حمید آقایی
هرچند هنوز بسیار زود است که بتوان ارزیابی دقیق و عمیقی از روند اعتراضاتی که از بازار آغاز شد و به سرکوب و قتلعام مردم بیدفاع کشورمان توسط جمهوری اسلامی انجامید ارائه داد، و هرچند گرد غم و اندوه از دست دادن هزاران جان عزیز هنوز فرو ننشسته و به این زودی نیز فرو نخواهد نشست، اما بازتاب این جنایت هولناک در سطح جهانی و جلب حمایتهای بینالمللی، بهویژه از طریق سازمان ملل متحد، جامعه اروپا و دادگاههای بینالمللی حقوق بشری، یک ضرورت انسانی و حقوقی است. برای تحقق این بازتاب و حمایتها نیز نگاهی واقعبینانه، حقوقمدار و فراتر از منافع سیاسی یا حزبی ضروری است، چرا که میتواند به مستندسازی و درسآموزی از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ کمک کند.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، همانگونه که جنبش «زن، زندگی، آزادی» فصل جدیدی در مبارزات مردم ایران برای رهایی از استبداد دینی باز کرد، جامعه معترض ایران را وارد فاز تازهای نمود. یکی از ویژگیهای بارز این اعتراضات، حضور گسترده مردم در روزهای اولیه و پرهیز نسبی نیروهای سرکوب از واکنش خشونتآمیز بود. بخش قابل توجهی از تحلیلگران و ناظران اجتماعی معتقدند که این جنبش در مراحل ابتدایی، ساختاری کاملاً افقی و پراکنده داشت و عمدتاً بر مطالبات اقتصادی و صنفی بازاریان متمرکز بود.
جالب توجه است که با وجودی که اعتراضات ظرف چند روز به دیگر شهرها سرایت کرد و اقشار مختلف نیز به آن پیوستند، اما ویدیوها و گزارشها نشان میدهند که حتی پس از افزایش قابل توجه حضور مردم در ده روز اول و حتی با شنیده شدن شعارهایی در حمایت از آقای رضا پهلوی، نیروهای امنیتی عمدتاً نقش ناظر داشتند و آمار کشتهها پایین بوده است.
اما با انتشار پیام هشداردهنده دونالد ترامپ درباره هرگونه شلیک به مردم و پس از فراخوان آقای رضا پهلوی، جریان اعتراضات در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه وارد مرحلهای متفاوت شد. حضور مردم در خیابانها افزایش چشمگیری یافت و شعارهای حمایت از آقای رضا پهلوی و سامانه پادشاهی فراگیر شد. در این فرایند بسیار سریع، امید به حمایت آمریکا و فراخوانهای بیرونی موجب شد حضور مردم نه تنها به خواست سرنگونی، بلکه به آرمان یک آلترناتیو مشخص نیز گره بخورد.
در این مرحله بود که جنبش در نگاه حاکمیت به «جنبشی انقلابی و برانداز و دارای آلترناتیو بالقوه سیاسی» تبدیل شد. این تغییر ادراک، بهویژه در نظامهای اقتدارگرا، معمولاً مشروعیت سرکوب و انسجام دوباره جناحهای قدرت را افزایش میدهد. نتیجه آن شد که جنبشی که حکومت در روزهای اولیه سعی داشت بدون خشونت و به شکل مدیریتی فرسوده شود، ناگهان با سرکوب شدید مواجه گردید.
به عبارت دیگر مهمترین عامل آغاز خشونت افسار گسیخته در درجه نخست ادراک امنیتی حکومت از جنبشی سرنگونی طلب و دارای یک آلترناتیو؛ و در درجه دوم و پیش زمینه ساز، حضور رهبری زودهنگام خارجی بود.
لازم به توضیح است که با توجه به محدودیتهای ساختاری در ایران، مانند ضعف نهادهای مدنی، سرکوب مستمر و بیاعتمادی عمومی به اپوزیسیون داخلی، زمینههای مساعد برای ورود زودهنگام رهبری خارج از کشور فراهم شده بود و مقبولیت نسبی آقای رضا پهلوی نیز این روند را تقویت کرد. اما تجربه انقلابهای اروپای شرقی و آمریکای لاتین نشان میدهد که رمز موفقیت جنبشها، هماهنگی دقیق بین اپوزیسیون داخلی و خارجی و تقسیم نقشها بوده است. در این نمونهها، اپوزیسیون خارج کشور عمدتاً نقش حمایتی و بازتابدهنده اعتراضات مردم را ایفا میکرد و هیچگاه خود را جایگزین اپوزیسیون داخلی یا رهبر جنبش اعلام نمی نمود. همین سیاست و تقسیم کار باعث شد که سرکوب شدت نگیرد و جنبش تداوم یابد.
واضح است که در ایران، اپوزیسیون داخلی بسیار ضعیف و پراکنده است و شرایط کشور قابل مقایسه با اروپای شرقی نیست. با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد که در حکومتهای اقتدارگرا، ورود زودهنگام عنصر رهبری بدون هماهنگی با فعالان سیاسی و مدنی داخل کشور، شرایط را به سرعت به «جنگ مرگ و زندگی» کشانده و مبارزات مدنی و مسالمتآمیز را به خشونت و سرکوب شدید تبدیل میکند.
دیماه ۱۴۰۴ به ما یادآوری می کند که در سیاست، نه فقط «چه میخواهیم»، بلکه «چگونه و چه زمانی آن را نمایندگی میکنیم» میتواند مرز میان فرسایش قدرت و فاجعه انسانی را تعیین کند.
https://t.me/politicalphilosphy/411
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر