مبارزات مردم ایران علیه استبداد دینی و ولایت مطلقه فقیه فراز و نشیبهای بسیاری پشت سر گذاشته است. این مبارزات راهبردهای گوناگونی را تجربه کردهاند: از حمایت از بخشی از جناحهای داخلی جمهوری اسلامی، معروف به اصلاحطلبان، گرفته تا مبارزات صنفی و مدنی برای محدودسازی قدرت و دستیابی به خواسته های صنفی-دموکراتیک، و نهایتاً مبارزات خیابانی علیه کل نظام، که خواست و نیت بخش عمدهای از مردم ایران را نشان میدهد: عبور کامل از جمهوری اسلامی و نه صرفاً اصلاح یا مهار آن و یا دست یابی به برخی از مطالبات صنفی و یا جنسیتی و حقوق بشری.
یکی از ویژگیهای برجسته این فرایند مبارزاتی طولانی مدت و سخت، اتکا به توانهای درونی جامعه ایران بود. موتور محرکه مبارزات، در داخل کشور شکل میگرفت و اپوزیسیون عمدتاً خارج از کشور نقش نظارهگر یا حمایتکننده داشت. به این معنی که جریانات سیاسی سنتی و شناختهشده مخالف حکومت، بیش از آنکه بتوانند این مبارزات را هدایت یا مصادره کنند، تلاش کردند آن را به عرصه بینالمللی منتقل و بازتاب دهند.
اما پس از جنگ دوازدهروزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل و کارزار تبلیغاتی گستردهای که حول نقش دخالت نظامی در تضعیف یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی شکل گرفت، به نظر میرسد فاکتور جدیدی در معادله گذار اضافه شده است. این فاکتور جدید «نقش دخالت نظامی خارجی» است. این پارادایم شیفت، مبارزات مردم برای گذار مسالمتآمیز و کمهزینه را وارد فازی جدید کرده که در آن دخالت نظامی نقش برجستهای پیدا کرده است.
تشدید بحرانهای عمیق اجتماعی، اقتصادی و معیشتی، فرسودگی نیروهای جامعه مدنی، بنبستهای سیاسی مزمن و نقش بلامنازع رهبر جمهوری اسلامی در ادامه این بحرانها، باعث شده است که بحث «ضرورت دخالت نظامی برای کمک به مردم ایران» در میان نسل جوان و برخی رسانههای خارجی، به ویژه ایران اینترنشنال، انعکاس و رزونانس قابل توجهی پیدا کند.
اگر از بحثهای هنجاری و اخلاقی مخالفان دخالت نظامی بگذریم، پرسش اصلی این است: اگر چنین مداخلهای رخ دهد، ایران از نظر ساختاری به کدام تجربهی تاریخی نزدیکتر خواهد بود؟ با این تاکید که پاسخ به این سوال نیازمند پرهیز از سادهسازی و مقایسه شتابزده است. تمرکز باید بر این باشد که پس از هرگونه مداخله، چه نوع نظمی امکان شکلگیری دارد و آیا جایگزینی موفق و پایدار امکانپذیر است یا نه.
در تاریخ تحولات سیاسی در جهان و منطقه خاورمیانه نمونههای متفاوتی از دخالت نظامی خارجی وجود دارد که به سقوط حکومتها انجامیدهاند: از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ و مداخله هوایی ناتو در لیبی در ۲۰۱۱ گرفته تا مداخله محدود در یوگسلاوی سابق در دهه ۱۹۹۰. این تجارب نشان میدهند که سقوط حکومت الزاماً به معنای گذار موفق نیست. تجربه عراق و لیبی حاکی از آن است که در غیاب آلترناتیو نهادمند، مداخله خارجی میتواند به فروپاشی دولت و بیثباتی طولانیمدت منجر شود، در حالی که یوگسلاوی هرچند خونین و پرهزینه، به باز ترسیم نظم سیاسی و شکلگیری دولت-ملتهای جدید انجامید.
به باور من، در صورت حمله نظامی گسترده و تضعیف دولت مرکزی، محتملترین سناریو برای ایران نه سقوط کامل، بلکه شکلگیری نوعی نظام حاکمیتی فشل است؛ وضعیتی که در آن دولت وجود دارد، اما توان اعمال حاکمیت و اداره کشور بهشدت کاهش یافته است. در چنین شرایطی، نیروهای داخلی که پیش از حمله به منابع اقتصادی و نظامی دسترسی داشته و شبکههای سازمانی مستحکم دارند، محتملترین بازیگران خواهند بود که دست بالا را پیدا کرده و می توانند قدرت را باز توزیع کنند.
این روند، تجربهای است که در عراق و لیبی دیده شد و نشان میدهد حتی با سقوط حکومت، جایگزینی موفقیتآمیز و پایدار نیازمند وجود آلترناتیو نهادمند و مشروعیت داخلی است، امری که در ایران امروز به شکل گسترده وجود ندارد. بنابراین، خطر اصلی مداخله نظامی خارجی نه صرفاً پایان حکومت، بلکه ایجاد خلأ قدرت عمیق و طولانیمدت است که کنترل آن در دست کسانی خواهد بود که توان مدیریت بیثباتی را دارند، نه لزوماً کسانی که بیشترین مشروعیت یا محبوبیت را دارند.
زیرا یک نیرو و یا یک چهره سیاسی، حتی با وجود برخورداری از مشروعیت و مقبولیت، اما بدون شبکه ها و نهادهای وابسته به خود در داخل کشور و بدون توان سازماندهی و جذب نهادهای برخوردار از قدرت سرمایه و قدرت نظامی، یا اساسا در مقابل بخش هایی از قدرت حاکم شانسی برای به دست گرفتن ندارد و یا اگر هم با استفاده از دخالت خارجی قدرت را دردست گرفتند، دوران زمامداری شان کوتاه مدت خواهد بود و به مثابه عامل و کاتالیزور گذار به قدرت های واقعی در درون جامعه ایران عمل خواهند کرد.
تاریخ نشان داده است، رهبران نمادینِ و محبوب اما فاقد شبکه های سازمان یافته در داخل کشور یا به سرعت کنار زد می شوند (مانند چلبی در عراق) و یا کشور برای مدت طولانی وارد بی ثباتی و حتی جنگ های داخلی می شود و یا رهبر نمادین برای بقای خود مجبور به اقتدارگرایی می گردد. این سناریوها هیچکدام به نفع ملت ایران نیستند.
https://t.me/politicalphilosphy/401
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر