۱۴۰۴ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

کنش سیاسی و مدنی در جامعه ایران امروز بر مبنای لیبرالیسم عملگرا



نظریه لیبرالیسم عملگرا اولین بار توسط جان دیویی (John Dewey) فیلسوف و متفکر پراگماتیست آمریکایی مطرح گردید و در کتابی تحت همین عنوان (Pragmatic Liberalism) ارائه شد. این نظریه که بر اساس فلسفه عملگرا و پراگماتیست استوار شده بود، واکنش و پاسخی بود به بحرانهای لیبرالیسم سنتی و کلاسیک، بویژه در مواجهه با تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی و صنعتی در قرن بیستم. کتاب لیبرالیسم عملگرا در سال ۱۴۰۳ توسط آقای رضا یعقوبی ترجمه و در ایران منتشر شده است.


از نظر جان دیویی لیبرالیسم کلاسیک بر محوریت فردگرایی مطلق و منزوی نسبت به شرایط اجتماعی و روابط انسانی تاکید دارد و این نوع نگاه دیگر پاسخگوی چالشهای پیچیده جوامع در دوران مدرن نیست.


یکی از تفاوت بارز بین نظریه لیبرالیسم عملگرا با لیبرالیسم کلاسیک تعریفی است که لیبرالیسم عملگرا از مقوله آزادی دارد. تاکید اصلی لیبرالیسم عملگرا بر «آزادی های مثبت» (مانند توانمند شدن برای شرکت در جامعه) است. در حالیکه لیبرالیسم کلاسیک صرفا بر آزادی های منفی (مانند آزادی از دولت) تأکید دارد.


از جمله تاثیرات بسیار مهم نظریه لیبرالیسم عملگرا، نگاه و روش پراگماتیستی آن به سیاست و کنش های سیاسی است. در دیدگاه دیویی، سیاست باید از موضعی تجربی، تدریجی و مسئله‌محور به مسائل اجتماعی نگاه کند. او با ایدئولوژی‌های خشک، چه لیبرال و چه سوسیالیستی، مخالف بود و به جای آن تأکید می‌کرد که راه‌حل‌ها باید بر اساس تجربه عملی، آزمون و خطا و گفت‌وگو و مشارکت دموکراتیک توسعه یابند.


دموکراسی نیز صرفا محدود به رقابت های حزبی سازکار رای گیری محدود نمی شود، بلکه شیوه‌ای از زندگی اجتماعی است که در آن گفت‌وگو، یادگیری متقابل و همکاری مردم نقشی اساسی دارد. دموکراسی باید در مدرسه، خانواده، اقتصاد و فرهنگ نیز نهادینه شود.


با الهام از نظریات جان دیویی می توان وضعیت و موقعیت مخالفین جمهوری اسلامی را بهتر تفسیر کرد.


یکی از مشکلات بسیار مزمن و ریشه ای مخالفین جمهوری اسلامی که سعی می کنند در قامت اپوزیسیون ظاهر شوند، تکیه بر گفتمانهای ایدئولوژیک انتزاعی، نوستالژیک و فرقه گرایانه است. برای مثال در گفتمان سیاسی اغلب جریانات مخالف «آزادی» صرفا در خلاصی از دست حکومت جمهوری اسلامی تفسیر می شود. در حالیکه در نگاه مثبت به آزادی، آزادی یعنی توانمند شدن جامعه مدنی و تقویت فرهنگ مشارکت.


برهمین مبنا می توان گفت که در جامعه ای مانند ایران که تجربه دموکراسی پایینی دارد، مخالفین و مدعیان اپوزیسیون نمی توانند فقط به براندازی فکر کنند. توسعه زیرساختهای دموکراسیِ جامعه محور و تقویت جامعه مدنی و شبکه های اجتماعی و مردمیِ داوطلبانه از جمله راهکاری بسیار ضروری و پراگماتیستی برای شرایط امروز ایران هستند.


و از منظر لیبرالیسم عملگرا کنش سیاسی و سیاست ورزی نیز نباید پروژه ای و برنامه محور بلکه فرایند و پروسه محور باشند. تمرکز اصلی فعالیت ها می بایست روی آنچه که واقعا کار می کند باشد و نه روی آنچه که درست بنظر می رسد. راهبرد و راهکارهای سیاسی نیز می بایست بجای گفتمان محور، مسئله و کنش محور باشند و چالشهای روز مردم را مورد توجه قرار دهند.


حال اگر به کمک اندیشه لیبرالیسم عملگرای جان دیویی بر جامعه ایران و مخالفین حکومت، بویژه آنهایی که جامه اپوزیسیون مدعی جانشینی و گذار از حکومت بر تن کرده اند و تحت عنوان دیاسپورا شناخته می شوند، نوری بیفکنیم بخوبی تاثیرات روش های سنتی در سیاست و روش های مدرن و عملگرا را مشاهده می کنیم، حتی به جرات می توان گفت در شرایط امروز ایران دو دنیای موازی در این رابطه به وجود آمده است.


جریانهایی که (از سلطنت طلب افراطی تا چپ افراطی) همچنان ایدئولوژیک، پروژه و رهبر محور به سیاست نگاه می کنند و راه رهایی از حکومت را فقط انقلاب و براندازی می دانند؛ در طیف مقابل اما، جامعه مدنی ایران و برخی جریانات و کنشگران سیاسی را می بینیم که تلاش می کنند، کاملا پراگماتیستی و با استفاده از ابزارهای مدنی، نهاد و شبکه سازی های افقی و فعالیت نهاد محور بجای شخص محور و شعار محور، حیات سیاسی مردم را زنده نگاه دارند و جامعه را در مقابل استبداد توانمند سازند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر