در پرسش و پاسخی که به کنفوسیوس و یکی از شاگردانش نسبت داده می شود آمده است که شاگرد او زی کُنگ (Zi Kong) از کنفوسیوس سوال می کند که "هنر حکومت کردن در چیست"؟ وی پاسخ می دهد که مهمترین و ضروری ترین ها برای یک حکومت "تامین مواد غذایی کافی برای مردم"، نیروی نظامی خوب و کارآمد" و "اعتماد مردم" می باشند . شاگرد او در ادامه می پرسد که فرض کنید که در یک شرایط خاص مجبور شوید که از یکی از این سه امر ضروری بگذرید، شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟ کنفوسیوس پاسخ می دهد نیروهای نظامی و ارتش را. زی کُنگ مجدد سوال می کند که اگر باز هم مجبور شوید که یکی از این دو امر ضروری را فدا کنید و از آن بگذرید، کدام را برمی گزینید؟ کنفوسیوس می گوید مواد غذایی را زیرا اگرچه سرنوشت همه انسان ها سرانجام مرگ است، اما یک ملت هرگز بدون اعتماد نمی تواند زنده بماند.
بسیار واضح است که جمهوری اسلامی در عمل ثابت کرده است که توانایی و هنر حکومت کردن ندارد؛ از ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای اولیه معیشتی مردم، تا شکست در دو جنگ بزرگ با عراق و اسرائیل و از همه مهمتر، ناتوانی در جلب اعتماد مردم؛ که این آخری متاسفانه حیات و تاریخ و سرزمین و فرهنگ این ملت را در معرض خطر جدی قرار داده است. به همین علت است که این سوال که چگونه می توان اعتماد را مجددا به مردم بازگرداند یکی از پرسشها و چالشهای روی میز فعالین و مخالفین جمهوری اسلامی نیز بوده است.
در نگاه ماکیاولیستی به سیاست پاسخ به این سوال چندان ساده به نظر نمی رسد. در نگاه ماکیاولی اتفاقا سیاستمداران می توانند برای جلب حمایت مردم دروغ نیز بگویند و یا حرفی را بزنند، و حتی آن را بزرگ نمایی نیز بنمایند، که مردم می خواهند بشنوند. اگر مردم امنیت بخواهند باید او نیز وعده امنیت دهد، حتی اگر در عمل قادر به تحقق کامل این وعده نباشد. به این دلیل بسیار پراگماتیستی که اگر او در مسند قدرت قرار نگیرد هیچ بخشی از وعده هایش تحقق نخواهند یافت، در حالیکه با جلب حمایت مردم می تواند وارد عرصه قدرت شود و حداقل بخشی از وعده ها را عملی نماید. از نظر ماکیاولی دنیای سیاست دنیای جنتلمن ها نیست که همه چیز کریستال وار روشن و شفاف باشد و یک رهبر سیاسی مجاز است که آینده مورد نظر خود را درخشان نیز ترسیم کند تا به قدرت دست یابد. من این روش برخورد و استفاده از روشهای ماکیاولیستی را در کنفرانس «همکاری ملی» و سخنان آقای رضا پهلوی و اطرافیان و مشاورین او به خوبی مشاهده کردم.
البته ماکیاولی راه حلی برای سنجش وعده ها را نیز ارائه میدهد. از نظر او، موضوع اصلی این نیست که آیا ما می توانیم به پیش بینی ها و وعده های سیاستمداران اعتماد کنیم بلکه سوال مهم این است که آیا ما می توانیم به صلاحیت های او برای تحقق وعده هایش اعتماد کنیم، به سخن دیگر شخص او تا چه اندازه ای قابل اعتماد است؟
همانطور که ماکیاول یک فرد عملگرا بود کنفوسیوس نیز یک فیلسوف پراگماتیست بود. او نیز حتی در مقوله چگونگی جلب اعتماد و یا اعتماد کردن مردم به رهبرانشان وارد مقولات اخلاقی نمی شود. پیشنهاد او برای اعتماد کردن به سیاستمداران بسیار ساده است. او میگوید که ما برای اعتماد کردن نباید دنبال فکت هایی برای تعیین صحت آنچه که گفته و وعده داده می شود بگردیم، بلکه باید دید واقعا چه کسی و بویژه با چه گذشته ای بر مسند تحلیل نشسته و مدعی سیاست مداری است و پیش بینی ها و وعده های خود را اعلام می کند. باید تحقیق کرد که این افراد در زندگی سیاسی خود چه عملکردها و آثاری را از خود برجای گذاشته اند. تنها از این راه است که می توان به وعده و وعید ها و پیش بینی های رهبران سیاسی اعتماد پیدا نمود. در این رابطه باید دید که فرد مزبور در گذشته، تا چه اندازه منافع فردی خود را در مرکز توجه فعالیت های خود قرار داده است؛ و تا چه اندازه، حتی در محدوده کوچک زندگی سیاسی خود، نشان داده است که پایبند به وعده ها و آرمان هایی که اعلام می کند بوده است.
علت تاکید کنفوسیوس بر رفتار و عملکرد شخص مدعیِ پیش بینی آینده سیاسی ملت خود و بر مبنای آن دادن وعده هایی برای بهبود شرایط زندگی مردم در صورتیکه او به قدرت برسد، شاید بر این واقعیت استوار باشد که ذهن ما انسانها معمولا و بطور خودکار سعی می کند روابط علت و معلولی بین پدیده هایی که به دنبال هم اتفاق می افتند برقرار نماید و از قوانین عمومی و ثابت علت و معلولی برای توجیه تحولات بین این پدیده ها بهره ببرد. در حالی که همیشه اینطور نیست که اگر یک پدیده به وقوع پیوست و بلافاصله پس از آن پدیده دیگری بروز نمود، پدیده اول عامل بروز پدیده دوم بوده است.
طبیعی است که هر اندازه روابط بین پدیده ها پیچیده تر و از تنوع بیشتری برخوردار باشند، مانند روابط اجتماعی-سیاسی، باید کمتر در جستجوی روابط علت و معلولی و بویژه خطی بر آمد. جامعه بشری مانند یک سیستم ساده طبیعی و یا فیزیکی نیست که هرگاه دچار بحرانهای درونی شد، الزاما دچار بی ثباتی و سرانجام فروپاشی می گردد. و همچنین نباید به این قانون عمومی و اخلاقی-ایدئولوژیک باور داشت که هر ظلم و جوری سرانجام منجر به انقلاب می شود، که گویی رابطه ای علت و معلولی بین ایندو برقرار است؛ و بر مبنای این قانونمندی، پیش بینی انقلاب در جامعه ایران را نمود. حتی اگر از منظر حس مشترک و عمومی (common sense) این قانونمندی طبیعی و منطقی بنظر آید، نباید تحلیل سیاسی و پیش بینی آینده را فقط بر مبنای آن انجام داد.
از این نظر است که با توجه به این واقعیت که گذشته سیاسی رهبران و عناصر شاخص اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار ساده و محدود تر از تاریخ ایران و عرصه های سیاسی و اجتماعی است، بهترین راه حل برای اعتماد کردن به تحلیل ها و نظرات سیاسی اینگونه افراد (به جای مراجعه به فاکت های عمومی، تاریخی و اجتماعی) مراجعه به فاکت های مشخص از میان گذشته سیاسی خود این افراد می باشد؛ تا بتوان ارزیابی کرد که آیا این افراد در گذشته سیاسی خود ثابت قدم بوده اند و صلاحیت و توانایی خود را برای تحقق وعده هایشان به اثبات رسانده اند.
اگر ادعا می شود که ایران از آن همه ایرانیان خواهد بود، باید دید که مدعیان در عملکرد خود تا چه اندازه به این اصل پایبند بوده اند؟ و البته بسیار طبیعی است که زمانی که مخالفین رهبری آقای رضا پهلوی، غیر ایرانی و ضد ملی معرفی می شوند باید در راستگویی این مدعیان تردید کرد.
زمانی که آقای رضا پهلوی صراحتا می گوید و از روی متن نوشته شده می خواند: «پس از بدست گیری قدرت به مردم اجازه می دهیم که نظام سیاسی خودشان را خود تعیین کنند» معلوم است که ضمن دروغ گفتن نیت قلبی و جایگاه خود را نیز آشکار می کند. آخر در کجای دنیا، وقتی یک نیرو و یا فرد قدرت را در دست گرفت، آن را به آسانی رها کرده است؟
بنابراین طرح های ارائه شده در آینده ایران برای شرایط اضطرار و پس از آن، که نمونه های در چندین دهه اخیر تکرار شده است، همانطور که آنها نیز در جلب اعتماد مردم موفق نشدند،این نیز موفق نخواهد شد. البته دست اندرکاران و خود آقای رضا پهلوی به خوبی بر این واقعیت آگاهند اما با همان شیوه های ماکیاولیستی می خواهند نه به مردم که به قدرتهای جهانی پیام دهند که آماده اند، یک سیستم سیاسی و طرح های جایگزین دارند و قادر خواهند بود ثبات کشور پس از سقوط جمهوری اسلامی را حفظ کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر