وبر یکی از نخستین جامعهشناسانی بود که رهبری را نه صرفاً به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان یک رابطه اجتماعی تعریف کرد؛ یعنی رابطهای بین رهبر و پیروان که بر پایهی «مشروعیت» (legitimacy) شکل میگیرد.
وی در کتاب (From Max Weber: Essays in Sociology) منابع سه گانه مشروعیت سیاسی را اقتدار سنتی، رهبری کاریزماتیک و یا قانون می داند.
نظریه ماکس وبر پیرامون منابع سه گانه مشروعیت یکی از مورد اشاره ترین نظریات در مباحث جامعه شناسی مدرن است. با این مضمون که در حقیقت این منابع سه گانه مشروعیت ریشه در جامعه و ساختارهای اجتماعی هر کشوری دارند، بطوریکه می توان گفت اصولا رهبر معلول جامعه خود است، حال چه از نوع کاریزماتیک، اقتدار سنتی و یا قانونی باشد.
از نظر فرهنگی و هنجارها و ناهنجارها موجود در یک جامعه می توان گفت یک جامعه اقتدارگرا معمولاً رهبرانی اقتدارطلب و کنترلگر پرورش میدهد؛ در حالی که جوامع دموکراتیک، رهبرانی مشارکتجو و پاسخگو انتخاب میکنند.
شرایط اقتصادی-اجتماعی نیز می توانند بسیار موثر در ظهور رهبران باشند، برای نمونه ظهور هیتلر در آلمان، محصول بحران اقتصادی، تحقیر ملی پس از جنگ جهانی اول، و نیاز جامعه به نظم و افتخار بود.
حتی می توان گفت که ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی نیز می توانند در ظهور رهبران نقش داشته باشند، رهبران می توانند از دل ساختارهایی بیرون میآیند که جامعه آنها را ساخته است (مثل احزاب، ارتش، نهادهای مذهبی یا رسانهها)، نمونه مشخص: جامعه لهستان و نقش رهبران اتحادیه های کارگری که بعدا در نقش رهبران سیاسی ظاهر شدند.
البته که گاهی رهبران با استفاده از تبلیغات، زور، یا کاریزما، جامعه را دگرگون میکنند و فراتر از بازتاب شرایط آن زمان میروند. در این موارد میتوان گفت رهبر "عامل" تغییر است، نه "معلول"، اما بدون آماده بودن شرایط اجتماعی و فرهنگی این رهبران نیز نمی توانستند به موفقیت دست یابند.
بنابراین می توان گفت که رهبران معمولاً محصول (معلول) شرایط فرهنگی، اجتماعی، و تاریخی جامعه هستند. بویژه در دوران جدید که جوامع بشری از آگاهی نسبی بالایی نسبت به گذشته برخوردار شده اند. این دیدگاه میگوید که رهبران نه از بیرون تحمیل میشوند، و نه بهطور تصادفی از آسمان سقوط میکنند؛ بلکه در بستر ذهنی، روانی، فرهنگی، اخلاقی، و تاریخی جامعه شکل میگیرند. یعنی: هر جامعهای، بهطور ناآگاه یا آگاه، رهبرانی متناسب با درونمایهی خودش تولید میکند.
به عبارت دیگر هر اندازه زمینه های اجتماعی و فرهنگی، بطور گسترده و یا در بخش بزرگ و موثری از جامعه، فراهم باشد می توان گفت که زمان ظهور رهبران بزرگ نیز فراهم شده است و آن بخش از جامعه می تواند رهبر مورد نظرش را بسازد و یا پیدا کند. حتی اگر بر فرض محال یک فرد استعداد ذاتی رهبری داشته باشد، بدون فراهم بودن شرایط و لوازم اجتماعی و فرهنگی نمی تواند بطور طبیعی و برخاسته از درون مردم، در نقش رهبری ظاهر شود.
بنابراین باید به آنهایی که در گذشته و حال جامعه ایران و در چند دهه گذشته تلاش کرده اند رهبر مورد نظر خود را معرفی کنند، گفت که رهبر واقعی و تاثیرگذار بر روح و روان جامعه را بطور مصنوعی و از بالا به پایین نمی توان ساخت و معرفی کرد. رهبر در درون جامعه ساخته و پرورده می شود، رهبر معلول جوامع امروزی است و نه عامل آن.
تجربه نشان داده است که رهبرانی که توسط حجم وسیعی از تبلیغات رسانه ای، بویژه در فضای مجازی، به جامعه معرفی و حتی با اشکال و ترفندهای مختلف بر جامعه تحمیل شده اند عملا نتوانسته اند نقش موثری در گذار جامعه حتی به وضعیت مطلوبشان بازی نمایند. بویژه در شرایط امروز ایران که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، قومی و زبانی گوناگون، علی رغم تلاش بی وقفه حاکمیت اسلامی برای یک رنگ کردن جامعه و حذف هرگونه ابراز وجود متفاوت با ایدئولوژی حاکمیت، شکل گرفته اند و در زندگی اجتماعی و روزمره مردم نقش موثری دارند، رهبری که در دل همین نهادها و ساختارها ساخته و پرورانده نشده باشد، شانسی برای ایفای نقش رهبری در تحولات اجتماعی و سیاسی نخواهد داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر