۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

حقوق پناهندگان، فصل مشترک حقوق بشر و حقوق شهروندی

مهاجرت گسترده پناهندگان عمدتا سوریه ای به اروپا، علاوه بر چالش بزرگ و پیچیده فرایند پذیرش و اسکان آنان در کمپ های پناهندگی، جوامع و دولت های اروپایی را نیز در برابر پرسشها و موضوعات دشوار سیاسی قرار داده است. موضوعاتی که هم موجب برانگیخته شدن احساسات اروپائیان و هم، دامن زده شدن به بحث های سیاسی پیرامون مقولاتی مانند دولت-ملت، ناسیونالیسم و مدل دولت های رفاه در این قاره گردیده است. این بحث ها و احساسات بویژه پس از انتشار عکس کودکی بنام آیلان در یکی از سواحل ترکیه شدت گرفت و موجب تقاضای بسیاری از اروپائیان برای باز کردن مرزها بسوی پناهندگان گردید.

اما موج بسیار گسترده هجوم پناهندگان به اروپا و تقاضای عمده آنان برای مهاجرت به آلمان و اروپای غربی و شمالی، و زمانی که مردم شهر های این مناطق، بویژه در آلمان، هلند و یا اسکاندیناوی دریافتند که در همسایگی آنان کمپ های پناهندگی ایجاد خواهند شد، موجب گردید که آن احساسات نوع دوستی و آغوش باز برای پناهندگان بتدریج  به نوعی از ترس و نگرانی از تهدید هویت تاریخی، ملی و فرهنگی و یا موقعیت اقتصادی و معیشتی اشان تبدیل شود. که در این رابطه می توان نمونه های فراوانی از اعتراضات و مخالفت های مردم شهرهای مختلف علیه اسکان پناهندگان در اطراف مناطق مسکونی خود در رسانه ها یافت.

اگرچه ما در مقاطعی از تاریخ اروپا شاهد امواج گسترده و میلیونی مهاجرت و پناهندگی بوده ایم، از جمله مهاجرت مردم بلژیک به هلند در هنگامه جنگ جهانی اول، و یا مهاجرت ملیونی مردم در دوران جنگ جهانی دوم  و یا پناهنده شدن بسیاری از شهروندان کشور های بالکان به غرب اروپا در زمان جنگهای قومی این مناطق؛ اما موج مهاجرت و پناهندگی در دهه های اخیر، بر خلاف دوره های قبل عمدتا از خارج اروپا، و بطور مشخص از افریقا و یا خاورمیانه، به این قاره تحمیل شده است. تفاوت عمده دیگر بین مهاجرت های ناشی از جنگ های داخلی قاره اروپا و مهاجرت های غیر اروپائیان به این قاره در نوع بحرانها، دلایل و انگیزه مهاجرت و پناهندگی است. به این معنی که جابجایی های داخل قاره اروپا تحمیلی و عمدتا ناشی از جنگ و بی خانمانی بوده است، و تفاوت های تاریخی، فرهنگی و مذهبی بین مهاجرین و کشور های پذیرنده نیز زیاد و عمیق نبوده اند، اما انگیزه و خاستگاه مهاجرت های چند دهه اخیر از قاره آفریقا و خاورمیانه صرفا بخاطر فرار از جنگ نبوده است و دلایل اقتصادی و جستجوی شرایط زیستی بهتر و بهره مند شدن از برنامه های رفاهی دولت های اروپایی نیز در تشدید این مهاجرت ها نقش موثری داشته اند.  

بطور کلی می توان گفت که یکی از جاذبه های اروپای غربی، بویژه کشورهایی مانند  آلمان، هلند و اسکاندیناوی، برای پناهندگان و ترجیح آنان به مهاجرت به این کشورها مدل دولت های رفاه(welfare state) این کشورها بوده است. مدلی که در آن دولت نقش فعال و وظیفه سازماندهی و مدیریت رفاه عمومی را بعهده دارد، مدلی که در آن حداقل های لازم برای یک زندگی نرمال، از جمله مسکن، حقوق حداقل و حمایت های رفاهی تضمین شده اند.

مراحل آغازین تکوین دولت های رفاه در اروپا را می توان در اوائل قرن نوزدهم جستجو کرد که دولت ها موظف بودند که از مالکیت خصوصی حمایت کنند. در مقابل اما در این دوران حمایت از فقرا بیشتر جنبه اخلاقی و نوع دوستی داشت تا بعنوان بخشی از وظائف دولت. پس از انقلاب صنعتی و از اواخر قرن نوزدهم به بعد بتدریج شهرکها و محله های کارگر نشین بوجود می آیند. شکل گیری جوامع کارگری در حاشیه شهرها و مهاجرت بسیاری به مناطق صنعتی ضرورت تنظیم قوانین اجتماعی و مقرارت کاری را بیش از بیش نمایان می سازد. در واقع می توان گفت که در این مقطع بتدریج مدل دولت رفاه بتدریج زائیده می شود. در نیمه اول قرن بیستم قوانین و مقررات جدیدی از جمله آموزش اجباری، حمایت های مالی دولت از بیمارستانها و تامین های اجتماعی و کارگری مدل دولت رفاه را تبدیل به یک مدل رقیب در برابر مدلهای دیگر از جمله مدل کمونیستی و یا کاپیتالیستی می نماید. مدل دولت رفاه پس از جنگ دوم جهانی و از نیمه دوم قرن بیستم به بعد با اضافه شدن مقررات تامین اجتماعی بیکاران، ناتوانان و سالمندان وارد مراحل تکاملی جدیدتری می گردد و می توان گفت که در برخی از کشورها با اضافه شدن وظیفه تامین اجتماعی و رفاه عمومی به قوانین اساسی آن کشورها از جمله هلند به نقطه اوج خود می رسد.  

مدل دولت رفاه اما از دهه هشتاد به بعد، بعلت سرعت گرفتن فرایند جهانی شدن، ورود کشورهای رقیب جدید به بازار تجارت جهانی، گسترش قدرت اتحادیه اروپا و باز تر شدن مرزها تحت فشارهای عمدتا اقتصادی قرار می گیرد. فشارهایی که تاثیرات  بلافصل آن محدود شدن رفاه اجتماعی و حمایت های دولتی از طبقات ضعیف بودند. جاذبه های گوناگون این کشورها برای پناهندگان، از رفاه اجتماعی تا آزادی و آسان شدن رفت و آمد به این کشورها نیز مزید بر علت شدند و ابعاد جدیدی به این فشار ها، از جمله تهدید از دست دادن هویت ملی و فرهنگی و تاریخی و چند فرهنگی شدن این جوامع بخشیدند.     

در چنین شرایطی، با محدود شدن امکانات رفاهی عمومی، ضعیف شدن دولت رفاه  و اجرای  مدل کاپیتالیستی، که در آن اداره امور اجتماعی، بیمه، وسایل نقلیه عمومی و… به بخش خصوصی سپرده می گردند، مدلی که بانک ها و سهام داران عاملان اصلی گردش سرمایه هستند، موج پناهندگان به مثابه تهدیدی برای امکانات محدود و منابع مالی و انسانی این بخش از  قاره اروپا دیده می شود. در چشم اروپائیان این پناهندگان در درجه نخست در جستجوی رفاه و زندگی بهتر در زیر چتر حمایت های اجتماعی دائما کاهش یابنده دولت های اروپایی می باشند؛ و در آینده علاوه بر آوردن یک فرهنگ و مذهب جدید رقیب کاری و اقتصادی آنان نیز خواهند شد.

همچنین این وضعیت موجب برانگیختن بحث هایی در زمینه فلسفه سیاسی تحت این عنوان که اصولا دولت های اروپای غربی چگونه دولتی هستند و یا باید باشند؟ شده است. آیا اصولا مدل دولت رفاه که اوج آنرا در دهه هشتاد قرن گذشته دیدیم دیگر می تواند معنا و کاربرد پیشین خود را داشته باشد؟ و یا اینکه این دولت ها در حقیقت نمادی از ملیت های خاص اروپایی از جمله ژرمن، فرانسوی و یا هلندی شده اند؟ نمادی از ناسیونالیسم و حاکمیت ملی یک نژاد و فرهنگ خاص بر یک محدوده جغرافیایی مشخص. در نقطه مقابل، این بحث نیز مطرح می گردد که دولت های اروپای غربی قبل از اینکه یک دولت رفاه و یا نمادی از ناسیونالیسم باشند یک دولت دمکراتیک قانونمند هستند که در برابر آن همه شهروندان آن، مستقل از نژاد، فرهنگ و مذهب و تاریخچه گذشته خود، برابرند.

واضح است که در کادر هریک از این مدلها، مقوله پناهنده معنا و مفهوم خاص و متفاوتی پیدا می کند. برای مثال در مدل دولت رفاه، که ارجحیت آن بر پذیرش نیروهای کار جدید برای گردش چرخه تولید و مصرف می باشد، و دولت رفاه در این رابطه آماده است که حمایت های اجتماعی، بهداشتی و آموزشی خود را در اختیار این نیروها قرار دهد، پناهندگان نیز می توانند در زیر این چتر حمایتی قرار گیرند. در این مدل، چند فرهنگی بودن جامعه، بشرط پذیرش قوانین عمومی حاکم بر کشور یک پدیده پذیرفته شده و مقبول است. در مدل ناسیونالیستی و حاکمیت ملی بر مبنای ارزشهای فرهنگی و ملی، اما مقوله پناهنده یک مقوله همواره موقت و خارجی محسوب می شود که به محض بهبود شرایط زندگی در کشورهای مبدا، این پناهندگان باید به کشورهای خود بازگردند. در این مدل اما پذیرش پناهنده با رغبت و از روی میل نیست و حتی اگر امکان آن وجود داشته باشد مرزهای کشور در برابر پناهندگان بسته می شوند، کاری که مجارستان کرد و در لهستان نیز طرفداران زیادی دارد.

مدل دولت دمکراتیک و قانونمند که امروزه کشورهای اروپای غربی مدعی اجرای آنر هستند و به این بهانه نیز بتدریج از مدل دولت رفاه فاصله گرفته میگیرند، در حقیقت مدلی است که در حد فاصل بینِ مدل دولت رفاه (مدل چند فرهنگی زیر پوشش حمایت های دولتی) و مدل ناسیونالسیتی (مدل تک فرهنگی) قرار می گیرد. در این مدل، دولت فقط وظیفه دارد که برای پناهندگان شرایط امن اما موقت ایجاد کند، در عین حال اما تعهدی برای سایر تامین های اجتماعی آنطور که شهروندان خود این کشورها از برخوردارند در خود نمی بیند. شرایط حداقلی که دولت هلند برای پناهندگان سوری فراهم آورده است نمونه ای است از برخورد این مدل با مقوله پناهنده. این مدل اما، ضمن پوشش قانونی، متمدنانه و موجه، در حقیقت و در عمل همان مدل ناسیونالیسم و حاکمیت ملی بر مبنای هویت تاریخی و فرهنگی و ملی این کشورهاست که در پوشش دولت قانونمند و دمکراتیک ظاهر می شود. اقدام دولت هلند بر پخش ترجمه بخشی از قانون اساسی این کشور در میان پناهندگان جدید، تحت عنوان "قوانین بازی در کشور هلند" نمونه ای از عملکرد این دولت، در کادر مدل جدید دولت ناسیونال اما دمکراتیک و قانونمند این کشور، در قبال پناهندگان است.

در کادر مدل ناسیونال-دمکرات-قانونمند که امروزه عمده دولت های اروپایی از آن پیروی می کنند،  پناهنده در حقیقت بدلیل آنکه وطن اصلی خود را ترک کرده است انسانی است فاقد تابعیت (Statelessness) و بنابراین نمی تواند بعنوان یک شهروند، که مشمول همه قوانین و مقررات اجتماعی و سیاسی است، محسوب گردد. حمایت های حداقلی که از این پناهندگان نیز بعمل می آیند، حداکثر می توانند جنبه انسانی و بشر دوستانه اما موقت داشته باشند. به عبارت دیگر حق موقت اقامت به این معنی نیست که آنان بطور اتوماتیک از حقوق برابر با شهروندان اروپایی، در زمینه کار، آموزش و بهداشت و درمان برخوردار باشند.

مدل ناسیونال-دمکرات-قانونمند اما یک تناقض بزرگ در دل خود دارد، دولت های اروپایی نه تنها خود را مدافع سرسخت حقوق بشر می شمارند بلکه خود را ملزم به اجرا و پیگیری آن در مناسبات داخلی و بین المللی می دانند. حقوق بشر اما اتفاقا اصرار بر حقوق برابر انسانها، مستقل از ملیت و فرهنگ و نژاد، می نماید و حقوق شهروندی فرع بر حقوق عمومی بشر است. بر این مبنا، پناهندگانی که بدلیل شرایط غیر قابل تحمل معیشتی و یا جنگ مجبور به ترک وطن خود شده اند، مانند همه انسانها حق برخورداری از این حقوق را دارند و مستحق آنند که از موارد مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر بهرمند گردند. نداشتن تابعیت ویا بی وطنی و آوارگی کوچکترین خدشه ای بر موقعیت و جایگاه انسانی آنها و حقوقی که برای بشر تعریف شده است نمی تواند وارد سازد.

البته این یک امر بسیار طبیعی و انسانی است که زمانی که یک پناهنده نگران آینده فرزندان خود است، حق دارد که در جستجوی شرایط مساعدتر و مطمئن تری برآید، و قابل فهم و منطقی است که این نگرانی بويژه در مناطقی که امکانات اولیه زندگی، از جمله منابع آبی تا سرمایه های طبیعی بسرعت رو به کاهش و نابودی هستند و یا جنگ و خونریزی بیداد می کند، یکی از عوامل اصلی مهاجرت باشد. همانطور که قابل فهم است که مردم کشورهای اروپایی، بویژه آنهایی که هنوز وابسته به خدمات باقی مانده از دولت های رفاه هستند، نگران کم شدن امکانات خود، از جمله شرایط و امکانات شغلی، در اثر گسترش موج مهاجرت و پناهندگی به کشورهایشان باشند و عدم رضایت خود را از درهای باز کشورشان بسوی پناهندگان نشان دهند.

اما در کادر یک موقیت انسانی هر دو شرایط فوق و عکس العملهای ناشی از آن بسیار طبیعی و منطقی می نمایند. که اتفاقا همین واقعیتِ اشتراک در رابطه با شرایط انسانی که هم پناهنده و هم شهروندان اروپایی در آن بسر می برند برخورد متفاوتی با آنچه که اکنون دولت های اروپایی در مواجه با پناهندگان در پیش گرفته اند می طلبد، برخوردی بدور از احساسات برخاسته از مخالفت ها و یا جو و فضایی که احزاب و جریانات پوپولیست ایجاد کرده اند. اشتراک احساس بین موقیعت انسانی پناهنده از یکسو و موقعیت شهروندی مردم کشورهای اروپایی از سوی دیگر، در واقع امر اشتراک و در هم فرورفتگی و این همانی حقوق بشر برای پناهنده و حقوق شهروندی برای شهروندان اروپایی را نشان می دهد. این اشتراک و تطابق می تواند و باید نقطه شروع بحث های مربوط به حقوق پناهندگان و وظائف دولت ها و ملت های اروپایی در قبال آن باشد.          

ضرورت تطابق و عدم تناقض در میان دو بحث حقوق بشر برای پناهندگان و حقوق شهروندی برای اروپائیان اما تنها در تعداد محدودی از کشورهای جهان و بطور مشخص در برخی از کشورهای اروپایی فعلیت می تواند داشته باشد. درحالیکه مقوله مهاجرت و پناهندگی بدلیل کمبود منابع طبیعی و یا جنگ و بی ثباتی در اقصا نقاط جهان، یک پدیده جهانی است و مختص اروپا نمی باشد. در حال حاضر میلیونها سوریه ای در کشورهای همجوار سوریه در شرایط بسیار غیر انسانی بسر می برند. در ایران نیز چند میلیون پناهنده افغانی زندگی می کند که هیچگاه از حقوق برابر مانند آزادی مسافرت، آموزش و سکنا گزیدن در شهر و منطقه دلخواه محرومند.

در ایران اما موج مهاجرت و پناهندگی صرفا مربوط به پناهندگان غیر ایرانی نمی شود، نابودی منابع طبیعی و جنگلها، بویژه منابع آبی بسیاری از مناطق ایران، بسیاری از ساکنین این مناطق را وادار به مهاجرت و حاشیه نشینی در جوار شهرهای بزرگ کرده است. فرایندی که با خشکسالی مزمن بسیاری از مناطق ایران رو به شدت نیز دارد، بطوریکه می توان گفت که با نابودی کشاورزی، بعلت کمبود منابع آبی مهاجرت ایرانیان از مناطق خشک و نامساعد به استانهای خوش و آب و هوا و ثروتمندتر و بدنبال آن تنشهایی که بین ساکنین اصلی و مهاجرین بوجود خواهد آمد یکی از چالشهای بزرگ دولت و ملت ایران خواهد بود.

این چالشها اما زمانی که در آینه جمهوری اسلامی شیعه پرور منعکس گردند، که ایرانیان غیر شیعه بطور قانونمند از حقوق کمتری برخوردارند، ایرانیانی که اتفاقا در مناطق محروم از جمله بلوچستان و کردستان زندگی می کنند و عمدتا سنی مذهب می باشند بسیار بسیار جدی تر و نگران کننده تر نمایان می گردند.کنتراست تفاوت های فرهنگی، قومی و مذهبی که اکنون در اکثر نقاط بحران خیز و یا پناهنده پذیر شاهد آن هستیم، بویژه در نظامهای دارای یک ایدئولوژی مشخص، مانند جمهوری اسلامی شیعی و یا دولتهای ناسیونالیست اروپایی مانند مجارستان وضعیت خطرناک، نا متعادل و پر تنشی را بین "ما" و "آنها" و یا خودی ها و غیر خودی ها بوجود می آورد و می تواند یکی از عوامل مهم تنشهای درون مرزی باشد.


 

۱۳۹۴ مهر ۲۶, یکشنبه

یاد میگیریم که سکوت نکنیم، یاد میگیریم که راهی جز اعتراض نداری

پس از تصویب جزئیات طرح برجام توسط مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی، دولت جمهوری اسلامی اقدامات مربوط به اجرایی کردن طرح برجام را آغاز خواهد کرد. اتحادیه اروپا و دولت امریکا نیز به احتمال زیاد برنامه جامع اقدام مشترک را تصویب خواهند نمود و لغو برخی از تحریم ها را اعلام خواهند کرد.

همزمان اما جامعه مدنی ایران، اصناف معترض به وضعیت معیشتی و حقوقی خود و دگراندیشان بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید، فشار و سرکوب قرار دارند. محمود بهشتی سخنگوی کانون صنفی معلمان در پی عدم تمدید مرخصی از سوی دادستانی تهران مجددا به زندان باز گردانده می شود. نرگس محمدی بدلیل بیماری های مزمن به تخت بیمارستان زنجیر می گردد. "کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اعتراض به شرایط نگهداری نرگس محمدی، نایب رئیس زندانی این کانون، در بیمارستان از جمله بستن «دست و پای» او به تخت خبر داد که خانم محمدی در بیمارستان «سه بار به صورت شدید» دچار تشنج شده است. بر اساس گزارش‌ها، نرگس محمدی از روز یک‌شنبه، ۱۹ مهر، در پی ابتلا به «تشنج» در زندان اوین و با چند روز تاخیر در اجرای دستور پزشکان معالج وی به بیمارستان منتقل و بستری شده است."

به گزارش انجمن صنفی معلمان کردستان آقای رامین زندنیا از اعضای فعال انجمن صنفی معلمان کردستان و کشور، روز پنج شنبه بیست و سوم مهرماه همراه با همسرش هنگام مسافرت، توسط نیروهای امنیتی در شهرستان سقز بازداشت شدند. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، "محمود عظیمی و همسر او فاطمه ضیایی آزاد، از زندانیان سیاسی سابق توسط ماموران امنیتی بازداشت و به نقطه ای نامعلوم منتقل شده اند. فاطمه ضیایی آزاد ۵۶ ساله و از زندانیان سیاسی سابق در ایران است که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ به مدت پنج سال در زندان به سر برده است." کیوان کریمی فیلم ساز نیز به اتهام «توهین به مقدسات» و «رابطه نامشروع در حد خلوت کردن با نامحرم» به ۶ سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم  می شود.

به گزارش ایلنا: ۷۰۰ نفر از کارگران پتروشیمی اروند در پی خلف وعده مدیرعامل این مجتمع مبنی بر پرداخت مابه التفاوت ۳۰ درصد حقوق مبنای کارگران این مجتمع از حضور در محل کار خود امتناع کردند. و این در حالی است که اعتراض صنفی کارگران اخراجی «میراب و آب رسان» مجتمع کشت وصنعت کارون که از ۱۹ مهر ماه آغاز شده است، امروز به چهارمین روز رسید. یکی از کارگران معترض مجتمع کشت وصنعت کارون در این باره می گوید: امروز ۴ روز است که حدود ۱۰۵ کارگر مزارع نیشکر این شرکت در واکنش به بی‌توجهی کارفرما به در خواست بازگشت بکارشان متحصن شده‌اند.

تجمعات اعتراضی در مقابل دفتر مرکزی دنا، کاخ داداگستری و زندان اوین نیز هر روز ابعاد وسیع تری بخود می گیرند. عده ای از وکلا نیز در در حمایت از کمپین "حق کار دگراندیشان" روز سه شنبه ۲۷ آبان در مقابل ساختمان کانون گردهمایی اعتراضی ترتیب می دهند. گفته می شود که "در میان این گروه شماری از وکلا و فعالان مدنی شهرهای مختلف ازجمله تبریز و شازند اراک حضور داشتند. آنها با خود پلاکاردهایی حمل می‌کردند که بر آن به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده بود: «حق کار، حق دگراندیشان»". "سه روز بعد در روز سه‌شنبه ۲۹ مهرماه، ستوده، در اعتراض به حکم محرومیت از وکالت خود توسط دادگاه انتظامی وکلا و آزار دگراندیشان به دست حکومت ایران و کنترل روز افزون رژیم بر کانون وکلا و قوه قضائیه در مقابل ساختمان کانون وکلای مرکز در تهران دست به تحصن زد، اما با گذشت چند ساعت، نیروهای امنیتی این حرکت اعتراضی را به هم زدند."
این در حالی است که "هفته ی نهم همایش دادخواهی محمد ملکی و همراهانش در اعتراض به نقض حقوق شهروندی ایرانیان، در روز دوشنبه 16 شهریور 1394 در برابر ساختمان دنا در تهران برگزار می گردد.در همایش هفته ی نهم  گروهی از شهروندان، از جمله شماری از کنشگران سیاسی و مدنی، خانواده های جانباختگان و زندانیان سیاسی و هم میهنان ستمدیده شرکت داشتند. معترضان در جریان همایش این هفته دقایقی نیز به راهپیمایی پرداختند. همایش اعتراضی محمد ملکی و همراهانش در اعتراض به نقض حقوق شهروندی ایرانیان، از جمله در اعتراض به دستورهای غیرقانونی ممنوع الخروجی و مصادره ی اموال توسط سپاه و وضعیت ناگوار زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران، هر دوشنبه از ساعت 10 بامداد در برابر ساختمان شرکت لاستیک دنا، در: تهران، میدان ونک، نبش خیابان گاندی، برپا می شود."

با وجودی که اخبار فوق بطور نسبتا گسترده در رسانه های رسمی و عمومی درج و منتشر شده اند و سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر نیز دائما نسبت به تشدید نقض حقوق بشر در ایران هشدار می دهند، اما بنظر می رسد که عمده توجهات تحلیلگران سیاسی داخل و خارج کشور به دو موضوع "دوران پسا برجام" و "آغاز جنگ قدرت در جمهوری اسلامی" در چشم انداز دو انتخابات مهم پیشِ رو برای مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری معطوف اند؛ تحولاتی که بطور طبیعی و اجتناب ناپذیر از کانال ابزار ها و سیستم های رسمی موجود، از جمله احزاب و نهاد های رسمی اصلاح طلب و اصولگرا در جمهوری اسلامی و نهادهای قانونی مانند شورای نگهبان می گذرند. عامه مردم ایران نیز چشم امید خود را در درجه اول به تصمیمات و عملکرد این نهاد ها و سیستم های رسمی، چه در زمینه وضعیت اقتصادی کشور پس از برجام و یا انتخابات بعدی بسته اند.  

دولت های درگیر در خاورمیانه از روسیه تا دولت های اروپایی و ایالات متحده امریکا نیز در پی یافتن جاپای مناسب در جغرافیای جدید خاورمیانه، که بطور اجتناب ناپدیر در حال تغییر است، می باشند و بیش از هر چیز بدنبال منافع استراتژیک و سوق الجیشی خود هستند. ابزار های سیاسی پیشبرد این اهداف و برنامه ها نیز، همانا نهاد و سیستم های رسمی موجود از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت و در صورت موافقت این نهادها، قدرت اقتصادی و نظامی اشان می باشند.    

این وضعیت کنتراست بسیار مهم و قابل توجه ای را به نمایش می گذارد. کنتراستی بین سیستم های رسمیِ سیاسی (دولت ها و نهادهای رسمی و قانونی از جمله احزاب موجود) از یکسو و نهاد های غیر رسمیِ مدنی و اجتماعی از سوی دیگر، که عمدتا از تک افراد و شخصیت های فعال مدنی، فرهنگی و یا صنفی تشکیل گردیده اند.

اگرچه سیستم ها و نظامهای رسمیِ سیاسی نیز توسط خود انسانها و برای تنظیم امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تشکیل شده اند، و این سیستم ها و نظامهایِ ساخت بشر، که بغایت متنوع و گوناگون نیز هستند، ضروری بنظر می رسند، بطوریکه برای مثال، نبود یک دولت و نظام اداره کننده کشور و یا عدم وجود سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد غیر قابل تصور اند؛ اما در عین حال، در جوامع بشری به موازات این سیستم های رسمی، همواره نهاد های مدنی، صنفی و واحدهای محلی وجود داشته و دارند که اهداف و آرمانهایی متفاوت و بعضا متناقض با سیستم های رسمی را دنبال می کنند.      

در سیستم ها و نظامهای رسمی اما، اهداف، ارزشها و برنامه های سیستماتیک و استراتژیک نقش درجه اول و تعیین کننده ای را (در مقایسه با افراد) در عملکرد و کارکرد های جاری آن سیستم ها بازی می نمایند. به همین اعتبار نیز این سیستم ها، علی رغم تغییرات جزئیِ درونی و جابجایی های احزاب و نهاد های درونیِ خود، همواره از یک سیاست کلانِ واحد و نسبتا ثابت پیروی می کنند، و به همین علت نیز از دینامیزم و پویایی کمتری برخوردارند. در نقطه مقابل اما، در نهاد ها و واحد های مدنی و غیر رسمی این تک افراد و شخصیت ها هستند که نقش اصلی را در عملکرد جاری آنها بازی می نمایند. در این نهاد های مدنی و مردمی قبل از اینکه نظامهای ارزشی مشخص و سیستماتیکی حضور داشته باشند، نُرمها، ارزشها و خواسته های مشترک و تجارب شخصی شکل دهنده و معنا بخش آنها می شوند. به همین اعتبار نیز این نهادها و بعبارت بهتر واحد ها و تجمعات، از دینامیزم و پویایی بیشتری برخوردارند.

در جوامع بشری سیستم های رسمیِ سیاسی و به موازات آنها نهاد و واحد های غیر رسمیِ مردمی، و یا بعبارت دیگر، نظامهای ارزشی سیستماتیک و ایدئولوژیک شده و در برابر آنها مطالبات، نُرمها و اخلاقیات غیر ایدئولوژیک، همواره حضور داشته اند. اما سیستم ها و نظامهای رسمی، بدلیل منافع ایدئولوژیک و طبقاتی و سیستماتیک شدن روابط درونی و بیرونی آنها، معمولا فاقد دینامیزم کافیِ درونی برای تطبیق خود با شرایط دائما متحول و پویا هستند و به همین خاطر معمولا در برابر مطالبات جدید برخاسته از شرایط متحول و نوین مقاومت می کنند و یا حتی دست به سرکوب آن می زنند.

در چنین شرایطی نهادها و واحد های مدنی و غیر رسمی بعنوان عامل فشار می توانند تغییر و تطبیق نظامهای رسمی سیاسی را بر آنها تحمیل کنند، در حقیقت عوامل بیرونی، یعنی واحدهای مستقل مردمی، نهاد های صنفی و تجمعاتی که حول یک خاسته مشخص شکل می گیرند، نقش اصلی را در تحمیل تغییر و تطبیق نظامهای رسمی سیاسی با شرایط جدید باز می کنند. البته اگر این نهاد ها توسط جوامعِ روشنفکری و کنشگران سیاسی تغذیه و تقویت شوند. درسی که از تجمع امروز در مقابل زندان اوین برای آزادی زندانیان سیاسی می توان گرفت این است که: باید یاد بگیریم که دیگر سکوت نکنیم و باید یاد بگیریم راهی جز اعتراض نداریم. تنها از این طریق است که تغییر، حتی تغییرات تدریجی و اصلاح طلبانه در نظام سیاسی جمهوری اسلامی امکان پذیر می شود.

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

انتظار مکتب رکود و انسداد

در فرهنگ و مذهب شیعه واژه "انتظار ظهور" جایگاه و معنای بسیار ویژه و مقدسی دارد، بطوریکه می توان گفت که "انتظار ظهور"، بخصوص پس از حاکمیت شیعه گری بر سرتاسر ایران زمین، عملا تبدیل به یکی از بنیانهای فلسفی، اعتقادی وهویت بخش این مذهب گردیده است. در حقیقت، در کنار اصول پنجگانه توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، اعتقاد به زنده بودن امام دوازدهم و انتظار ظهور او، همواره جایگاهی بسیار بنیادی و حتی عملا بالاتر از اصول دیگر از جمله  "عدل" در نزد شیعیان داشته است. جشن های بسیار گسترده نیمه شعبان، سالروز تولد امام زمان و سرمایه گذاری های عظیم برای بازسازی و گسترش مسجد جمکران دال بر موقعیت برجسته "انتظار ظهور" در فرهنگ شیعه دارند.

یکی از وظائف اصلیِ حوزه های علمیه از زمان شکلگیری و ایجاد آنها تا کنون، تربیت جانشینان امام زمان و مراجع تقلید شیعه برای حل و فصل امور زندگی شیعیان در دوران غیبت بوده است. به همین علت کسبِ مقام مرجعیت و نوشتن رساله عملیه بالاترین موفقیتی است که می تواند یک طلبه حوزه های علمیه کسب نماید. در سطوح مدارس و دانشگاهها اما وظیفه تربیت جوانان مسلمان شیعه، در دوران انتظار، بعهده انجمن های حجتیه بود. انجمن هایی که  بعنوان تنها نهاد مذهبی و مدنیِ رسمی می توانستند آزادانه فعالیت کنند. فعالیت اصلی این انجمن ها نیز بر تبلیغ فلسفه انتظار ظهور و مبارزه به بهائیت متمرکز بود.
یکی از تلاش های مهم دکتر علی شریعتی، بعنوان یک مسلمان انقلابی و نوگرا،  برای تبدیل شیعه به یک فلسفه سیاسی و ایدئولوژیِ مبارزاتی بر نقد همین فلسفه انتظار ظهور، که توسط روحانیت شیعه و انجمن های حجتیه تبلیغ میشد، استوار گشت. وی در سخنرانی خود در هشت آبان سال ۱۳۵۰ در حسینه ارشاد نظریه جدید خود را تحت عنوان "انتظار مکتب اعتراض" معرفی می کند که بعدا در کتابی به همین عنوان چاپ می گردد. وی معتقد بود که فلسفه انتظار ظهور در شیعه سنتی و بقول وی تشیع صفوفی موجب سکون و رکود در جوامع مسلمان شیعه شده است؛، و بنابراین ما باید برای نجات این جوامع از عقب افتادگی و جمودی، این فلسفه و بطور کلی سایر اعتقادات شیعه را تبدیل به یک مکتب و ایدئولوژی اعتراضی و انقلابی نماییم، که وی برهمین مبنا نظریه تشیع علوی و تشیع صفوی خود را تئوریزه مینماید.

اینکه این نظریه تا چه اندازه بر متون اصلی شیعه و اسلام استوار بود و آیا شریعتی فقط بعنوان یک روشنفکر سیاسی سعی داشت به مفاهیم و اعتقادات شیعه ظواهر سیاسی و انقلابی بدهد، موضوع اصلی این یادداشت نیست. توجه اصلی در این سطور روی دو مفهوم انتظار و اعتراض است که بنظر من هردو بمانند دو روی یک سکه در کشاندن جامعه ما به یک حالت انتظار و رکود سهم داشته اند، البته هریک به شیوه خاص خود.

از زمانی که اعتقادات دینی مردم وسیله ای برای دست یابی به اهداف سیاسی افراد و یا گروه های خاصی گردیدند، و از اصول مذهب شیعه از جمله امامت و یا فلسفه انتظار ظهور،  ایدئولوژی های سیاسی "امت و امامت" (توسط علی شریعتی) و یا "ولایت فقیه" (توسط روح الله خمینی) خلق گردیدند، جامعه ایران پا به یک دوران طولانی از تنش، التهاب های سیاسی و بدنبال آن سکون و انتظار کشیده شده است؛ دورانی که حدود چهار دهه از آن می گذرد.

اگر فلسفه انتظار از یکسو و مکتب اعتراض از سوی دیگر را، آنطور که علی شریعتی در نظر داشت، با هم ترکیب کنیم، آیا نتیجه ای جز یک ایدئولوژی سیاسی که اساس، بنیاد و حیات آن بر انقلاب دائمی برای فراهم کردن زمینه های ظهور امام زمان است خواهد داشت؟ و آیا این انقلابی گری و ستیز دائمی با عوامل دشمن، حاصلی جز بی ثباتی و تنش از یک سو و انتظار عموم برای پایان یافتن این دوران بی ثبات ببار خواهد آورد؟ قطعا خیر. همانطور که تاریخ حوادث و وقایع مهم سیاسی در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نشان می دهد که کشور ما همواره از یک دوره بی ثباتی و انتظار به دوره دیگری از بی ثباتی و انتظار وارد شده است.

در سالهای اول پس از انقلاب، فرایند تثبیت ولایت مطلقه فقیه و سرکوب نیروهای خارج از مدار ولایت از عوامل اصلی بی ثباتی جامعه ایران از یکسو و انتظار همه برای خروج از این شرایط از سوی دیگر، بودند. این دوران هنوز به سرانجام نرسیده بود که جنگ با عراق آغاز شد و بمدت هشت سال کشور ما را معطل پایان یافتن جنگی که ادامه آن پس از فتح خرمشهر و آمادگی دولت وقت عراق برای مذاکره توجیهی نداشت، نمود. و همانطور که می دانیم، پس از پایان جنگ و فوت خمینی، کشور ما وارد دوره ای طولانی از تضادهای جناح های درونی جمهوری اسلامی که هریک ادعای پیروی خط امام را داشتند گردید.           
         
در طول این سالها، مردم و سرمایه گذاران داخلی و خارجی همواره در انتظار شرایط مساعد و پایدار برای آغاز سرمایه گذاری های طولانی مدت بوده اند. اما وجود یک جناح بسیار قوی، تحت رهبری بیت خامنه ای، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روحانیون وابسته به ولایت و شورای نگهبان، که سود و منافع خود را در ادامه وضعیت انقلابی و ادامه راه خمینی برای جهانی کردن انقلاب اسلامی دیده و می بینند، همواره مانع بزرگی در برابر ایجاد ثبات و آرامش لازم برای سازندگی کشور و چرخه مداوم و رو به رشد اقتصاد و تولید کشور بوده است.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محمد علی جعفری در سخنرانی اخیر خود ضمن بکاربردن واژه فتنه، مانند فتنه ۸۸، برای توافقات اخیر هسته ای می گوید: "انقلاب اسلامی قابل تبدیل شدن به جمهوری اسلامی نیست بلکه جمهوری اسلامی باید بسترساز اهداف انقلاب باشد. برخی میگویند انقلاب متوقف شده و باید برویم سمت توسعه غربی و باید مراقب نفوذ فکری و فرهنگی و سیاسی دشمن باشیم که دنبال این هستند که بگویند دیگر انقلاب شده و نگران انقلاب نباشید دنبال اهداف انقلاب نباشید. نظام مستقر شده و حالا بیاییم به مسائل خود بپردازیم. کاری به غزه و فلسطین و زورگویی‌های غربی‌ها در منطقه نداشته باشیم در حالیکه حیات ما در انقلاب اسلامی است."

بعبارت دیگر از دید فرمانده هان سپاه و سایر مقامات این نظام، از جمله رئیس قوه فضائیه که می گوید "شواهد بسیاری از نفوذ دشمن در جامعه دیده می شود" و یا از نظر "شورشگر اعظم"، رهبر جمهوری اسلامی، که مذاکره با امریکا مساوی با پایان انقلاب اسلامی است و بنابراین ممنوع می باشد، جامعه ایران همانند چند دهه گذشته، همواره در حالت تنش و جنگ با دشمنان خود باقی خواهد ماند. و چه از این بهتر که ادامه این تنش ها از جمله فاجعه منا، به قول علم الهدی امام جمعه مشهد، مقدمه ظهور امام زمان خواهند بود. "وی در مراسمی که در مشهد برگزار شد، می گوید: فاجعه منا مقدمه و پیش زمینه ظهور فرج امام زمان  است و این زمینه نیاز به قربانی داشته، همچنان که رکاب بقیه الله فدایی لازم دارد."

در این میان اما وضعیت بسیار خطرناکِ رکود اقتصادی و انتظار همه مردم که بالاخره سرانجامِ برجام چه خواهد شد، و نگرانی و شک و تردید های بسیاری از کارشناسان در مورد اینکه آیا اساسا باید منتظر گشایشی پس از برداشته شدن تحریم ها بود و یا این انتظار غیر واقعی است و پنداری بیش نیست، موجب می شود که چهار وزیر دولت حسن روحانی در یک اقدام غیر معمول نامه ای سرگشاده به رئیس خود بنویسند. نامه ای که پیام اصلی آن نگرانی های فراوان از وضعیت بسیار خطرناک رکود اقتصادی است. حسن روحانی نیز چند روز پس از انتشار این نامه از احتمال (ادامه) رکود اقتصادی سخن می گوید.

واقعیت این است که در پیشانی نظام جمهوری اسلامیِ تحت رهبری ولایت فقیه یک مثلث حک گردیده است، همانند پیشانی کبره بسته بسیاری از مقامات این نظام که گویی ساعت های طولانی از شبانروز را سر بر مهر نماز می گذارنند. در یک گوشه این مثلث کلمه "انتظار ظهور" چاپ گردیده، در گوشه دیگر "رکود" آمده است و زاویه سوم آن به "شورش و تنش" تعلق دارد. مثلثی از "انتظار"، "رکود" و "تنش" که بر تارک شیعه گری نشسته است.

انقلاب اسلامی اما از آن نوع انقلابهایی است که باید تا نابودی دشمنان اسلام و فراهم کردن مقدمات ظهور امام زمان ادامه یابد. انقلابی که اصولا نباید به یک نظام سیاسی و اجتماعیِ با ثبات و حتی بقول فرمانده کل سپاه به "جمهوری اسلامی" تبدیل شود. زیرا ثبات و ماندن در مرزهای جغرافیایی ایران موجب مرگ آن خواهد بود. این انقلاب اسلامی اما، در پوشش نظام جمهوری اسلامی، منبع و منشا اصلی همه بی ثباتی، تنش ها و بنابراین انتظار و انسداد دائمی جامعه برای رسیدن به آرامش بوده و خواهد بود؛ انتظاری که به پندار رهبران "انقلابی" این نظام و "شورشگر اعظم" سید علی خامنه ای، فقط و فقط با ظهور امام زمان بسر خواهد آمد.

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

سیاست های رهبری جمهوری اسلامی، نمایشی از تصاویر ضبط شده در حافظه تاریخی شیعه گری

بیست و پنج سال از فروریزی دیوار برلین، سمبل جنگ سرد بین شرق و غرب می گذرد. دیواری به بلندی چهار متر و طول چندین کیلومتر، که نمادی از تقسیم جهان کمونیسم و کاپیتالیسم بین سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۸۹ گردید. بقایای دیوار برلین و تصاویر و نقاشی های کشیده شده بر آن، بویژه نقاشی روبوسی معروف لئونید برژنف و اریش هونِکر روسای اسبق اتحاد جماهیر شوروی و آلمان شرقی، اما علاوه بر ثبت اتحاد ها و جدایی ها دوران جنگ سرد، که موجب جدایی های مصنوعی بین ملتها و حتی خانواده ها شد، پیامی مهمی در خود دارند که همچنان زنده است و می تواند کاربرد داشته باشد.
دیوار برلین بعنوانِ سمبل جدایی مصنوعی و اراده گرایانه جهان بین دو جبهه شرق و غرب، و تصاویر و نقشهای روی آن، در واقع نمادها و سخنگویانِ خاموش این حقیقت نیز می توانند باشند که: اصولا سیاست و سیاست ورزی، چه در گذشته و چه در زمان حال، معمولا بجای تکیه بر دریافت و ادراک و سپس ارزیابی این دریافت ها، در درجه نخست و بیش از هر چیز بر نمایش و تصویر سازی های کاذب و من درآوردی استوار بوده و می باشد. نمایشات و تصاویری که از قبل و بر مبنای پیش فرضهای ایدئولوژیک و سیاستگذاری های استراتژیک ساخته و پرداخته شده اند. نمایشات و تصاویری که از طریق ماشینهای تبلیغاتی و رسانه ها، بعنوان پارادایم های غیر قابل تردید در برابر دیدگان مردم به نمایش در می آیند و سپس همه وقایع و پدیده های سیاسی از کانال و دریچه آنها تفسیر و یا توجیه می شوند.
 
تصویر و یا نمونه سازی و بعبارت علمی تر ایجاد و خلق یک پارادایم یکی از استعداد های مهم انسان در ایجاد یک محیط و کادر مورد قبول همه برای بحث، تبادل و تحقیق است. در محیط های علمی، بویژه در علوم دقیقه، معمولا پیش فرضها، قراردادها و پارادایم ها بر مبنای نمونه های اثبات و تجربه شده قبلی ساخته می شوند. نمونه هایی که در عین دربرداشتنِ استدلالها و پیش فرضهای علمی، فاقد دلایل و مقولات فلسفی و ایدئولوژیک هستند. در علوم انسانی و اجتماعی اما بدلیلِ پیچیدگی موضوع انسان و جامعه، ساخت یک نمونه و ایجاد یک پاردایم بسیار دشوار است، بگونه ای که هم می تواند نتایج مثبت و سازنده ببار آورد و هم اثرات و پیامدهای منفی داشته باشد.
  
تصویر سازی و ایجاد یک پاردایمِ مشخص یک امر بسیار معمول در دنیای سیاست و سیاست ورزی است. برای مثال، تصویر و فضایی که کمونیسمِ اتحاد جماهیر شوروی از جوامع بشری ارائه می داد و یا پارادایمی که غرب و کاپیتالیسم در برابر آن مطرح می نمودند، و یا تصویری که جمهوری (شیعه) اسلامی و نظام ولایت فقیه در ایران از دنیای پیرامون خود و منطقه تحت نفوذش در خاورمیانه می سازد و تبلیغ می نماید، یا مدل و نمونه ای که عربستان سعودی و ترکیه بدنبال آن هستند، و یا طرح خاورمیانهِ بزرگ که توسط دولت بوشِ پدر و پسر به اجرا گذاشته شد، همه و همه از نمونه های بارز و زنده خلق پارادایم های اراده گرایانه و دلبخواهی در صحنه سیاست می باشند.

در کادر این مدلهای خاص است که از وقایع و اتفاقات سیاسی واحد و مشابه تحلیل ها و تفاسیر کاملا متفات و متضاد ارائه می گردند و یا حتی نمونه ها و اخبار جعلی و یا رنگ آمیزی شده ساخته می شوند. برای مثال دولت جرج دبلیو بوش سعی می کند با ارائه اسناد جعلی و یا بشدت تحریف شده، شورای امنیت سازمان ملل متحد را وادار به تصویب قطعنامه برای آغاز عملیات نظامی علیه دولت صدام حسین نماید. این اسناد و عکس های ارائه شده در جلسه شورای امنیت اما قبل از اینکه بر فاکت و واقعیت استوار باشند در کادر طرح خاورمیانه بزرگ دولت جرج دبلیو بوش و بعبارت دیگر در فضایی که نظام سیاسی حاکم بر آمریکای آنزمان فکر و عمل می کرد ساخته و پرداخته شده بودند.

تفکر مسلط در نظام جمهوری اسلامی از ولایت فقیه تا سپاه پاسداران و روحانیون وابسته به آن نیز برای توجیه سیاست های داخلی و منطقه ای خویش همواره از ایدئولوژی شیعه اثناعشری و یا نمونه هایی از تاریخ اسلام بهره برده اند؛ و یا برای هر واقعه ایی در شرایط حال یک نمونه تاریخی از صدر اسلام رو می نمایند. مثلا، بالا گرفتن تنش های اخیر سیاسی بین عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران با جنگ پیامبر اسلام با مشرکین و ابوجهل ها و ابوسفیان ها مقایسه می گردد، و یا جنبش اعتراضی مردم ایران علیه کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ با فتنه جمل و جریان کوفه علیه خلافت علی، چهارمین خلیفه اسلام پس از فوت پیامبر، برابر سازی می شود، و یا نرمش قهرمانانه سید علی خامنه ای در مذاکرات هسته ای با صلح حسن بن علی امام دوم شیعیان با معاویه مقایسه می گردد. به همین ترتیب نیز، جنبش های سیاسی و اعتراضی در برخی از کشورهای عربی که به بهار عربی معروف شدند، در کادر طرح "خاورمیانه بزرگ" یک معنی می یابد و در حکومت اسلامی ولایت فقیه به معنی تکرار وقایع صدر اسلام و اسلام خواهی مردم منطقه تعریف می شوند.
    
به سخن دیگر در دنیای سیاست و سیاست ورزی، معمولا قبل از اینکه فرایند منطقی، طبیعی و مرحله بندی شدهِ "درک و دریافت داده ها"، سپس "سنجش و ارزیابی داده ها"،  و سرانجام ایجاد یک تصویر و فضای سیاسی جدید برای سیاست گذاری و سیاست ورزی طی شود، مطابق یک برداشتِ ایدئولوژیک و تاریخیِ خاص، فضا، محیط و پارادیمی ایدئولوژیک و بنابراین مصنوعی خلق می گردد، و سپس در کادر آن، مواضع و تاکتیک های سیاسی تعیین و اجرا می شوند.

البته در این حقیقت که می توان به یک منظره و یا واقعه از زوایای مختلف نگریست، شکی وجود ندارد، اما پیامهای سمعی و بصری دریافت شده از یک منظره و یا یک واقعیت بیرونی که از فیلترِ عینک و  یا دریچه یک دوربین خاص  عبور می کنند، قطعا حاوی همه اطلاعات و یا ضامن خلوص و بی آلایشی آن اطلاعات نمی توانند باشند.
مشکل اما در این واقعیت است که ذهن انسان بسیار خلاق و گاه فریب دهنده است، بطوریکه یک تصویرِ از قبل طراحی شده را بجای تصویر واقعا موجود می نشاند و به انسان می باوراند. تصویری که می تواند متاثر و شکل گرفته از تجارب، اطلاعات و اکتسابات قبلی باشد. این خلاقیت اما گاه می تواند اثراتِ نو، مبتکرانه و مثبت داشته باشد و بعضا اثرات منفی و مخرب. در عالمِ سیاست اما تجربه نشان داده است که این تصویر سازی ها بیش از آنکه نتایج مثبت داشته باشند، پیامدهای منفی و گاه بسیار مخرب ببار آورده اند.
در حقیقت، جهان پیرامون ما در درجه اول نه بر مبنای عقاید دینی خلق شده و نه بر اساس ایدئولوژی های سوسیالیستی و یا کاپیتالیستی شکل گرفته است. و اگرچه تلاش انسان برای ساختن یک تصویر واحد از این جهان قابل فهم است و این تصویر سازی ها، بویژه در علوم طبیعی و فیزیک، گاه نقش مثبتی در پیشرفت علم و شناخت بهتر این جهان داشته اند؛ اما وارد شدن به عالم سیاست با یک سری تصویر ها و پیش فرضهای ثابت و همیشه ماندگار، بمانند آن است که ما بخواهیم جهان هستی را همچنان با فلسفه طبیعیِ مبتنی بر کنش و واکنش عناصر چهارگانه خاک، آب، باد و آتش تفسیر کنیم و یا مثل گذشته همه پدیدهای این عالم را با قوانین نیوتن تبیین نماییم.

اما در چهارچوب ادیان و بطور مشخص در رابطه با کشورمان، مطابق اسلامِ حوزه های علمیه و شیعه گری، تک تک انسانها بندگانِ گناهکار خدا می باشند، که از میان آنها فقط برخی از خواص می توانند جزء اعضای امت اسلامی قرار گیرند. تک افرادی که بجای برخورداری از حقوق، فقط وظائفِ ویژه ای در مقابل خداوند و فرستادگان او بر زمین بعهده دارند؛ که با توجه به تصویر خاصی که اسلام از انسان، بعنوان یک موجود نادان و خطاکار ارائه می دهد که همواره در معرض وسوسه های شیطان است، موضوع و محور اصلی این وظائف و تعهدات همانا تقلید و پیروی از امامِ معصوم و یا جانشینان او که امروز در لباس مرجعیت و و لایت فقیه ظاهر می شوند می باشد. در چهارچوب این دیدگاه جهان نیز به دو جهان خیر و شر تقسیم می شود که طبیعتا امامان شیعه، جانشینان او یعنی روحانیت و مرجعیت شیعه و امت شیعه و حزب الله در مرکز دایره خیر و دشمنان روحانیت در جبهه شر قرار می گیرند.
   
به این دلیل است که از دید روحانیت سنتی که امروزه  دست بالا را در جمهوری اسلامی دارد تنش های سیاسی بین جمهوری اسلامی و عربستان سعودی از نوع و دنباله جنگ های تاریخی بین شیعه و سنی و یا بین بنی امیه و بنی عباس از یکسو و شیعیان و پیروان مظلوم امامان معصوم از سوی دیگر اند. که همین تصویر سازی و ایجاد فضای مصنوعی، بهانه خوبی برای رهبری جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای استفاده های سیاسی، تهدید های نظامی و بسیج طرفداران خود در خیابانهای تهران و شعار علیه اعراب می گردد.
  
و نیز به همین علت است که از یک دست دادن ساده که در مناسبات بین المللی بسیار مرسوم است، تصویر و نمایشی بسیار منفی تحت عنوان "دست دادن با دزد و قاتل" و قابل مقایسه با یک "اقدام جاسوسی" ساخته می شود؛ و یا هرگونه بده و بدستان سیاسی و دیپلماتیک تحت عنوان سازش مورد حمله قرار می گیرد. این نمونه ها و نمونه های بسیارِ دیگر حاکی از آنند که در نظام جمهوری اسلامی معمولا قبل از جمع آوری داده های لازم و تحقیقات و ارزیابی کافی، حکم نهایی، که البته ناشی از تصویر سازی های پیش ساخته و ایدئولوژیک میباشند، صادر می گردند.
 
در واقع فرایند نتیجه گیری ها و احکام و مواضعی که معمولا توسط رهبری جمهوری اسلامی و نیروهای نظامی و روحانیون وابسته به او گرفته و اعلام می شوند، دقیقا عکسِ مسیری را که باید قاعدتا از جمع آوری داده ها آغاز، و بعد به مرحله درک و فهم و ارزیابی آنها وارد شود، و سپس به خلق و ایجاد یک تصویر و برداشت از داده های مزبور ختم گردد، طی می کند. به  این معنی که، برای مثال، حادثه منا و کشته شدن چند صد تن از ایرانیان، سریعا در ارتباط و پیوند با تصاویر قبلی از آزار و اذیت حجاج ایرانی توسط عربستان سعودی و بطور کلی تر آزار و اذیت شیعیان توسط نظامهای سیاسی سنی مذهب در منطقه خلیج فارس قرار می گیرد. تصاویری که در گوشه ای از حافظه تاریخی مقامات و آیت الله های جمهوری اسلامی نقش بسته و ثبت شده است و در هنگام وقوع حادثه ای مانند منا سریعا به جلو فراخوانده می شوند.
در کنار و به موازات فراخوانده شدن این تصاویر ذخیره شده در حافظه تاریخی، چهارچوب فکری و اعتقای که همواره از پنجره آن به دنیا نگریسته می شود، نیز به کمک این تصویر سازی جدید می آید. روندی که موجب می گردد که تصاویر جدید با استفاده از این نظام ارزشی و ایدئولوژیک، بگونه ای شکل گیرند که با تصاویر قبلی در تناقض قرار نداشته باشند و بدون هیچ مشکلی در کنار تصاویر قبل به حافظه تاریخی اضافه گردند.

البته شاید گفته شود که اجتنابی از فراخواندن تصاویر ثبت شده در حاقظه تاریخی در هنگام مواجه با یک واقعه جدید، نیست؛ و هرفردی نیز از دریچه جهان بینی و فلسفه زندگی که برای خود انتخاب کرده است به جهان پیرامون خویش نگاه می کند. اما همانطور که تجربه نشان می دهد، مقابله آگاهانه با این عادت و مکانیزم، که ظاهرا طبیعی و غیر قابل تغییر می نماید، نه تنها بسیار ضروری است بلکه شدنی و امکان پذیر است.

اگرچه انتظار از قدرت های سیاسی حاکم برای به کنار گذاشتن روشهای اراده گرایانه در جهت تصویر سازی های مصنوعی و خلق پاردایم های کاذب، انتظاری است بیهوده؛ اما از تحلیل گران و یا سازمانها و نهادهای سیاسی مستقل می توان و باید انتظار داشت که ضمن حقِ حفظ مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک خود، آگاهانه و تا حد امکان داده های موجود را، بدون فراخواندن تصاویر پیشین و ضبط شده در حافظه تاریخی اشان، و بدور از عبور از زوایا و دریچه های ایدئولوژیک، دریافت و سپس ارزیابی نمایند و بر مبنای ارزیابی های خود تصویر و پارادایمی جدید برای تعیین مواضع سیاسی خاص برای شرایط جدید، خلق نمایند؛ پاردایمی مستقل و خلاق که حتی تصاویر ضبط شده در حافظه تاریخی را تصحیح و در صورت لزوم می تواند حذف کند.