۱۴۰۴ دی ۲۵, پنجشنبه

ما نباختیم، فقط شاید منتظر چیزی بودیم که یا نمی توانست و یا قرار نبود بیاید



می خواهم این یادداشت را از منظر هزاران تن از مردم شجاع کشورمان که در راه آرمانها و برای تحقق امیدهای خود جان باختند، همراه با ادای احترام عمیق و ضمیمانه به این جانهای آزاده، بنویسم.

پس از سرکوب ددمنشانه اعتراضات مسالمت آمیز مردم به جان آمده از رژیم ضد بشری و ضد ایرانی جمهوری اسلامی و با برقراری حکومت نظامی و قطعی اینترنت؛ و همچنین، سردرگمی جامعه جهانی در چگونگی واکنش به کشتار مردم ایران و به ویژه پس از پیامهای متضاد و متناقض دونالد ترامپ در روزهای اخیر، آنچه که بیش از هر چیز ممکن است روح جامعه ایران را فرسوده سازد، احساس ناامیدی عمیق است. ناامیدی‌ای که بسیاری شاید آن را ناشی از احساس شکست مردم تعبیر کنند.

اما به باور من و به اعتبار تداوم جنبش های اعتراضی مردم در دهه های اخیر و به علت همواره زنده بودن جامعه مدنی ایران، نمی توان با قطعیت گفت که مردم شکست خورده‌اند؛ بلکه آنچه که فرو ریخته است و باید به سرعت از آن عبور کرد «امید و انتظار اشتباه» بوده است. واقعیت این است که در روزهای اخیر و پرشکوه اعتراضات مردمی، بخشی و شاید بخش مهمی از امید عمومی نه به قدرت جامعه، بلکه به مداخله‌ی بیرونی گره خورده بود؛ به تصمیم دولت‌های خارجی، به تهدید حمله و یا به تغییرات ناگهانی در معادلات جهانی.

در روزهای اخیر، که جنبش اعتراضی مردم ایران پس از فراخوان آقای رضا پهلوی به اوج خود رسید، بخشی از اپوزیسیون و به دنبال آن بخشی از جامعه (به‌ویژه پس از شدت‌گرفتن کشتار) خودآگاه یا ناخودآگاه این انتظار و امید را ساخت که «اگر کشتار خیلی زیاد شود، آمریکا مجبور می‌شود دخالت کند» و یا «ترامپ می‌آید و کار را تمام می‌کند». البته که این‌ها امید بودند، اما نه امید به قدرت مردم، بلکه امید به یک شوک بیرونی. غافل از اینکه قدرتهای جهانی نه بخاطر مردم ایران یا حقوق بشر و دموکراسی بلکه همواره بر اساس منافع خود عمل کرده اند.

البته که شرایط بسیار سخت و طاقت فرسای زندگی در حاکمیت جمهوری اسلامی، ندیدن هیچ چشم انداز امیدبخشی برای بهبود وضع زندگی مردم، تجربه های ناموفق جنبش های اعتراضی در چند دهه گذشته و خیره سری رهبری جمهوری اسلامی در ادامه سیاست های ایران برانداز و همچنین، ناتوانی اپوزیسیون داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، در مواقعی می توانند همه امیدها را متوجه «منجی خارجی» نمایند، منجی که تبلور خشم فروخورده مردم می شود و گاه نه به عنوان راه حل بنیادی و درازمدت، بلکه مانند یک مسکن قوی عمل کند.

زمانی که چنین امیدها و سناریوهای مورد انتظار محقق نشدند و وضعیت فعلی مردم ایران به سرعت تغییر نیافتند، واکنش طبیعی و انسانی اولیه همه ما شاید احساس خلأ و بی‌معنایی و پوچی باشد. اما فروپاشی یک «امید و انتظار نادرست»، الزاما به معنای فروپاشی امید به طور کلی و الزاماً به معنای بی اعتمادی به توان مردم نیست. قطعا ناامیدی امروز، نه پایان راه، بلکه نشانه‌ی عبور از توهم و «امید به بیرون از خود» و ورود به مرحله‌ای بالغ‌تر و دشوارتر از فهم تغییر سیاسی و امر گذار از جمهوری اسلامی است؛ مرحله‌ای که در آن امید باید دوباره، این بار بر پایه‌ی واقعیت و بر مبنای استعدادها و قدرت جامعه مدنی، بازتعریف شود.

شاید این نتیجه‌ گیری تلخ به نظر آید اما بسیار مهم و آموزنده است که گذار کم هزینه از جمهوری اسلامی و تغییر پایدار و برقراری یک دموکراسی و عدالت اجتماعی ماندگار، فقط می‌تواند از داخل جامعه ایران بیرون آید، هرچند زمان‌بر و پرهزینه باشد.

در شرایط سرکوب شدید، «بقا» خودش یک کنش انسانی و اجتماعی است. وقتی حکومت نظامی حاکم است، و صفیر گلوله ها در خیابان شنیده می شوند و کشور به طور کامل در حصر اینترنتی قرار گرفته است، زنده ماندن، حفظ سلامت روان و محافظت از خانواده ناشی از ترس و انفعال نیست، شروط ادامه مبارزه هستند. و اگر امروز خیابان ممکن نیست، این به معنی پایان کار نیست.

حکومت های اقتدارگرا و سرکوبگر مانند جمهوری اسلامی همیشه از فراموشی تغذیه کرده اند، کشتار زندانیان در سال 1367، از نمونه حافظه تاریخی ملت ایران است که حکومت به اشکال مختلف و با از بین بردن محل خاکسپاری قربانیان کشتار 67 سعی کرده است آن را پاک کند. از این نظر در شرایط امروز همانطور که خاطرات و اسناد کشتار 67 همچنان ثبت شده و محفوظ مانده اند، ثبت قربانیان، تاریخ و محل قتل آنها، حفظ عکس ها و ویدیوها و شهادت ها نه تنها برای آینده ضروری است، بلکه در شرایط حال نیز انگیزه ادامه راه جانباختگان و امید به تحقق اهداف و آرمانهای آنها را برای ایران آزاد و آباد در دلها و روانها زنده و شعله ور نگاه می دارد. به طوریکه می توان گفت تلاش بی دریغ و همگانی ما برای به فراموشی سپرده نشدن خونهای ریخته شده، حتی در شرایط امروز مهمتر از حضور پرخطر در خیابان و اعتراض های کوتاه مدت، با وجود حکومت نظامی آشکار در تمامی شهرهای کشورمان، است.

بیاد داشته باشیم که تقریباً همه‌ی جنبش‌های موفق (آفریقای جنوبی، شیلی، اروپای شرقی) دوره‌هایی از سرکوب وحشیانه و احساس رهاشدگی کامل و حتی سکوت‌های طولانی مدت را تجربه کرده‌اند. تغییر همیشه خطی نیست؛ بیشتر شبیه موج است: عقب‌نشینی، انباشت، و دوباره خیزش.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر