ایدۀ راهبردهای "پیشرو و مترقی" که بر اصلِ اعتقاد به رشد و تکامل دائمی جامعه انسانی استواراست، ریشه ها و بنیادهای بسیار قدیمی تر از نظریات مربوط به سیاست های "چپ و انقلابی"، که منشا آن را باید در اندیشه های مارکسیستی و انقلابی قرن نوزده به بعد جستجو کرد، دارد.
اندیشه های سیاسی و راهبرد های "ترقی خواه و پیشرو" پس از دوران روشنگری در اروپا و بویژه همزمان با انقلابهای لیبرالیستی قرن هفدهم به بعد متولد می شوند و آغاز به حیات می کنند. اما این راهبردها پس از انقلابهای سوسیالیستی قرن نوزده به بعد، بتدریج جای خود را به راهبردهای "چپ و رادیکال" می دهند؛ و از این به بعد واژه های "پیشرو" و "ترقی خواه" عمدتا مترادف با "انقلابی"، "چپ" و "رادیکال" می شوند.
یکی از عوارض انتقال گفتمان و راهبرد پیشرو و مترقی به راهبردهای انقلابی، چپ و رادیکال در نوع برنامه ریزی های استراتژیک برای پیشبرد اهداف سیاسی است. در راهبردهای چپ و انقلابی فرض بر این است که نیروهای پیش برنده و رهبران می بایستی برنامه ای دقیق و راهکارهای مشخصی برای رسیدن به اهداف خود داشته باشند.
این نوع نگاه به راهبرد و انتظارات ناشی از آن را می توان در بسیاری از جریانات سیاسی ایرانی که سابقه چپ و انقلابی دارند و یا نیروهای سیاسی که علیرغم قرار داشتن در جبهه راست، «رادیکال» و «انقلابی» می اندیشند، به خوبی ملاحظه کرد، که یکی می خواهد کاملا برنامه ریزی شده نظم مطلوب خود را جایگزین کند و دیگری نظم پیشین را بازگرداند.
البته انتظاراتی که هیچگاه برآورده نشده اند و به جرات میتوان گفت که هیچیک از این جریانات سیاسی در عمل نتوانسته اند برنامه ای دقیق برای گذار از جمهوری اسلامی ارائه دهند.
به باور نگارنده علت اصلی در ناتوانی این جریانات نبوده است، بلکه ریشه اصلی این عدم موفقیت را می بایست در تعریف خاص از راهبرد سیاسی و انتظارات ناشی از آن جستجو کرد. در یک کلام، علت در تفاوت بین راهبرد پیشرو و مترقی و راهبردهای رادیکال و انقلابی است. البته بسیاری بر مسالمت آمیز بودن فعالیت های خود تاکید می کنند، اما اگر خوب دقت کنیم در عمق نگاه آنان به مبارزه همچنان گفتمان و راهبرد انقلابی و چپ زنده و تاثیرگذار است.
راهبردهای "پیشرو و مترقی"، که بدنبال تحولات و انقلابهای سیاسی قرن نوزده و اوایل قرن بیستم و تحت تاثیر جنبشهای چپ و انقلابیِ این دوران، از مسیر اصلی خود خارج می شوند، سرانجام به دلیل برخورداری از بنیادهای بسیار محکمی مانند، اصالت فرد، آزادی و برابری برای همه، اکنون در کشورهای دموکراتیک و مدرن امروزی، بویژه در اروپای شمالی و اسکاندیناوی، آنگونه با هنجارهای سیاسی و اجتماعی و قوانین اساسی این جوامع عجین شده اند که حذف و نادیده گرفتن آنها غیر ممکن شده است.
در این جوامع، راهبردها و سیاست های "پیشرو و مترقی" همواره توانسته اند، در کادر هنجارهای سیاسی و اجتماعیِ جامعه خود و با ابزارهای مسالمت آمیز و دموکراتیک، در برابر راهبردهای محافظه کار، که خواهان بقا و ثبات نظم موجود هستند، بایستند و مبارزه کنند؛ و در این مسیر و بدین وسیله هویتِ "پیشرو و ضد نظم موجود" خود را حفظ کرده و به حیات خود ادامه دهند.
اما آنچه که در عملکرد پیروان راهبرد پیشرو و مترقی مشهود است و تاکید این یادداشت بر آن قرار دارد، استفاده بسیار بهینه و به موقع از فرصتها است. استعدادی که در مخالفین سنتی جمهوری اسلامی، که به اپوزیسیون (خارج کشوری) معروفند بسیار ضعیف است.
به باور نگارنده علت عدم رشد چنین استعدادی را باید در نوع نگاه به راهبردهای سیاسی سنتی جستجو کرد. در واقع به دلیل توهم یک مبارزه کاملا برنامه ریزی شده و عادت به آن اساسا چنین استعداد امکان رشد نیافته است. و یا حتی بخاطر نوع نگاه ایدئولوژیک و ارزشی به سیاست، استفاده بهینه از فرصت به فرصت طلبی (که از نظر آنان منفی است) نیز تعبیر می شده است.
در شرایط بسیار پیچیده، تحولات بسیار سریع و پرشتاب و با وجود نقش عوامل بسیار گوناگون (داخلی و خارجی) موثر در تحولات سیاسی-اجتماعی، انتظار داشتن یک راهبرد جامع و کامل و سیاست های استراتژیکی و تاکتیکی برنامه ریزی شده، انتظار کاملا بیهوده ایست.
شاید با مسامحه بتوان گفت که راهبرد پیشرو و مترقی که از بنیادهای بسیار محکم لیبرالیسم و آزادی های فردی برخوردار است، همانطور که عطار نیشابوری تجویز می کند که تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت».
به عبارت دیگر آنچه که در راهبرد پیشرو و مترقی مهم است، نه برخورداری از یک برنامه جامع و کامل برای گذار از جمهوری است بلکه فرصت یابی و فرصت طلبی و استفاده بسیار به موقع و بهینه از چنین فرصت هایی است.
راهبردهای پیشرو و مترقی بر مبنای لیبرالیسم، حقوق بشر و آزادی های فردی استوار شده اند و راه میانه ای بین دو گرایش سیاسی چپ که از اندیشه و راهبرد چپ و انقلابی تغذیه و پیروی می کند و گرایشات سیاسی راست که یا نظم فعلی را می خواهند حفظ کنند و یا نظم گذشته را می خواهند بازگردانند، ارائه می دهند
راهبرد پیشرو و مترقی در درجه نخست بر مبارزات مسالمت آمیز و در رابطه با شرایط خاص ایران مبارزات و مقاومت مدنی تاکید دارند. یعنی فعالیت و اقداماتی که تماما در دل جامعه و در چارچوب هنجارهای اجتماعی در جریان است.
این وضعیت، بطور طبیعی مانع از می شود که پیشروان و رهبرانی در نقش استراتژیست و برنامه ریز که تمامی مراحل و تاکتیک ها را از قبل مشخص کنند، ظاهر شوند. خطوط کلی مسیر مبارزه و اصول بنیادی آن مشخص هستند و می بایست که اجازه داد که جامعه مدنی مسیر و راه خود را پیدا و بپیماید. از پیشروان و رهبران انتظار می رود که با فرصت های پیش آمده در مسیر مبارزه بهترین استفاده را در راستای راهبرد پیشرو و مترقی، و به نفع مردم، بنمایند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر