۱۴۰۴ مرداد ۹, پنجشنبه
چالش اصلی در شرایط امروز ایران چیست؟
۱۴۰۴ مرداد ۸, چهارشنبه
«گذار»، سوء استفاده ها و بدفهمی ها
با توجه به اینکه در مباحث نظری از واژه "گذار"، "پروسه گذار سیاسی" فهمیده می شود، می توان تعریف دوره و یا پروسه گذار را بطور ساده و قابل فهم به این شکل فرموله نمود: "دوره گذار به یک دوره زمانی انتقال از یک سیستم قانونگذاری سیاسی به سیستم قانونگذاری سیاسی جدید گفته می شود".
اما آنچه که از زمان ورود این واژه به فرهنگ سیاسی مخالفین جمهوری اسلامی بیش از هر چیز برجسته می شد و از واژه گذار یک گزاره می ساخت، گذار مسالمت آمیز و تا حد امکان کم هزینه بود. حتی مطرح می گردید که برای مسالمت آمیز بودن گذار، به بالاجبار قواعد دموکراسی نیز باید رعایت شوند و گذار دموکراتیک باشد.
امروزه، اگرچه کاربرد این واژه عمومیت بیشتری یافته است و توسط بخش های مختلف مخالفین حکومت مورد استفاده قرار می گیرد، اما دیگر در نزد همگان یک معنای واحد ندارد.
برخی از جریانات سیاسی برانداز و سرنگونی طلب نیز از واژه گذار استفاده می کنند، اما در عمل و نظر همچنان ایده سرنگونی و براندازی را دنبال مینمایند؛ و گذار مورد نظرشان در حقیقت دوره پس از سرنگونی و آغاز پروسه تثبیت نظام سیاسی جدید است. بنابراین آن مرزبندی و تفاوتی که در آغاز ورود این واژه سیاسی به دنیای سیاست در ایران (که شورای مدیریت گذار یکی از پیشگامان آن بود) بین گذار (مسالمت آمیز) و انقلاب و سرنگونی تبیین شده بود و بسیاری بر روی آن تاکید کرده و همچنان می کنند، در نزد بخش سرنگونی طلب و برانداز جمهوری اسلامی بی تردید از بین رفته است.
در واقع، استفاده از این واژه توسط گروهای برانداز و سرنگونی طلب تنها به این دلیل است که واژه گذار مد روز شده است و واژگان پیشین مانند انقلاب و سرنگونی و براندازی که معمولا بویژه در برابر حکومتهای سرکوبگر و اقتدارگرایی چون جمهوری اسلامی، خشونت آمیز و قهر آمیز هستند حساسیت برانگیز و نامطلوب شده اند.
اما بنظر می رسد که حتی در میان بخشی از نیروهای سیاسی که به گذار مسالمت آمیز معتقدند، این واژه و الزامات آن یا نادیده گرفته و یا فهمیده نمی شوند.
همانطور که در ابتدای این یادداشت اشاره کردم، گذار یک پروسه و فرایند برای عبور از نظم موجود به نظم مطلوب است. که در اینجا بر پروسه ای بوده آن و بنابراین مرحله ای بودن آن باید تاکید بسیار کرد.
از سوی دیگر، زمانی که از گذار، یک پروسه مسالمت آمیز و کم هزینه فهمیده می شود، می بایست بر الزامات و شرایط آن نیز به خوبی توجه کرد و بر آنها متعهد و پایبند بود. بر خلاف برداشت براندازانه و انقلابی از گذار، که معتقد است پروسه گذار تازه پس از سرنگونی آغاز می شود، گذار مسالمت آمیز و دمکراتیک نه پس از سرنگونی بلکه از همین امروز آغاز میشود.
از الزامات و شرایط گذار مسالمت آمیز، پروسه ای که باید از امروز آغاز شود، نقش فعال نیروهای اجتماعی و جامعه مدنی است. همچنین برای عبور کم هزینه از وضع موجود به وضع مطلوب یافتن متحدینی از داخل حکومت و تشویق آنها به پیوستن به گذار مسالمت آمیز از حاکمیت موجود یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
ویژگی مرحله ای و مسالمت آمیز بود گذار به این معنی است که کارزارهای مختلفی از جمله رفراندوم، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی های مدنی و اجتماعی قابل دفاع و پیگیری هستند و می توان جامعه مدنی و حتی بخش هایی از حکومت و مقامات پیشین نظام را تشویق نمود که به این کارزارها بپیوندند.
۱۴۰۴ مرداد ۷, سهشنبه
ناسیونالیسم دامی برای وطن دوستان
۱۴۰۴ مرداد ۶, دوشنبه
یک ملت بدون اعتماد نمی تواند زنده بماند
هر جامعه ای رهبری مناسب و مطلوب خود را در درون خویش می پروراند
۱۴۰۴ مرداد ۳, جمعه
تراژدی که در حال وقع است
هویت سیاسی که علی خامنه ای از زمان قرار گرفتن بر مسند ولایت مطلقه فقیه، از خود بروز می دهد، هویتی ایدئولوژیک و عقیدتی نیست، بلکه هویتی است بر اساس نفرت و کینه.
این هویت کینه ورز مختص شخص علی خامنه ای نیست، کلیت ساختار جمهوری اسلامی و بویژه هسته سخت قدرت آن بر این اساس شکل گرفته و پایه گذاری شده است.
نیچه این نوع از کینه ورزی را واکنش اخلاق بردگان می نامد و معتقد است که در حقیقت این نوع از کینه توزی هیستریک به شکلی نه گفتن به زندگی نیز هست.
کینه توزی در ساختار فکری و اخلاقی خامنه ای و بطور کلی نظام جمهوری اسلامی، تبدیل به یک ارزش شده است، که از نظر نیچه ریش های کاملا درونی و روانی دارد.
خامنه ای روز را با نگاه به بیرون از خود، بسوی دشمن خویش، به شب می رساند و شبها با آرزوی انتقام از دشمن دیرینه اش سر بر بالین می گذارد.
بنظر نیچه اخلاق بردگان برای رویشی همیشه نخست نیاز به یک جهان بیرونی دشمنانه دارد .به زبان فیزیولوژیک ، برای آن که کنشی داشته باشد به یک انگیختار بیرونی نیازمند است - زیرا کنش آن از بنیاد واکنش است.
خمینی انقلاب ۵۷ را انقلاب مستضعفان می نامید و به واقع نیز چنین بود، مستضعفان و حاشیه نشینانی که با بغض و کینه به هر چه آثار تمدن و مدرنیته بود حمله می کردند و قصد نابودیش داشتند. همین ها بودند که کمیته های سرکوب را راه انداختند و به تدریج مدارج قدرت را طی کردند و حتی بر صندلی به اصطلاح ریاست جمهوری نیز تکیه زدند.
تراژدی بزرگ این است که متاسفانه تخم کینه و نفرتی که انقلاب اسلامی کاشت، حتی دامن بسیاری از ایرانیان را نیز آلوده کرده است. کینه و نفرت از خامنه ای و سپاهیانش آن اندازه شدت یافته و عمیق شده است که حتی برخی حاضرند برای سرنگونی او دست به دامان دیگر جنایتکاران جنگی و محکومین دادگاه صلح لاهه، بطور مشخص نتانیاهو، شوند و از او بخواهند که «بزند و بیشتر بزند».
شوربختانه مخالفت اصولی و رقابت سالم بین گرایشات سیاسی چپ و راست به عرصه کینه ورزی، توهین و حذف یکدیگر تبدیل شده است، تا جایی که یکی دیگری را ایرانی نمی داند و اعلام می دارد که اگر رهبری فلان شخص را پذیرفته نشود، شما ایرانی نیستید.
آری، شلاق ظلم و ستم جمهوری اسلامی بر گرده بسیاری از ما، ما را نیز به جرگه بردگان و اخلاقیاتشان کشانده است.
دیگر والاتباری و مدارا ارزش گذاری نمی شود، دیگر ایران مال همه ایرانیان نیست، عده ای وطن فروش و خائن معرفی می شوند (در هر دو سوی مخالفین و موافقین رژیم اسلامی) و مستحق محاکمه و حتی اعدام.
تراژدی بزرگ این است که از صدر تا ذیل، از نظام و رهبری آن تا بخش های بزرگی از مردم، کینه توز شده اند، همه چیز را به بیرون از خود و دشمن بیرونی و یا خارجی حواله می دهند و ادامه این وضعیت فروپاشی بیشتر جامعه و حاکمیت های اولیگارشی متکثر و رانت خوار، نوعی از فئودالیسم مدرن، خواهد بود.
۱۴۰۴ مرداد ۲, پنجشنبه
عادت به روزمره گی در زیر سایه یاس و بی اعتمادی
گفته می شود که جامعه ایران در شرایط بسیار بحرانی و خطرناکی که حتی موجودیت کشور را تهدید می کند قرار دارد. اما به باور من بجای صحبت از جامعه و ملت بحران زده ایران بهتر است از جامعه ای صحبت کنیم که سایه های ترس، یاس، بی اعتمادی و ناامیدی نسبت به آینده بر آن سنگینی می کنند.
به این علت که پدیده بحران بطور قانونمند ناپایدار است و خواه ناخواه سرانجام به لحظه تحول بنیادی نزدیک خواهد شد. در حالیکه عادت به زندگی در زیر سایه ترس و بی اعتمادی ممکن است بسیار پایدار بماند و حتی تبدیل به بخشی از فرهنگ و نوع نگرش مردم نسبت به شرایط زمان حال و آینده خود گردد و مردم را به این باور برساند که نقش موثری در تعیین سرنوشت خود نمی توانند بازی کنند.
به همین سبب، حکومت ها، حتی دولت های مدرن امروزی، با آگاهی از این واقعیت همواره سعی کرده و می کنند که یا مردم را همچنان در شرایط یاس، ترس و رخوت ناشی از آن نگاه دارند و یا به اشکال مختلف در باور آنها بنشانند که جایگزین بهتری برای شرایط موجود نیست و بنابراین باید با آن ساخت؛ و از این طریق نزدیک شدن به نقطه تحول را به تاخیر بیندازند و برای حاکمیت خود زمان بخرند.
حکومت جمهوری اسلامی نیز با آگاهی کامل از موجودیت بحران خیز خود، همواره سعی کرده که از این مکانیزم به خوبی استفاده کند و امید به آینده ای بهتر را در نطفه خفه و به مردم بباوراند که جایگزینی برای این رژیم وجود ندارد.
از سوی دیگر، تلاش های مخالفین (عمدتا خارج نشین) جمهوری اسلامی برای شکستن چرخه باطل بین یاس، ترس و بی اعتمادی مردم از یک سو و سیاست و برنامه حکومت جمهوری اسلامی برای محو و نابود کردن امید به یک آلترناتیو بهتر از سوی دیگر، ناموفق مانده اند.
علت اصلی این عدم موفقیت را در یادداشت «پایان دوران آلترناتیو سازی اتوپیایی و نوستالژیک» توضیح دادم، که این مخالفین (که به غلط خود را اپوزیسیون رژیم معرفی می کنند) اصولا به راهبرد و راهکارهای جانشین سازی و جایگزینی به صورت یک پروژه ایدئولوژیک-سیاسی نگاه می کنند، پروژه ای که عمدتا از بالا به پایین جاری می شود و به عوامل موثر در اجرای این پروژه نگاهی ابزاری دارد.
در حالیکه در علوم روانشناسی، روش های علمی و تجربه شده ای برای مقابله با یاس و ناامیدی و افسردگی های مزمن ناشی از آن تجویز می شوند که بسیاری از آنها برای جامعه و مردمی که سایه های یاس و ناامیدی و بی اعتمادی بر دوش آنها سنگینی میکنند، کاربرد دارد.
اما همانطور که معمولا گفتار درمانی و ارائه تصویری از آینده ای خوب و زیبا اما دور دست و معمولا و عملا غیر قابل دسترس برای افراد افسرده و ناامید به زندگی کارایی جدی و موثر ندارد، در رابطه با جامعه و مردم نیز این روش، بویژه اگر بیش از حد تکرار شود و در واقعیت امر تحقق نیابد، نه تنها موجب امید و تحرک نمی شود بلکه بر میزان یاس و ناامیدی می افزاید.
در این رابطه، همانطور که زندگی و امور اجتماعی و سیاسی یک پروسه و فرایند تدریجی و مرحله به مرحله هستند، بهتر است از همان مکانیزم روزمرگی اما در جهت عکس استفاده کرد. همانطور که فقر، زندگی در بحرانهای اجتماعی و محیط زیستی به امری روزمره تبدیل شده است می بایست که تلاش جمعی مبتنی بر اخلاق و وجدان عمومی را برای حل مشکلات جاری و روزمره مردم را تشویق نمود؛ از طریق نهادهای مدنی و مردمی و انعکاس صداها و مطالبات در وجدان عمومی.
حتی می توان گفت که امر سیاست و سیاست ورزی در ایران امروز نباید محدود به ارائه راه حلهای دراز مدت و طرح هایی برای آینده های دور بماند، که با توجه به تخریب وحشتناک ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و برباد رفتن سرمایه های ملی و بحرانهای بسیار جدی محیط زیستی در کشورمان، حتی اگر مردمی ترین و دموکراتیک ترین و کارآمدترین دولت هم جانشین حاکمیت جمهوری اسلامی شود، به آسانی نمی تواند این کشور را از گرداب این بحران ها نجات دهد.
در چنین شرایطی فعالیت سیاسی نیز می تواند معطوف به کاهش آلام و دردهای روزانه مردم شود و دست در دست نهادهای مدنی عملا ساختار و نظامی موازی با نظام سیاسی حاکم ایجاد کند و از این طریق پناهگاهی برای مردم ایران برای کاهش آسیب های ناشی از حاکمیت غارتگر جمهوری اسلامی فراهم آورد.
قصد مقایسه و ارزش گذاری نیست، اما در مصر اخوان المسلمین در طول چندین دهه توانست با شبکه سازی و کمک های مردمی عملا ساختاری موازی با حاکمیت نظامیان در مصر بوجود آورد، ساختاری که زمان ایجاد خلاء قدرت به آسانی توانست آن را پر کند.
در آفریقای جنوبی در اواخر ۱۹۷۰ (بعد از به زندان افتادن نلسون ماندلا و کشته شدن استیو بیکو)، انجمنهای مردمی- مدنی زیادی در شهرکهای سیاهپوستنشین ظهور کردند. فعالیتهای این گروهها سیاسی نبوده و تنها بر توسعه اجتماعی متمرکز بودند. پوپو مولفی Popo Molefe (یکی از اعضای کنگره ملی آفریقای جنوبی) میگوید: «جنبش نیاز داشت که بر روی مسائل محلی کار کند تا به مردم اعتماد به نفس لازم را بدهد که آنها میتوانند از طریق فعالیتهای تودهای، زندگی خود را هر چند در مقیاسی کوچک، تغییر دهند».
(دموکراسی و حقوق بشر، تجربه ها).
۱۴۰۴ مرداد ۱, چهارشنبه
پایان دوران آلترناتیو سازی اتوپیایی و نوستالژیک
۱۴۰۴ تیر ۳۱, سهشنبه
جامعه مدنی
جامعه مدنی صرفا در وجود نهادهای مدنی و جنبش های صنفی و مطالباتی خلاصه نمی شود، بستر و خاستگاه جامعه مدنی در حقیقت وجدان و اخلاق عمومی و اجتماعی است. در صورتیکه چنین بستری وجود نداشته باشد، جامعه مدنی به معنای واقعی و پایدار نخواهیم داشت.
یکی از علت های اصلی شکل گیری و تکامل وجدان و اخلاق عمومی اما ناتوانی و بی کفایتی نظامهای سیاسی حاکم در ترویج اخلاق مورد پذیرش مردم است. در نبود یک نظام سیاسی مردمی و دمکراتیک و کارآمد، مردم در یک واکنش بسیار طبیعی خود برای سامان دادن امور روزمره خود دست بکار می شوند.