۱۴۰۴ بهمن ۱۰, جمعه

آیا در ایران امروز «سیاست از لولهٔ تفنگ می‌گذرد»؟ یادداشتی دربارهٔ اخلاق، کنش و سیاست در وضعیت انسداد



آیا کشتار وحشتناک و قتل عام مردم شجاع و معترض ایران توسط جمهوری اسلامی نشانه ورود بی بازگشت «پایان سیاست نرمال و عادی» در ایران است و آیا جملهٔ مشهور منسوب به مائو تسه‌تونگ که می گوید «قدرت سیاسی از لولهٔ تفنگ بیرون می‌آید» واقعیت امروز سیاست در ایران را بازتاب می دهد؟

این سوالات را از این نظر مطرح می کنم که گزاره های فوق دیگر صرفا توصیفی و تحلیلی و یا تجویز اخلاقی نیستند، بلکه واقعیت عریان از لحظه‌ای در سیاست را به نمایش میگذارند که در آن، زورِ سازمان‌یافته تعیین‌کنندهٔ نهایی قدرت می‌شود. به عبارت دیگر این گزاره ها معمولاً زمانی معنا پیدا می‌کنند که سازوکارهای میانجی سیاست، قانون، مذاکره، نهادهای مدنی و سیاسی یا از کار افتاده‌اند یا عملاً بی‌اثر شده‌اند، شرایطی که ایران پس از فاجعه ملی دی ماه ۱۴۰۴ دچار آن گردیده است.

در چنین وضعیتی، بسیار دشوار خواهد بود که سیاست را به مسیر گفت‌وگو و چانه‌زنی و نصیحت بازگرداند، بلکه سیاست معمولا از طریق کنترل ابزار قهر و قدرت اعمال می‌شود. با این حال، لازم است تاکید کنم که حتی در این چارچوب هم، «تفنگ» به‌خودیِ خود سیاست نمی‌سازد؛ بلکه فقط می‌تواند آن را موقتاً تحمیل کند. کما اینکه گفته مائو تسه‌تونگ مربوط می شود به دوران مبارزه و جنگ داخلی چین، یعنی زمانی که وی سیاست را ادامه‌ی نبرد نظامی سازمان‌یافته می‌دانست.

حال این پرسش اساسی مطرح است که در شرایط خاص امروز ایران که آمریکا دست به یک لشکر کشی بی سابقه در اطراف ایران زده است و پیش از آن نیز در جریان اعتراضات دی ماه دونالد ترامپ در قامت یک رهبر اپوزیسیون جمهوری اسلامی ظاهر شد و به حکومت هشدار داد که دخالت خواهد کرد؛ و پس از آن، آقای رضا پهلوی هم فراخوان نبرد خیابانی را داد و تسخیر نهادهای دولتی را مشروع اعلام نمود؛ و اکنون نیز همه شواهد و پیامهای بعدی آقای پهلوی و دونالد ترامپ و واکنش های مقامات نظامی و امنیتی و سیاسی حکومت نشان می دهند که دستها روی ماشه هستند و سیاست ظاهرا به نقطه بی بازگشت «سیاست از لوله تفنگ می گذرد»، رسیده است، چه نوع پیام و چه کنشی می‌تواند سیاست را مجددا به مسیر نرمال و عادی بازگرداند و تهدید جنگ را از ایران دور کند.

در علوم سیاسی، «نقطهٔ بی‌بازگشت» به لحظه‌ای اشاره دارد که هزینهٔ عقب‌نشینی برای قدرت، از هزینهٔ ادامهٔ مسیر فعلی بیشتر می‌شود. در این وضعیت، حتی اصلاحات محدود یا نرمش‌های مقطعی نیز به‌مثابهٔ تهدید وجودی تلقی می‌شوند. نتیجه آن است که حاکمیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، روی منطق «بقا از طریق زور» قفل می‌شود. هسته اصلی سخت قدرت در جمهوری اسلامی و به ویژه نیروهای امنیتی و نظامی آن اکنون ظاهرا به این نقطه رسیده اند و هرگونه عقب نشینی از مواضع خود را برابر با نابودی خود و خانواده شان می بینند.

در چنین مرحله‌ای، پیام‌هایی از جنس «تفنگت را زمین بگذار» که آقای میرحسین موسوی در بیانیه اخیر اعلام می کند، اگر صرفاً خطاب اخلاقی به وجدان فردی باشند، کارکرد عملی محدودی دارند. نه به این دلیل که نادرست‌اند، بلکه چون فرض می‌کنند مخاطب هنوز امکان انتخابی کم‌هزینه میان اطاعت و نافرمانی را دارد، فرضی که شاید دیگر صادق نیست؛ زمانی که آنکه صدای بلندتری دارد و در فضای رسانه ای و پروپاگاندایی حرف اول را می زند، آینده ای بسیار خطرناک و خونین برای حامیان حکومت که تک تک به تیر چراغ برق آویزان خواهند شد، به تصویر می کشد.

همچنین واقعیت دردناک این است که اگرچه پیام‌های اخلاقی به طور معمول محبوبند و شاید موجب آرامش شوند، اما در شرایط خاص ایران و پس از کشتار مردم و انباشت خشم، حتی این پیامهای اخلاقی نیز دیگر اثری بر مردم ندارند و پاسخگوی رنج عظیمی که مردم کشیده اند نمی باشند.

در این چارچوب، می توانم بگویم که پیام‌های میرحسین موسوی، مصطفی تاجزاده و نامهٔ ۱۷ نفر عمدتاً اخلاقی–هنجاری هستند و در بهترین حالت درخواست‌های استراتژیک‌ را مطرح می کنند. زیرا تا کنون مسیرهای عملی، قابل‌تکرار و قابل‌دفاع را برای مردم ایران مشخص نکرده اند. مضاف بر اینکه مسیرهای پیشین و اصلاحات نیز همواره با دیوار هسته سخت قدرت روبرو شده و جریان اصلاح طلبی نیز عملا جزیی از حاکمیت فاسد و رانت خوار جمهوری اسلامی شده است.

در واقع این پیام‌ها فقط هدف را روشن می‌کنند («گذار مسالمت‌آمیز»، «تفنگ را زمین بگذار») اما راه رسیدن به هدف را خرد نمی‌کنند. به همین دلیل، بیشتر جهت می‌دهند تا این‌که حرکت سازمان یافته و بادوام ایجاد کنند. از این نظر به باور من، آقایان موسوی و تاجزاده و برخی از امضا کنندگان نامه ۱۷ نفره بیشتر در قامت چهره های اخلاقی که توان سازماندهی و قدرت محافظت از مخاطبان خود را ندارند، ظاهر می شوند.

در این جاست که نقش نهادهای مدنی، سیاسی و حقوق بشری در تبدیل پیامهای این چهره ها برجسته می شود و اهمیت پیدا می کند، به ویژه نهادها و افرادی که مدعی رهبری و یا مدیریت و سازماندهی طرفداران و بخشهای اجتماعی وابسته به خود هستند.

اگرچه در شرایط امروز ایران ظاهرا سیاست مرحله‌ای رسیده است که «از لولهٔ تفنگ میگذرد» و یا در آستانه آن قرار دارد، اما همچنان باور عمیق دارم که وظیفه اخلاقی، انسانی و وطن پرستانه مدعیان رهبری سیاسی و رهبران میدانی در جنبش های صنفی-دموکراتیک ایران، تلاش جدی در بی‌اثر کردن تدریجی منطق تفنگ است.

و این مسئولیت مهم در درجه نخست بر دوش آقای رضا پهلوی که بخش بزرگی از جامعه ایران به او امید بسته اند سنگینی می کند. در این بزنگاه تاریخی که که کشور در آستانه ورود بی بازگشت به منطق جنگ و خونریزی است، اعلام حمایت از بیانیه های آقای موسوی، تاجزاده و نامه ۱۷ نفره از سوی جریان پادشاهی خواه می تواند مجددا موجب یک همبستگی ملی در داخل کشور و تقویت امید شود. به شرطی که چشم ها از مگسک تفنگ برداشته شود و جامعه بسیار متکثر و زخم خورده ایران دیده شود و خشم و نفرت و انتقام به کنترل درآید.

آقای موسوی و تاجزاده و آن ۱۷ نفره اگرچه پیامشان بیشتر اخلاقی است اما در عین حال مرزهای اخلاقی خود را نیز مشخص کرده اند و در جای درست تاریخ ایستاده اند، جریان پادشاهی خواه و آقای رضا پهلوی اگر از آنها حمایت نکند و همچنان سیاست را از دهانه تنگ لوله تفنگ ببینند، سمت غلط تاریخ را انتخاب کرده اند.
https://t.me/politicalphilosphy/440

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر