پس از روزها اعتراض گسترده، سرکوب و کشتار خشن و هزینههای انسانی بسیار سنگین، جمهوری اسلامی با اتکا به ابزارهای امنیتی-تبلیغاتی، نمایشهای خیابانیِ سازماندهیشده و پروپاگاندای حکومتی قصد «اعلام پیروزی» و نمایش «کنترل اوضاع» را دارد. در سطح ظاهری نیز به نظر می رسد که از شب گذشته خیابانها آرامتر شده اند و رژیم می کوشد روایت رسمی خود را چنین القا کند که اعتراضات فروکش کرده یا به حاشیه رانده شدهاند.
این تصویر، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت برای طرفداران حکومت و بخشی از مردم باورپذیر به نظر برسد، اما تجربهٔ تاریخی جنبشهای اجتماعی در ایران نشان میدهد که کنترل خیابان هیچگاه به معنای حل بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی نبوده است و نگارنده باور عمیق دارد که همانطور که سلسله جنبش های اعتراضی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی هیچگاه خاموش نشده اند و هر بار نسل پیشتاز ایران ققنوس وار از خاکستر سرکوب و کشتار برخاسته است، این بار نیز جامعه اعتراضی ایران با تجربه تر و پر انرژی تر بپا خواهد خاست
اما در مقاطعی که جنبش به دلیل سرکوب های وحشیانه دچار وقفه ای کوتاه مدت می شود، خطر اصلی که این جنبش را تهدید می کند، صرفاً ادامهٔ سرکوب پنهان و بازگشت جمهوری اسلامی به روش های معمول حکومت داری خود نیست، بلکه تهدید اصلی فرسایش درونی جنبش است. فرسایشی که ممکن است به ناامیدی جمعی، احساس شکست، کاهش اعتماد به نفس و میل به یافتن مقصرانی در درون خود جنبش بینجامد. تاریخ نیز بارها نشان داده است که بسیاری از جنبشها نه در اثر سرکوب مستقیم، بلکه در نتیجهٔ همین گسستها، شتابزدگیها و تسویهحسابهای درونی برای مدتی دچار رکود شده اند.
خوشبختانه مردم شجاع و آزادی خواه و عدالت طلب ایران بارها نشان داده اند که توقف یا کاهش حضور خیابانی الزاماً به معنای پایان جنبش های اعتراضی شان نبوده است و به همین دلیل نیز برخی از جامعه شناسان جامعه ایران یک جامعه جنبشی و اعتراضی تعریف کرده اند.
جامعه ایران نشان داده است که جنبشهای های اعتراضی پایدار و دنباله دار بوده اند. به این معنی که درست در دورههایی که میدان کنش محدود شده است، جنبش وارد فاز بازاندیشی، بازسازی و تغییر شکل شده است. ما ارتقا و تکامل جنبش های اعتراضی در ایران را از سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ را به خوبی مشاهده می کنیم. جنبش هایی که از درخواست های سیاسی برای احترام به حق رای مردم تا درخواست های معیشتی آغاز شدند و پس از قطع امید از هرگونه اصلاح و باور عمیق که در جمهوری اسلامی نه اراده ای و نه توانی برای پاسخگویی به خواسته های مردم وجود دارد به نه به جمهوری اسلامی و حتی جستجوی آلترناتیوی برای این نظام تکامل یافتند.
اگرچه در فرایند ارتقای جنبش های اعتراضی هر بار، پس از سرکوب، دوران و لحظاتی تلخ و پرابهام آغاز شده اند، اما جامعه ایران این ظرفیت و استعداد را از خود نشان داده است که قادر است این دوران تلخ را به فرصتهایی برای یادگیری جمعی بدل کند؛ البته به شرط آنکه بهجای داوریهای عجولانه و شخصیسازی شکست و جستجوی مقصر در درون خود، به تحلیل ساختارها، محدودیتها و تصمیمها پرداخته شود.
تلاش من در این یادداشت کوتاه نه برای انکار هزینهها و رنجها، و نه برای توجیه همهٔ آنچه در روزهای اخیر رخ دادند، و نه چشم پوشی بر خطاهای راهبردی رهبر کنونی «جنبش ملی»، بلکه برای طرح یک پرسش مرکزی و ضروری است که در دورهٔ یک شکست موقتی و انسداد مجدد سیاسی، مسئولیت رهبر و یا رهبران جنبش چیست؟ رهبر و یا رهبران چگونه میتوانند بهجای تشدید ناامیدی یا دامنزدن به شکافهای درونی، به حفظ سرمایهٔ انسانی، نگهداشتن افق جنبش و آمادهسازی آن برای آینده کمک کنند؟
به نظر من وظیفه رهبر و یا رهبران جنبش در روزها و هفته های آینده در درجه نخست مسئولیت پذیری است، به ویژه پذیرش مسئولیت عدم موفقیت وعده ها و برنامه هایی که داده است؛ کنترل احساسات و نه تحریک احساسات و همچنین، تلاش بر بازتعریف افق های آینده بجای تکرار گزاره «این فرصت آخر است» و یا اعلام اینکه «زمان پیروزی نزدیک است»؛ و نیز، جلوگیری از رادیکالیسم کور و شجاعت اعلام عقب نشینی کوتاه مدت و آمادگی پذیرش انتقاد است.
شوربختانه چنین فرهنگ و منشی در میان رهبران سیاسی در ایران کمتر دیده می شود، رهبران جنبش سبز اگرچه در بیانیه های سالهای اخیر خود نشان داده اند که امیدی به اصلاح نظام ندارد و خواهان تغییرات ساختاری هستند، اما هیچگاه در مقام یک رهبر شجاعت انتقاد از خود و گسترش فرهنگ انتقاد و گفتگوی شفاف با طرفداران را از خود نشان نداده اند. رهبران سازمان مجاهدین نیز هیچگاه خطاهای راهبردی خود را به نقد نگذاشته اند و راه هرگونه نقد و انتقاد را بسته و سرکوب کرده اند.
جریان پادشاهی خواه نیز از این قاعده و فرهنگ مستثنا نیست. آقای رضا پهلوی نیز نه هیچگاه سیاست های پدر خود را نقد جدی کرده است و نه راهکارها و راهبردهای ناموفق خود از زمان بیانیه پیمان نوین تا اعلام وکالت را نقد کرده است. و متاسفانه، پس از در دست گرفتن رهبری اعتراضات اخیر، با فراخوان یکشنبه شب خود که مردم نه تنها در برابر گلوله های حکومت همچنان در خیابان بمانند، بلکه علنا وارد جنگ با دست خالی از طریق حمله به مراکز حکومتی شوند، با این وعده و امید که کمک خارجی در راه است، نشان می دهد که وی و جریان طرفدار ایشان همچنان بر ادامه خطای راهبردی تاکتیک جنگ خیابانی و حمله خارجی اصرار دارند و حاضر به نقد آن نیستند.
https://t.me/politicalphilosphy/387
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر