۱۴۰۴ تیر ۳۱, سه‌شنبه

کنفرانس رضا پهلوی



تجربه سیاسی به من آموخته است که در ورای بیانیه ها، ادعاها و اسناد به جایگاه و عملکرد تاریخی فعالین و جریانات سیاسی، در بستر زمان توجه داشته باشم. همه در حرف و شعار مدعی همبستگی، دمکراسی، منافع ملی و حقوق بشر هستند، اما حتی بر فرض اینکه همه در این ادعاها صادق باشند اما باز هم بهتر است برای ارزیابی صحت این ادعا به عملکرد و جایگاه سیاسی در بستر زمان توجه داشته باشیم.

از این منظر، شرکت در این کنفرانس در زمین واقعی سیاست و در عرصه معادلات سیاسی و جبهه بندی ها در عمل به دو معنا است:
۱- پذیرش رهبری آقای رضا پهلوی بعنوان آلترناتیو رژیم جمهوری اسلامی
۲- قرار گرفتن در جبهه سرنگونی رژیم (و نه گذار مسالمت آمیز و کم هزینه) از طریق فشارهای بین المللی هم سیاسی و هم نظامی.

این دو را به وضوح می توان در گفته ها و نوشته های اطرافیان و بسیاری از فعالین سیاسی و تحلیل گران که مطابق گفته خودشان دعوت نامه شرکت در کنفرانس آقای رضا پهلوی را دریافت کرده اند دید. از جمله صحبت های آقای بیژن کیان در مهستان سکولار دمکراسی که می گوید همه شرکت کنندگان در کنفرانس باید رهبری «شاهزاده» را بپذیرند و همچنین یادداشت آقای نوری علا در سایت گویا نیوز که به قول خودشان، مدتهاست که می گویند و می نویسند که باید حول آقای رضا پهلوی متحد شد.

پر واضح است که با این اقدام و در نتیجه پیامدهای آن، باز هم در زمین واقعی سیاست، عملا جبهه ای در مقابل جامعه مدنی ایران که تلاش می کند بطور مسالمت آمیز از این حکومت عبور کند، شکل می‌گیرد و شکاف داخل و خارج را عمیق تر می‌نماید.

این را نیز بخوبی می توان در نظریات و نوشته های بسیاری از دعوت شدگان به کنفرانس در مخالفت با گفتمان رفراندوم آقای میرحسین موسوی مشاهده کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر