چالش اصلی در شرایط امروز ایران نه جمهوری خواهی و نه سلطنت طلبی و نه حتی آلترناتیو سازی است، چالش اصلیِ پیش روی فعالین سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، نوع و چگونگی راهبرد نجات کشور و جامعه ایران از چنگال حکومت ولایی است.
در این رابطه می توانم به قطعیت بگویم که پس از اوج گیری تنش های نظامی بین جمهوری اسلامی و اسرائیل و به ویژه از زمان آغاز جنگ ۱۲ روزه و بدنبال آن تشدید بحرانهای داخلی حکومت و آغاز ریزش نیروهای وابسته به رژیم، دو راهبر کاملا متفاوت برای نجات جامعه و ملت ایران خودنمایی می کنند. دو راهبردی که اختلافات بسیار آشکار، ماهوی و جدی با یکدیگر دارند.
۱- یک راهبرد گرانیگاه خود را در خارج کشور قرار داده و سعی دارد با جلب حمایت های بین المللی و قرار گرفتن در جبهه فشارهای حداکثری سیاسی-اقتصادی و نظامی علیه نظام جمهوری اسلامی، آلترناتیو خود را به جهانیان معرفی کند. در این راهبرد از مردم انتظار می رود که از چنین آلترناتیوی حمایت کنند و به صورت توده وار به خیابانها بریزند. در این راهبرد، رهبری مبارزات در دست نیروهای سیاسی خارج کشور است؛ نیروهایی که به فعالیت های خود از منظر یک پروژه سیاسی می نگرند.
در میان مخالفین جمهوری اسلامی در خارج کشور، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت چنین راهبردی را چندین دهه دنبال کردند و بطور جد کوشیدند، از طریق لابی گری، متحد شدن با رژیم صدام حسین در زمان جنگ ایران و عراق و هزینه های بسیار هنگفت، خود را به عنوان تنها آلترناتیو معرفی و رهبر خود را نیز اعلام نمایند. در سالهای اخیر و به ویژه در زمان جنگ ۱۲ روزه، دیگر کاملا آشکار گردیده است که سلطنت طلبان و طرفداران رضا پهلوی نیز قصد دارند تجربه مجاهدین خلق را تکرار کنند، که البته باید اضافه کرد که سلطنت طلبان تازه در آغاز راهی هستند که مجاهدین چندین دهه پیش آغاز کردند و به صورت بسیار سازمانیافته و تلاش حداکثری و شبانه روزی پیمودند، اما سرانجام شکست خوردند.
۲- راهبرد دیگر که کاملا در تقابل با راهبرد اول قرار دارد، گرانیگاه خود را در داخل کشور و بویژه جامعه مدنی ایران قرار می دهد. تمرکز اصلی این راهبرد بر ممکنات در عالم سیاست در ایران است. فعالان این حوزه سعی دارند با کارزارهای مختلف از آزادی زندانیان سیاسی، مبارزه با اعدام و قتلهای حکومتی تا درخواست رفراندوم و تغییر قانون اساسی گشایشی در شرایط سیاسی و بحرانهای امروز کشور ایجاد نمایند. در این راستا نیز اصلاح طلبان حکومتی سالها تلاش کردند که این گشایشها را از طریق ابزارهای قانونی به ویژه انتخابات به پیش ببرند.
پس از شکست تجربه اصلاح طلبان، بخشهای بسیاری از فعالین سیاسی متعلق به این راهبرد، تلاشهای خود در درجه نخست بر فشارهای اجتماعی از پایین بر حکومت اسلامی متمرکز کرده اند و صراحتا طرح ها و خواسته هایی مانند تحولات ساختاری و گذار از جمهوری اسلامی را در صدر دستور کار فعالین سیاسی قرار داده اند.
آنچه که به وضوح آشکار است در راهبرد دوم، گذار از نظام جمهوری اسلامی، برخلاف راهبرد اول، یک پروسه و فرایند طولانی مدت است؛ به همین علت نیز نه تاکیدی بر ایجاد یک آلترناتیو می شود و نه تلاشی برای معرفی یک رهبر صورت می گیرد. موتور محرکه اصلی این راهبرد جنبش های اجتماعی و مبارزات مدنی است. در این راهبرد نهادهای مردمی می توانند نقش بلاواسطه و تاثیرگذار داشته باشند، از جمله نهادهای صنفی، وکلا و فعالین حقوق بشر، زنان و کودکان و نیز فعالین محیط زیست.
به باور نگارنده، در شرایط امروز ایران مرزبندیهای بین این دو راهبرد و تفاوت های ماهوی بین دو جبهه سیاسی متعلق به هر یک از این دو راهبرد، کاملا شفاف و مشخص شده اند و به همین علت چالش اصلی فعالین سیاسی در شرایط امروز ایران انتخاب بین یکی از این دو راهبرد شده است.
به عبارت دیگر، نمی توان در میانه دو جبهه پادشاهی خواهی و جمهوری خواهی باقی ماند و خود را مشغول تضاد بین این دو نمود و راه حل میانه ای پیدا کرد. راه حل میانه ای در شرایط بحرانی امروز ایران وجود ندارد، یا می بایستی جبهه جنگ طلبان و پیروان فشار حداکثری و راهبرد براندازی و سرنگونی نظام از طریق فشارهای بین المللی و نظامی را انتخاب کرد و یا به مبارزات مدنی جامعه ایران و کارزار هایی که اکنون توسط فعالین مدنی و سیاسی راه انداخته شده اند پیوست و سعی کرد که تا حد امکان گذار از نظام جمهوری اسلامی و ساختار قدرت حاکم، بصورت مسالمت آمیز صورت گیرد.
حمید آقایی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر