ستوده، نرگس محمدی، محمد نوری زاد، محمد ملکی، عباس امیر انتظام و مقاومت شجاعانه زنان، دختران و پسران در کف خیابانها علیه عوامل اسید پاش و آمرین به معروف و ناهیان از منکر نشان می دهند که ترس های کاذب که پشت دیوار هر بیت مقدسی پنهان شده اند، اکنون دیگر به یمن آگاهی نسل های پیشروی ایران به استعداد ها و توانائیهای خویش فروریخته اند. در این شبهای پیروزی نور بر تاریکی، فروریختن ترسها در پس دیوارهای ولایت فقیه مبارک باشد.



۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه

پایان دوران حیات سیاسی و آغاز سیاست حیاتی

در نقد مدیریت بخور و نمیر جامعه ایران توسط دولت جمهوری اسلامی
تنها در یک اقتصاد رانتی و معیوب است که سقوط چهل در صدی ارزش نفت در ظرف چند ماه و کاهش درآمدهای ارزی دولت می تواند موجب افزایش سرسام آور قیمت های مواد غذایی مورد نیاز مردم، بویژه نان، بشود. در این شرایط، تهیه نانی که همواره قوت روزانه مردم فقیر و تنگدست جامعه ایران بوده است، و حداقل با آن می توانستند شکم خانواده شان را پر کنند، تبدیل به یکی از دغدغه های روزانه این بخش از جامعه ایران شده است.

در این میان معاون اول حسن روحانی، اسحاق جهانگیری، روز سه‌شنبه ۱۸ آذر در همدان می گوید که قیمت نفت به خاطر یک توطئه از ۱۰۰ دلار به ۷۰ دلار رسیده ولی با فروش ۶۰۰ هزار بشکه نفت و بهای نازل‌تر آن هم می‌توان امور را اداره کرد. در این رابطه خبرگزاری «مهر» به نقل از وی می نویسد: « حتی اگر بهای نفت به 40 دلار هم برسد ما مصمم هستیم با تکیه بر اقتصاد مقاومتی و با برنامه‌ریزی‌های دقیق، باز هم کشور را به خوبی اداره کنیم و زمینه‌های خروج از رکود و رونق اقتصادی را فراهم سازیم.»

البته معاون اول رئیس جمهور زمانی از اداره کشور بر مبنای یک "اقتصاد مقاومتی" صحبت می کند که ما امروز شاهد یکی از عمیق ترین شکاف های طبقاتی در تاریخ ایران هستیم و بنظر کارشناسان اقتصادی خط فقر به بیش از یک میلیون و نیم تومان رسیده است. اداره کشور در چنین وضعیتی، قطعا فاقد استاندارد های لازم برای یک زندگی سالم است. زندگی که صرفا محدود به برآورده کردن نیازهای بسیار اولیه مانند خورد و خوراک نیست و جنبه های دیگری از جمله تفریح، مسافرت، بهداشت و درمان، بیمه و تامین زندگی در دوران بازنشستگی را نیز در بر می گیرد.

به این اعتبار می توان گفت که "اداره کشور" از نظر دولت جمهوری اسلامی تنظیم یک اقتصاد بخور و نمیر و بقول معاون اول رئیس جمهور یک اقتصاد مقاومتی برای اکثریت مردم ایران می باشد، مردمی که بخش عمده و گاه تمامی درآمد خود را تنها می توانند صرف اجاره خانه و خرید مایحتاج اولیه بنمایند؛ تازه اگر این حداقل نیز با افزایش لجام گسیخته قیمتها امکان پذیر باشد. این نوع از "اداره کشور" که برای تامین مواد اولیه خوراکی محتاج واردات مواد غذایی غیر استاندارد و بعضا مسموم است، که زندگی بخور و نمیر قشر تنگدست مردم ایران را در معرض تهدید بیماری های گوناگون قرار داده، فقط مختص جمهوری اسلامی است.

این نحوه اداره کشور در حقیقت یاد آور آغاز دوران انقلاب صنعتی در کشورهای غربی است، که نظام اداری و سیاسی این کشورها، بقول میشل فوکو در کتاب "تولد بیو پولیتیک" بر دو انتخاب ناگزیر بین زندگی اهدایی توسط دولت های حاکم و یا پذیرش مرگ (the stark choice of allowing life or giving death) استوار بودند. دورانی که بیش از نیمی از زندگی روزانه کارگران و اقشار محروم به بیگاری و مابقی محدود به استراحت و خواب و یا گذران با خانواده خود می شد.

شوربختانه ما در قرن بیست و یکم نیزهمچنان شاهد چنین وضعیتی در بسیاری از کشورهای عقب افتاده و یا در حال رشد هستیم؛ تفاوت عمده اما با دوران آغاز انقلاب صنعتی، که دولت-ملت ها مرزهای مشخصی داشتند، در این واقعیت نهفته است که این کشورها به امید بهره برداری از مواهب رشد و شکوفایی صنعتی اداره نظام سیاسی و اقتصادی خود راعملا بدست امپراتوری بی مرز سرمایه داری جهانی سپرده اند و وارد تقسیم بندیهای جهانی این امپراتوری گردیده اند.  

"اداره بخور و نمیر" مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی اما دلایل دیگری دارد؛ مردمی که می توانستند و مستحق آن بوده و هستند که با استفاده از درآمدهای سرشار نفتی، استعدادهای انسانی و اداره سیاسی کشور بر مبنای همه نیازهای طبیعی و فطری اشان، از جمله بهره بردن از وقت آزاد، قدرت مسافرت و تفریح، بهداشت و درمان عمومی و امنیت اقتصادی و سیاسی، زندگی خود را به سطح استانداردهای جهانی برسانند. و همانطور که بر همگان آشکار است اداره بخور و نمیر کشور از نوع جمهوری اسلامی از یکسو ریشه در نوع نگاه این نظام به انسان و اصولا زندگی این دنیایی دارد، که در آن زجرکشی، ریاضت و عبادت، ساده زیستی و محروم کردن خود از لذت و تفریح ارج گذاشته می شوند؛ و از سوی دیگر از سیاست های نابخردانه و دشمن تراش این نظام و بلند پروازی های رهبری آن در تبدیل ایران به یک قدرت سیاسی و نظامی در منطقه نشات می گیرد. بسیار جالب و درس آموز است، این وضعیت بخور و نمیر و بطور کلی جو سیاسی حاکم بر کشورمان.

میشل فوکو در کتاب دیگر خود تحت عنوان تاریخ سکسوالیته می نویسد، تا قرنهای طولانی ما انسان را مطابق تفکر ارسطویی موجود زنده ای می پنداشتیم که از یک استعداد سیاسی نیز برخوردار است؛ (موجودیت سیاسی وی فرع بر بخش های دیگر زندگی او انگاشته می شد). در دنیای مدرن اما، این معادله کاملا برعکس شده است، به این معنی که موضوع اصلی سیاست همانا (تمامی) زندگی انسان می باشد و اداره سیاسی یک جامعه باید بر موجودیت انسان متمرکز گردد. (The Politics of Life Itself Theory Culture Society 2001:) . وی بر این مبنا نظریه معروف خود را تحت عنوان عصر بیوپولیتیک (biopolitics age) تئوریزه کرده و اعلام می دارد که سیاست در حقیقت همان اداره و مدیریت امور زندگی مردم برای تامین یک زندگی مطلوب برای آحاد جامعه می باشد. زندگی توده مردم و تک تک انسانها در حقیقت حیاتی ترین امری است که یک دولت می بایست به آن بپردازد. فرایند های حیاتی و ضروری یک زندگی، از سلامت روانی، جسمی و اجتماعی تا تشکیل خانواده و بهره مندی از امکانات تفریحی اجزای اصلی برنامه های یک دولت مدرن را تشکیل می دهند، و اصولا موضوع اصلی سیاست، حیات بیولوژیک انسان می باشد.

شاید بتوان گفت که جامعه ایران یکی از سیاسی ترین جوامع منطقه است و موضوع سیاست با همه اجزای زندگی مردم پیوند خورده است. تشریح و تحریر این وضعیت اما بمانند آن است که نظریات میشل فوکو در زمینه سیاست بیولوژیک و حیاتی (biopolitics) را در برابر آینه قرار دهیم و آنرا برعکس بخوانیم. به این معنی که وضعیت سیاسی کشورمان و پیوند سیاست با امور روزمره مردم، نه از این بابت است که محور برنامه ریزی های دولت جمهوری اسلامی را ابعاد همه جانبه زندگی مردم تشکیل می دهند، بلکه از این منظر میباشد که بحرانهای اقتصادی و معیشتی مردم توسط سیاست های عمدتا بین المللی و منطقه ای جمهوری اسلامی رقم میخورند ( ازدخالت در کشورهای منطقه، تا ماجراجویی های هسته ای و بلند پروازی رهبری آن برای تبدیل جمهوری اسلامی به یک قدرت نظامی در منطقه). سیاست هایی که با کمال بی شرمی و پرروی نیز با بوق و کرنا اعلام و از مردم خواسته می شود که اقتصاد ریاضتی و مقاومتی دولت را تحمل نمایند. و همچنین از این منظر می باشد که مردم کشورمان در دوران جمهوری اسلامی هیچگاه روی آرامش و ثبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را ندیده اند و همواره با شل کن سفت کن دولت های جمهوری اسلامی در زمینه های مختلف روبرو بوده اند.

در یک جامعه مدرن اداره امور زندگی و فراهم آوردن شرایط مناسب برای آن، و بقول میشل فوکو تحقق بیوپولیتیک، در درجه اول منوط به مشارکت همگانی در امور سیاسی و پخش قدرت در میان سطوح مختلف جامعه می باشد. این مشارکت همگانی اما بدون تمرکز و توجه اصلی بر حیات بیولوژیک انسان (به مفهوم گسترده آن) امکان ناپذیر است. قدرت سیاسی برخاسته از چنین تفکری را می توان قدرت حیاتی و یا بیولوژیک نیز نامید، که مشغله اصلی آن اداره و مدیریت امور حیاتی انسان و پاسخ به نیازهای بشری، که بسیار فراتر از خوردن و خوابیدن است، می باشد.

تفاوت عمده بین این شکل از قدرت مدرن با نوع سنتی و کلاسیک قدرت در این واقعیت نهفته است که "قدرت حیاتی و بیولوژیک" (biopower) خود را در اشکال مختلف فعالیت های بشری(فعالیت های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) نشان می دهد، که امروزه ما آنها را در حضور فعال مردم در شبکه های اجتماعی، تجمع های خودجوش و خلاق مردم و حتی احزابِ مدرن، مسطح و بی شکل، که تنها وسیله مستقیم ارتباطی آنها با تک تک اعضا اینترنت و شبکه های اجتماعی است، می بینیم؛ بطوریکه حتی احزاب سنتی نیز مجبورند سیاست های خود را با پدیده های جدید حضور گسترده قدرت در سطوح مختلف جامعه تنظیم کنند، پدیده ای که نیرو و انرژی فزاینده خود را از حیات انسان و حقوقی که حیات بشر، مستقل از رنگ و نژاد و فرهنگ و ملیت، الزام آور می کند می ستاند. این مقوله مدرن قدرت که بر بیولوژی، فیزیولوژی و روانشناسی انسان استوار است، صد البته با تئوری قدرت سیاسی که مبنای خود را بر تفاوت های نژادی و قومی می گذارد متفاوت است.

از نظر آنتونیو نگری (Antonio Negri) فعال سیاسی و متفکر مارکسیست-سوسیالیست ایتالیایی، که در دو کتاب مشهور امپراتوری (empire),و بیشماران (multitude) بتفصیل به آن پرداخته شده، پدیده مدرن قدرت حیاتی و بیولوژیک در جهان امروز، دو جنبه متفاوت و متضاد با هم پیدا کرده است، بطوریکه می توان گفت این دو جنبه بمانند تز و آنتی تز یکدیگر عمل می کنند . سرمایه داری جهانی، با خروج از اشکال سنتی تولید و توزیع اکنون همه ابعاد حیات انسانی را در بر گرفته و نیازهای مصرفی، پوشاکی، تفریحی و بطور کلی الگوی زندگی را تعیین می کند. نیروهای کار نیز دیگر صرفا محدود به کارگران صنایع نمی شوند؛ این نظام نیروهای فکری، روحی و فیزیکی انسان را در تمام اشکال خود بکار گرفته است، بطوریکه می توان از این منظر قدرت فعلی امپراتوری جهانی را نوعی از قدرت حیاتی و بیولوژیک نامید. (منبع: http://www.tegenwicht.org/43_nl_neocons/43_04sep_filmag_liberalisme.htm)

در مقابل اما، امکانات تکنولوژیکی، منابع گسترده اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی این امکان را به مردم نیز داده اند که روشهای سنتی مبارزه علیه این امپراتوری را، که معمولا در اتحادیه ها و احزاب سنتی خلاصه می شدند تغییر دهند و به اشکال مختلف حضور و اعتراض خود را علیه سیستم حاکم نشان دهند. اعتراضات خیابانی، که همراه با موزیک و رقص و تحصن طولانی مدت در میادین شهر های اروپایی علیه فرایند جهانی شدن که توسط امراتوری جهانی سرمایه داری مدیریت می شود شکل گرفتند، از نمونه های مدرن فعالیت و اعتراضات سیاسی هستند.

در ایران امروز نیز مرزهای سنتی مبارزه سیاسی که معمولا از آنِ بخش روشنفکر و اِلیت جامعه بود، و عموم مردم یا نظاره گر آن و یا تنها در مقاطع خاصی وارد این عرصه می شدند در هم شکسته است و ما شاهد هنر خاصی از زندگی در میان مردمان هستیم که در ابعاد گوناگون خود اعتراضات سیاسی و مستمر مردم را به وضع موجود نشان می دهد. فعالیت جوانان در شبکه های اجتماعی، تجمع های خودجوش بخشهای مختلف جامعه در برابر ادارات دولتی، مجلس و کاخ دادگستری، طرز لباس پوشیدن و آرایش دختران و پسران از نمونه های بارز هنر زندگی سیاسی در جامعه امروز ایران است.

شبکه های گسترده و متنوع اجتماعی که به یمن اینترنت و شبکه های مجازی غیر کنترل شده اند، اکنون جای احزاب و سازمانهای رسمی و سنتی را گرفته اند؛ و همانطور که ما در آغاز بهار عربی بویژه در مصر شاهد بودیم این شبکه ها در ایران امروز نیز نقش مهمی در ارسال پیامها و اخبار بازی می کنند. در حقیقت هریک از فعالین و کاربران این شبکه نیز در حکم یک واحد از این شبکه گسترده اجتماعی ظاهر می شوند؛ واحدهای مدرنی که قابل مقایسه به واحدهای حزبی در احزاب سنتی هستند، با این تفاوت که روابط بین این واحد ها دیگر بمانند گذشته سلسله مراتبی و عمودی نیست و هریک از استقلال برخوردارند و قابل کنترل توسط قدرت های حاکم نمی باشند.

از ویژگیهای مهم این حیات نوین سیاسی، بیو پولیتیک و به دنبال آن قدرت بیولوژیک، که دیگر صرفا از آن "امپراتور" و سرمایه داری جهانی نیست و از آنِ "بیشماران" نیز می باشد، خودجوشی، غیر قابل پیش بینی بودن، کنترل ناپذیری و گستردگی آن است. ویژگیهایی که قبل از اینکه از یک ایدولوژی خاص سرچمشه گیرند و تغذیه شوند، ریشه در بیولوژی، فیزیولوژی و روانشناسی انسان و در یک کلام اراده او برای آزادی، آگاهی و حاکمیت بر زندگی فردی خود دارد.       

         

 





  

۱۳۹۳ آذر ۱۶, یکشنبه

هنر زندگی در ایران امروز


شبکه های اجتماعی برای ایرانیان خارج از کشور حکم روزنه هایی بر حصار بلند کنترل سیاسی و یا دریچه های کوچکی بر روی گنبد تحمیلی اخلاقیات اسلامی را دارند. دریچه هایی که از طریق آن می توان هنر زندگی و اخلاقیات واقعی مردم ایران را به تماشا نشست . روزی نیست که ما در شبکه های اجتماعی شاهد رقص و آواز زنان و دختران، بی حجابی های یواشکی، تجمع های خودجوش مردمی و سخنان تند و بی مهابای فعالین اجتماعی-سیاسی نباشیم.
  
زندگی مردم ایران زیر چتر حاکمیت اسلام سیاسی و فرهنگ و اخلاقیات دینی، که ما فقط بخش کوچکی از آنرا در شبکه های اجتماعی می بینیم، آینه ایست از فرهنگ و اخلاقیات واقعی که مردم ایران بواسطه آن توانسته اند روحیه خود را، با وجود فشارهای طاقت فرسای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، حفظ نمایند. رفتار و عکس العملی که برای ما، که از راه دور شاهد آنها هستیم، شاید عجیب و بعضا غیر قابل توجیه بنمایند. کنتراستی بین رفتار وحشیانه عوامل "امر به معروف و نهی از منکر" از یکسو و شجاعت زنان و دختران این جامعه که با آواز، طرز لباس پوشیدن و حتی آرایش های افراطی از حریم خصوصی خود به هر شکل ممکن و با پایداری قابل تحسینی پاسداری می کنند.
 
واقعیت این است که ایرانیان پس از تسخیر سرزمینشان توسط اعراب و حاکم شدن فرهنگ سامی در قالب اسلام ، در هر دوره ای از  تاریخ خود رمز بقای خاصی را کشف کرده اند و بواسطه آن توانسته اند روحیه زندگی، نشاط و استقلال فرهنگی و تاریخی خود را حفظ نمایند؛ و حتی اگر لازم بوده است از عناصر فرهنگی و دینی تحمیل شده بر این سرزمین نیز بهره برده اند و مذهب خاص خود را برای حفظ استقلال کشورشان و پاسداری از فرهنگ و تاریخ ایران زمین خلق نموده اند.

در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نیز بار دیگر همین رمز بقای ما ایرانیان می باشد که نجات بخش این مردم از غلبه روحیه شکست و افسردگی گردیده است. مردم ما که از سرگرمی های معمولی یک زندگی  آزاد محروم و در راه دست یابی به آنها با موانع بی شماری روبرو هستند، با ابتکارات جالب در روش لباس پوشیدن، آرایش، زندگی مشترک که به ازدواج سفید مشهور شده است و یا حتی با استفاده از اشعار حماسی و آزادی بخش در مراسم سوگواری نشان می دهند که هنر زندگی زمینی و این دنیایی را در زیر چتر حاکمیت آسمان و خدا و نمایندگان او خوب آموخته اند.

زندگی مردم ایران در حقیقت گویای این حقیقت است که در برابر اخلاقیات دینی و آسمانی، اخلاقیاتِ انسانی، عرفی و نگاه سکولار به این جهان نیز وجود دارد که بر مبنای آن می توان "هنر زندگی" کردن را خلق و طراحی نمود. در واقع فلسفه "هنر زندگی" پاسخی است عرفی (secular) و وجودی (existential) به همان سوالاتی که ادیان نیز به آنها پرداخته اند، از جمله "چگونه زندگی کردن" و یا "برای چه هدفی به حیات خود ادامه دادن"، و سوالات فلسفی از این قبیل.

فلسفه "هنر زندگی" پس از آغاز روشنگری، مدرنیته و بدنبال آن عصر پست مدرن مورد توجه بسیاری از فلاسفه این اعصار قرار می گیرد؛ و امروزه دیگر بعنوان یک جایگزین جدی در برابر ادیان پذیرفته شده و در بسیاری از جوامع مدرن و یا در حال توسعه برتری بارزی پیدا نموده است. همانطور که در دوران باستان در روم و یونان فلسفه و فلسفیدن یک امر صرفا انتزاعی و ذهنی نبود، بلکه تلاشی بود برای تنظیم یک زندگی خوب از طریق پاسخ به سوالات فلسفی، اکنون نیز فلسفه هنر زندگی پاسخی است به نیازهای روحی، عرفانی و ارائه دهنده روشی برای تنظیم یک زندگی خوب و مطلوب، که بدلیل خاصیت زمینی و پراگماتیستی آن مورد توجه و استقبال فراوان می باشد.

هسته اصلی فلسفه هنر زندگی اعتقاد به توانایی فرد فرد انسانها در تعیین و کنترل سرنوشت زندگی خویش، بدون وابستگی و نیاز به اهداف ونیروهای خارجی، و همچنین، ایمان به ساختار پذیری زندگی فردی هر انسان بدست خود می باشد. در حقیقت فلسفه هنر زندگی یکی از محصولات اصلی فرایند عرفی شدن جوامع بشری، اعتقاد به اصالت فرد (existentialism) و اومانیسم است که تکیه گاه اصلی آن خودمداری انسان؛ و راهِ محوریِ آن جستجو و تعقیبِ آرامش، رضایت و لذت، بجای دست یابی به حقیقت می باشد. به این اعتبار می توان به زندگی انسان از لحظه تولد تا زمان مرگ بمانند یک اثر هنری نگاه کرد، که در آن هم از تراژدی، شکست و درد خبری هست و هم از موفقیت، پیروزی و لذت.

مطابق آمار گیری های رسمی نهاد های حکومت اسلامی بیش از پنجاه در صد زنان در ایران از به اصطلاح حجاب برتر و کامل برخوردار نیستند، که بیش از نیمی از آنها بد حجاب می باشند. (گزارشی از پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج مندرج در سایت های رادیو زمانه و فارس نیوز). روزنه ها و دریچه های موجود در شبکه های اجتماعی اما نشان می دهد که بر خلاف این آمار اکثریت غالب زنان و دختران ایران از یک نیمه حجاب معمولی برخوردارند و تنها در صد محدودی از این بخش جامعه که قابل مقایسه با طرفداران واقعی حدود ده درصدی این نظام می باشد از یک حجاب کامل و به اصطلاح برتر استفاده می کنند. در میان زنان به اصطلاح بد حجاب اما بخش عمده ای از دختران جوان شکل لباس و آرایش خود را تبدیل به وسیله ای برای ابراز وجود در برابر معیارهای حاکم کرده اند، حتی اگر گاه به افراط در نحوه لباس و آرایش نیز متهم شوند. آخر مگر می شود جز از این طریق در برابر سیاه پوشان این نظام خودی نشان داد و با صورت ظاهر خویش مخالفت خود را با معیارها و اخلاقیات حاکم نشان داد.

در واقع امر، خودنمایی و بیان خواسته های خویش از طریق لباس و آرایش جلوه دیگری است از فلسفه هنر زندگی که انسان امروزی و مدرن آموخته و آنرا بکار می گیرد؛ تا آنطور که خود می خواهد و میفهمد به زندگی خویش معنا و مفهوم بخشد و از آن نیز لذت ببرد. در این رابطه مرزهای تحمیل شده توسط عوامل و نیروهای خارج از وجود انسان در هم می شکنند، اخلاقیات مبتنی بر منطق و فلسفه های دین مدار بر کنار شده و انسان مداری و جستجوی آرامش و لذت و رضایت جای آنرا می گیرند.

تلاشهای نظام جمهوری اسلامی از تشکیل ستاد های امر به معروف و نهی از منکر، اعزام هفتاد هزار طلبه به مدارس کشور (خبرگزاری فارس از قول مشاور وزیر آموزش و پرورش می نویسد: "با اجرایی شدن ستاد همکاری‌های بین حوزه علمیه و آموزش و پرورش 70 هزار روحانی به مدارس کشور به منظور تبلیغ و ترویج فعالیت‌های دینی اعزام شدند")، و اظهار تاسف مسئولان این نظام از روند رو به افزایش بد حجابی در ایران (سخنگوی بسیج می گوید: افرادی که دارای حجاب معمولی هستند و تحت عنوان وضعیت میانه محسوب می‌شوند با گذر زمان و شرایط کنونی جامعه مستعد گرایش به سمت بدحجابی هستند و می‌توان از آن‌ها به عنوان جامعه در معرض خطر بدحجابی نام برد( و اعلام مصادیق بد حجابی توسط رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی ایران برای حتی پوشش های زمستانی زنان (از قول روزنامه ایران یکشنبه شانزده آذر) همه و همه نشان از آن دارند که رمز تاریخی و همیشگی بقای ما ایرانیان اکنون با استفاده از فلسفه "هنر زندگی" و از طریق بیان و ابراز وجود خود بعنوان یک انسان آزاد، بشکل مبارزه مثبت و مقاومت علنی در برابر فرهنگ و اخلاقیات اجباری ظاهر شده است.

به جرات می توان گفت که در اثر حاکمیت بیش از سی ساله اسلامِ سیاسی و شریعت شیعه بر جان و مال و زندگی مردم و به این دلیل که این اخلاقیات و شرعیاتِ اجباری همواره با ذات آزاد انسان در تناقض و تضاد بوده اند، نوع جدیدی از هنر زندگی ایرانی متولد و شکل گرفته است. هنری که خود را در شکل لباس پوشیدن، آرایش، روابط آزاد دختران و پسران تا حتی مراسم سوگواری عرفی که در آن اشعار حماسی شعرای آزادیخواه ایران خوانده می شود  نشان می دهد. آری هنر زندگی کردن بار دیگر به جامعه ایران بازگشته است و مردم ایران آموخته اند که در عرصه های مختلف چگونه با عوامل تندرو این نظام دست و پنجه نرم کنند.  

هنر زندگی در ایران امروز در واقع می تواند نشان دهنده علائم رهایی ایرانیان از نهاد دین و سنت باشد و نیز می تواند نمادی از این حقیقت باشد که زندگی در هر شرایط سیاسی-اجتماعی خاصی هنر مقاومت ویژه خود را برای زنده نگاه داشتنِ روحیه امید و شادابی می طلبد. تجربه یک حکومت دینی در ایران به مردم آموخته است که تلاش برای جستجوی راه زندگی و معنا و مفهوم بخشیدن به آن از طریق نهاد دین راهی نافرجام و به بن بست است، و ما باید در جستجوی منابع انرژی بخش و روحیه دهنده دیگری برخیزیم.

حتی می توان گفت که  اخلاق و رفتار سیاسی مردم در ایران امروز نیز متاثر از فلسفه هنر زندگی در دوران حاکمیت اسلام سیاسی شده است. یکی از جنبه های این هنر زندگی عقلانیت عملگرا است که خود را در پیگیری راهکارهای مسالمت آمیز و کم هزینه برای کوتاه کردن دست عوامل ولایت فقیه نشان می دهد. جنبه دیگر این هنر زندگی را می توان  "سیاست عرفانی" و یا "عرفان سیاسی" نامید که من فعالیت های محمد نوری زاد، جنبش دراویش و اهل تصوف را از این نوع می دانم.

بهر حال بنظر می رسد که مردم ایران به یمن فلسفه هنر زندگی، که یکی از آموخته های گرانبهای چندین دهه زندگی زیر حاکمیت اسلام سیاسی و ولایت فقیه است، بنوعی خود آگاهی سیاسی و اخلاقی دست یافته اند. آن نوع خودآگاهی اخلاقی و مئش سیاسی که بیش از همه مقررات و شعائر اسلام سیاسی حاکم، زندگی روزانه مردم ایران را رقم می زنند. سوگواری های کارناوال گونه و سکولار، مقاومت سرسختانه زنان و دختران و پسران در مقابل عوامل سیاه پوش امر به معروف و نهی از منکر و بقول معروف بازیهای موش و گربه خیابانی بین آمران حکومتی و جوانان و اخلاق و منش سیاسی خاصی که مردم ایران از خود نشان می دهند نشان دهنده گرایش گسترده به هنر زندگی سکولار و انسان مدار است.