اعتراضات اخیر در ایران، علاوه بر نفی گستردهی جمهوری اسلامی، لایهای عمیقتر از واقعیت سیاسی جامعه را آشکار کرده است: تکثر گرایشها، حافظههای تاریخی متفاوت و تصورات متعارض از آینده.
اما آنچه امروز در کف خیابان، شبکههای اجتماعی و بیانیهها دیده میشود، صرفاً اختلاف سلیقه نیست، بلکه نشانهی ورود جامعه به مرحلهای تازه از سیاستورزی است؛ مرحلهای که در آن پرسش «بعد از جمهوری اسلامی چه؟» دیگر قابل تعویق نیست. مرحله ای که پس فاز «نه به جمهوری اسلامی» به آری به نوع نظام آینده و «چه می خواهیم» رسیده است. مرحله ای که گرایشات مختلف به تدریج نمایندگان و نمادهای خود را نیز جستجو می کنند و می یابند.
در این رابطه می توان گفت که در بستر و راستای گذار از جمهوری اسلامی، دو گرایش عمده بیش از دیگران قابل تشخیصاند: از یکسو جریان فعالان مدنی، حقوق بشری و فرهنگی که در بیانیههایی چون بیانیه ۱۷ نفر تبلور یافته، و از سوی دیگر گرایشی که حول حمایت از رضا پهلوی شکل گرفته و خواهان بازگشت به نظام پادشاهی پیشین است. هر دو گرایش مدعی نمایندگی بخشی از مطالبات جامعهاند و هر دو در میدان واقعی سیاست در شرایط خاص جامعه ایران تحت حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی، یعنی خیابان، حضور یافتهاند و یا واقعیت خیابان را پذیرفته اند و از آن حمایت می کنند.
شکلگیری و برجسته شدن این دو گرایش در جریان اعتراضات اخیر، نه یک انحراف از مسیر جنبش، بلکه بخشی اجتنابناپذیر و طبیعی از فرایند وزنکشی سیاسی در شرایط گذار است. مسئلهی اصلی اما این است که این رقابت چگونه فهم، مدیریت و هدایت شود: آیا به فرسایش سرمایهی اجتماعی و بازتولید حذف میانجامد، یا میتواند به بلوغ سیاسی و شکلگیری قواعد مشترک برای آیندهای دموکراتیک منجر شود؟
طبیعی است که پیش شرط شکل گیری قواعد مشترک دموکراتیک و فراهم آوردن زمینه های همکاری، به رسمیت پذیرفتن این گرایشات و مصادره نشدن کلیت جنبش اعتراضی مردم ایران به نفع یک جریان خاص است.
در دنیای واقعی سیاست اما صرفا به رسمیت پذیرفتن گرایشات گوناگون کافی نیست. سیاست، عرصه مناسبات قدرت و وزن کشی است و هر گرایش سیاسی می بایست، به ویژه زمانی که خیابان به اجبار صحنه وزن کشی شد، پایه های اجتماعی-سیاسی خود را فعال کند و با ارائه راهکارهای مشخص و طرح شعارهای مناسب راهبرد مطلوب خود، اعتراض ها را مدیریت و رهبری نماید. حتی بر عهده گرفتن این نقش و انجام این وظیفه نیز کافی به نظر نمی رسد، به رسمیت شناختن گرایشات دیگر به این معنی نیز می باشد که گرایشات رقیب را حذف نکند و قصد مصادره کلیت جنبش را نداشته باشد.
البته با وجودی که در شرایط خاص ایران و به ویژه در جریان اعتراضات خیابانی روزهای اخیر، خیابان عرصه وزن کشی سیاسی شده است، اما با این حال خیابان را، به دلیل وجود گرایشات گوناگون در جامعه متکثر ایران، به هیچ وجه نمی توان تبدیل به عرصه همه پرسی برای انتخاب یک گرایش خاص کرد. همه پرسی بسیار مهم و ضروری مدتهاست که انجام شده است و اکثریت قابل توجه مردم ایران در مناسبت های مختلف رای «نه بزرگ» خود را به جمهوری اسلامی داده اند و خواهان گذار از این نظام شده اند. اما همه پرسی ها در مورد نوع نظام آینده را نمی توان با حضور در خیابان بر همه مردم ایران تحمیل نمود.
قدرت خیابان حتی برابر با قدرت یک نوع خاص از حاکمیت نمی تواند باشد، تجربه استفاده از قدرت خیابان پس از حضور میلیونی مردم در ماههای پیش از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نشان داد که برابر دانستن قدرت خیابان با قدرت حاکمیت سریعا به استبداد منتهی خواهد شد.
تجربه انقلابهای دموکراتیک مانند لهستان، آفریقای جنوبی و اسپانیا پس از فرانکو نیز نشان می دهد که گرایشات مختلف چپ، لیبرال و ملی گرا، نزاع سیاسی مابین خود را به بعد از سقوط نظام و آنهم از مسیر انتخابات موکول کردند. برای نمونه ماندلا آگاهانه از «پاکسازی سیاسی» پرهیز کرد و وزنکشی را به صندوق رأی سپرد. و یا در اسپانیا جمهوریخواهان، سلطنتطلبان و چپها پذیرفتند که قواعد بازی دموکراتیک را رعایت کنند و رقابت ها را به پای صندوق رای بکشانند، قراردادی که گذار بدون جنگ داخلی را در اسپانیا رقم زد.
https://t.me/politicalphilosphy/360
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر