۱۴۰۴ مرداد ۷, سه‌شنبه

ناسیونالیسم دامی برای وطن دوستان




پس از ظهور ناسیونالیسم اروپایی که از جنگ اول جهانی بتدریج آغاز شد و ادامه یافت، دو مفهوم ناسیونالیسم و وطن دوستی و تفاوت بین این دو در نزد اروپائیان که تجربه دو جنگ جهانی را پشت سر گذاشته اند، دو مفهوم ناآشنا نیستند.

اما بنظر می رسد در رابطه با کشورمان و بویژه در نزد برخی محافل ایرانیان مخالف حکومت جمهوری اسلامی مرز بین ناسیونالیسم و وطن دوستی چندان مشخص و دقیق ترسیم نشده است؛ و گاه یک جریان سیاسی به آسانی و بدون دقت به ناسیونالیست متهم می گردد؛ و یا ناسیونالیسم که یک ایدئولوژی سیاسی است مترادف با وطن دوستی و گرایش سیاسی ملی گرایی ( که برای ایرانیان آشنا است) می شود؛ و یا حتی آگاهانه یک این همانی بین این دو مفهوم برای پیش برد اهداف سیاسی خاص ایجاد می گردد. من این تلاش آگاهانه را در کنفرانس همکاری ملی در مونیخ مشاهده کردم؛ تلاشی کاملا آگاهانه برای جمع کردن وطن دوستان حول محور و چتر یک ایدئولوژی خاص که نامی بهتر از ناسیونالیسم-پهلویسم برای آن پیدا نکردم.

زمانی که گفته می شود «منافع ملی» ما (و در واقع منافع ایدئولوژیک ما) در اولویت نخست قرار دارد و برای ما مهم نیست که چه اتفاقی (برای نمونه) برای مردم بیگناه غزه در حال وقوع است، در حقیقت آنچه که واقعا برای یک کشور و ملت مهم است و به آن حیات می بخشد و آنرا بزرگ می کند، یعنی ارزش های اخلاقی و وجدانی نادیده گرفته و قربانی شده اند.

و آنگاه که چشم در برابر جنایت هایی که در این منطقه از جهان توسط اسراییل انجام می شود بسته می شود؛ و حتی پرچم اسراییل در کنار پرچم شیر و خورشید نشان ایران بلند می شود (اشاره به تجمع هواداران رضا پهلوی در مونیخ)، باید گفت که شوربختانه در نزد برخی از طرفداران پادشاهی پهلوی ناسیونالیسم جای وطن دوستی را گرفته است.
و زمانی که کوچکترین اثری از شعار محوری «زن زندگی آزادی» در تمام مدت کنفرانس دیده و شنیده نمی شود و در عین حال تعدادی از قربانیان همین جنبش زن زندگی آزادی بر صحنه آورده می شوند و در برابر آقای رضا پهلوی تعظیم و یا سجده می کنند، باید گفت که متاسفانه از این قربانیان استفاده های ایدئولوژیک و ابزاری به نفع ناسیونالیسم-پهلویسم شده است.

البته که وطن دوستی و دفاع از حاکمیت ملی تا زمانی که تبدیل به یک ایدئولوژی سیاسی نشده باشد و نخواهد با نفی دیگران خود را اثبات نماید، نه تنها بسیار مثبت و ارزشمند است بلکه باید بعنوان یکی از اصول بنیادین اخلاق سیاسی بحساب آمده و بکار گرفته شود.

با نگاهی گذار به ریشه های تاریخی ناسیونالیسم و نمونه های مشخصی که بویژه در تاریخ یک صد سال اخیر کشورهای اروپایی اتفاق افتادند، بخوبی می توان تفاوت های بین ناسیونالیسم و وطن دوستی و دفاع از حاکمیت ملی را دریافت.

در رابطه با تجربه کشورهای اروپایی می توان گفت ناسیونالیسم از نوع اروپایی (پس از جنگ جهانی اول) تحت عنوان اتحادی ذاتی، همواره پایدار و دائمی بین افراد هم زبان و هم نژاد تعریف می شود و جوامعی که از چنین نوع اتحاد «ذاتی» برخوردار بودند نام یک ملت بخود گرفتند و دولت خود را تشکیل دادند.

و البته در این فرایند بسیار طبیعی بود که ملیت و ناسیونالیسمی که بر پایه خون، نژاد و زبان مشترک شکل می گیرند، مساعدِ تبدیل شدن به یک ایدئولوژی برتری طلب خواهد بود.

شرایط ژئوپلیتیک اروپای پس از جنگ جهانی اول که در نتیجه آن امپراطوری های بزرگ فرو می ریزند و خلاء قدرت را یا دولت-ملت های جدید و یا ایدئولوژی سوسیالیسم جهانی که پس از انقلاب اکتبر بشدت رو به رشد و گسترش گذاشته بود، می خواستند پر کنند نیز زمینه های مساعدی برای تبدیل ملیت به ناسیونالیسم را فراهم کردند. ناسیونالیسمی که یکی از اصول اولیه آن برتری یک ملت و یا نژاد بر ملت ها و نژاد های دیگر بود.

اما تجربه دهشتناک ایدئولوژی ناسیونالیسم در اروپا، ثابت کرد که وطن دوستی و دفاع از حاکمیت ملی با ناسیونالیسم کاملا متفاوت است. وطن دوستی بر خلاف ناسیونالیسم در پی خلق و تثبیت یک اتحاد ذاتی و ابدی بین مردمی که در یک سرزمین مشترک زندگی می کنند نمی باشند. از آن نوع وطن دوستی است که بر اساس نفی ملیت های دیگر و برتری طلبی بنا نمی شود و بر خلاف ناسیونالیسم، نمی خواهد روابط درونی جامعه و مناسبات فی ما بین مردم را بر اساس یک ایدئولوژی خاصِ ملی و یا نژادی سامان و سازمان دهد.
در مقایسه بین این دو مفهوم بخوبی می توان دید که محور و جوهر اصلی ناسیونالیسم را برتری طلبی ملی و نژادی، و بر مبنای آن توسعه طلبی، تنش با دیگر ملیت ها و دخالت در امور ملت های دیگر تشکیل می دهند. وطن دوستی اما روحیه برتری طلبی را تقویت نمی کند، و تنها زمانی روحیه وطن دوستی زنده و بالنده می شود که تمامیت کشور و مام وطن در معرض خطر قرار گیرند.

البته خوشبختانه بر خلاف فرایند تشکیل دولت-ملت های اروپایی در قرون اخیر، در میان ملت ایران و نیروهای ملی آن، بدلیل واقعیت غیر قابل انکار وحدت در کثرت تاریخ و فرهنگ ایران زمین و زندگی مشترک و عمدتا مسالمت آمیز اقوام و زبانهای مختلف در کنار هم، ایدئولوژی ناسیونالیسم هیچگاه بطور جدی و غالب مطرح نبوده و حضور نداشته است.

در تمام تاریخ یک صد سال اخیر ایران تنها می توان به یک تجربه ناموفق در اواخر دوران پادشاهی پهلوی دوم در راستای تقویت و تثبیت ناسیونالیسم ایرانی اشاره کرد. محمد رضا شاه و مشاورانش تلاش کردند با آغاز جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، با تعویض تاریخ و تعطیلی همه احزاب و سپس ایجاد حزب رستاخیز بعنوان تنها حزب قانونی و مجازِ به فعالیت، نظام سیاسی ایران را تبدیل به یک نظام متمرکز با بارقه های ناسیونالیستی نمایند. تجربه ای که به علت تضاد ماهوی و ذاتی با جامعه و مردم متکثر ایران از همان ابتدا محکوم به شکست بود.

زیرا این مردم در یک سرزمین مشترک و جامعه ای موزائیکی زندگی کرده و می کنند، جامعه ای که فصل مشترک آحاد آن نه نژاد و نه زبان و نه یک فرهنگ واحد، بلکه خاک، آداب و رسوم مشترک، زندگی در یک سرزمین و بخاطر آن حافظه تاریخی و سرنوشت مشترک است،

در این واقعیت تردیدی نیست که برای مبارزه و تحقق ایده ال آزادی، برابری و دمکراسی می بایست یک ظرف و محیط واقعی، قابل قبول و مشترک برای مردم هر سرزمینی که بدنبال این ایده آلها هستند ایجاد کرد. تجارب تاریخی کشورمان نشان می دهند که یک مذهب یا ایدئولوژی واحد و یا یک نژاد مشترک هرگز ظرف و محیط مناسب و درخور واقعیت رنگارنگ و "وحدت در کثرت" ایران نبوده و نیستند؛ و تاکید و اصرار بر تحمیل چنین محیط های مصنوعی عواقب خطرناک و جبران ناپذیری برای مردمان ایران بدنبال داشته اند. نمونه پیش روی ما حاکمیت شیعی، تحت پوشش جمهوری اسلامی، بر مردم ایران است که با تحمیل ایدئولوژی شیعه بر تمامیت این سرزمین فرهنگی و تاریخی، همبستگی ملی و تمامیت این خاک و بوم را در معرض خطرات جدی قرار داده است.

به سخن دیگر به اعتقاد نگارنده تنها ظرف مناسبِ تاریخ، مردم و جامعه ایران در مبارزه برای تحقق ایده آلهای همیشگی این ملت، که در داشتن یک کشور آزاد، مرفه، پیشرفته با یک نظام سیاسی دمکرات و سکولار خلاصه می شود، همانا انگیزه های وطن دوستی و دفاع از سرزمین و فرهنگ مادری است. انگیزه هایی که بمانند قطب نما مرام و اخلاق سیاسی ما را جهت می بخشند و بخاطر وطن متکثری که دوستش داریم مانع از آن می گردند که در معرض تهدید و دام ناسیونالیسم قرار گیریم. دامی که قبل از هر چیز بینایی و هوشیاری ما را در راستای جلب همکاری بخش ها و گروه های اجتماعی در ایران و نیز مجامع و قدرت های جهانی و یا طلب کمک از آنها، بسیار محدود می کند و حتی تا مرز کوری و عدم تشخیص دوست و دشمن پیش می رود. دشمنان و حتی دوستانی که فقط منافع ملی خود را دنبال می کنند و برای پاسداری از منافع ملی خود حتی اگر لازم باشد به اختلافات داخلی در جامعه ایران توسط حمایت از یک جریان خاص، عامدانه دامن می زنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر