گفته می شود که جامعه ایران در شرایط بسیار بحرانی و خطرناکی که حتی موجودیت کشور را تهدید می کند قرار دارد. اما به باور من بجای صحبت از جامعه و ملت بحران زده ایران بهتر است از جامعه ای صحبت کنیم که سایه های ترس، یاس، بی اعتمادی و ناامیدی نسبت به آینده بر آن سنگینی می کنند.
به این علت که پدیده بحران بطور قانونمند ناپایدار است و خواه ناخواه سرانجام به لحظه تحول بنیادی نزدیک خواهد شد. در حالیکه عادت به زندگی در زیر سایه ترس و بی اعتمادی ممکن است بسیار پایدار بماند و حتی تبدیل به بخشی از فرهنگ و نوع نگرش مردم نسبت به شرایط زمان حال و آینده خود گردد و مردم را به این باور برساند که نقش موثری در تعیین سرنوشت خود نمی توانند بازی کنند.
به همین سبب، حکومت ها، حتی دولت های مدرن امروزی، با آگاهی از این واقعیت همواره سعی کرده و می کنند که یا مردم را همچنان در شرایط یاس، ترس و رخوت ناشی از آن نگاه دارند و یا به اشکال مختلف در باور آنها بنشانند که جایگزین بهتری برای شرایط موجود نیست و بنابراین باید با آن ساخت؛ و از این طریق نزدیک شدن به نقطه تحول را به تاخیر بیندازند و برای حاکمیت خود زمان بخرند.
حکومت جمهوری اسلامی نیز با آگاهی کامل از موجودیت بحران خیز خود، همواره سعی کرده که از این مکانیزم به خوبی استفاده کند و امید به آینده ای بهتر را در نطفه خفه و به مردم بباوراند که جایگزینی برای این رژیم وجود ندارد.
از سوی دیگر، تلاش های مخالفین (عمدتا خارج نشین) جمهوری اسلامی برای شکستن چرخه باطل بین یاس، ترس و بی اعتمادی مردم از یک سو و سیاست و برنامه حکومت جمهوری اسلامی برای محو و نابود کردن امید به یک آلترناتیو بهتر از سوی دیگر، ناموفق مانده اند.
علت اصلی این عدم موفقیت را در یادداشت «پایان دوران آلترناتیو سازی اتوپیایی و نوستالژیک» توضیح دادم، که این مخالفین (که به غلط خود را اپوزیسیون رژیم معرفی می کنند) اصولا به راهبرد و راهکارهای جانشین سازی و جایگزینی به صورت یک پروژه ایدئولوژیک-سیاسی نگاه می کنند، پروژه ای که عمدتا از بالا به پایین جاری می شود و به عوامل موثر در اجرای این پروژه نگاهی ابزاری دارد.
در حالیکه در علوم روانشناسی، روش های علمی و تجربه شده ای برای مقابله با یاس و ناامیدی و افسردگی های مزمن ناشی از آن تجویز می شوند که بسیاری از آنها برای جامعه و مردمی که سایه های یاس و ناامیدی و بی اعتمادی بر دوش آنها سنگینی میکنند، کاربرد دارد.
اما همانطور که معمولا گفتار درمانی و ارائه تصویری از آینده ای خوب و زیبا اما دور دست و معمولا و عملا غیر قابل دسترس برای افراد افسرده و ناامید به زندگی کارایی جدی و موثر ندارد، در رابطه با جامعه و مردم نیز این روش، بویژه اگر بیش از حد تکرار شود و در واقعیت امر تحقق نیابد، نه تنها موجب امید و تحرک نمی شود بلکه بر میزان یاس و ناامیدی می افزاید.
در این رابطه، همانطور که زندگی و امور اجتماعی و سیاسی یک پروسه و فرایند تدریجی و مرحله به مرحله هستند، بهتر است از همان مکانیزم روزمرگی اما در جهت عکس استفاده کرد. همانطور که فقر، زندگی در بحرانهای اجتماعی و محیط زیستی به امری روزمره تبدیل شده است می بایست که تلاش جمعی مبتنی بر اخلاق و وجدان عمومی را برای حل مشکلات جاری و روزمره مردم را تشویق نمود؛ از طریق نهادهای مدنی و مردمی و انعکاس صداها و مطالبات در وجدان عمومی.
حتی می توان گفت که امر سیاست و سیاست ورزی در ایران امروز نباید محدود به ارائه راه حلهای دراز مدت و طرح هایی برای آینده های دور بماند، که با توجه به تخریب وحشتناک ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و برباد رفتن سرمایه های ملی و بحرانهای بسیار جدی محیط زیستی در کشورمان، حتی اگر مردمی ترین و دموکراتیک ترین و کارآمدترین دولت هم جانشین حاکمیت جمهوری اسلامی شود، به آسانی نمی تواند این کشور را از گرداب این بحران ها نجات دهد.
در چنین شرایطی فعالیت سیاسی نیز می تواند معطوف به کاهش آلام و دردهای روزانه مردم شود و دست در دست نهادهای مدنی عملا ساختار و نظامی موازی با نظام سیاسی حاکم ایجاد کند و از این طریق پناهگاهی برای مردم ایران برای کاهش آسیب های ناشی از حاکمیت غارتگر جمهوری اسلامی فراهم آورد.
قصد مقایسه و ارزش گذاری نیست، اما در مصر اخوان المسلمین در طول چندین دهه توانست با شبکه سازی و کمک های مردمی عملا ساختاری موازی با حاکمیت نظامیان در مصر بوجود آورد، ساختاری که زمان ایجاد خلاء قدرت به آسانی توانست آن را پر کند.
در آفریقای جنوبی در اواخر ۱۹۷۰ (بعد از به زندان افتادن نلسون ماندلا و کشته شدن استیو بیکو)، انجمنهای مردمی- مدنی زیادی در شهرکهای سیاهپوستنشین ظهور کردند. فعالیتهای این گروهها سیاسی نبوده و تنها بر توسعه اجتماعی متمرکز بودند. پوپو مولفی Popo Molefe (یکی از اعضای کنگره ملی آفریقای جنوبی) میگوید: «جنبش نیاز داشت که بر روی مسائل محلی کار کند تا به مردم اعتماد به نفس لازم را بدهد که آنها میتوانند از طریق فعالیتهای تودهای، زندگی خود را هر چند در مقیاسی کوچک، تغییر دهند».
(دموکراسی و حقوق بشر، تجربه ها).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر