پس از اعتراضات روزهای اخیر که با فراخوان آقای رضا پهلوی اوج بی سابقه ای گرفته است؛ و به دنبال آن کشتار وحشیانه معترضین توسط نیروهای امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی؛ و همچنین هشدارهای چندین باره دونالد ترامپ مبنی بر دخالت نظامی در صورت کشتار مردم، کشورمان در وضعیتی بسیار استثنایی قرار گرفته است که هر تصمیم نادرست، هر خطای محاسباتی و هر فراخوان بدون برنامه ریزی برای گامهای بعدی و هر افراطی گری میتواند هزینههایی بسیار سنگینی بر ملت ایران تحمیل کند.
واضح است که پس از فروپاشی اقتصادی و شکست مفتضحانه رژیم در جنگ ۱۲ روزه و بی دفاع ماندن زمین و آسمان کشورمان؛ و همچنین، دریافت جمعی اکثریت مطلق مردم ایران که این حکومت نه قادر به ماندن است و نه صلاح ملک و ملت است که به حیات خود ادامه دهد، و نیز با تشدید تنشهای خارجی، کشورمان در وضعیت انقلابی برای گذار از این حکومت قرار گرفته است؛ گذاری که مجموعه شرایط نشان می دهند که اجتناب ناپذیر و حتمی شده است. گذاری که هم ممکن است کمهزینه باشد و یا همراه با جنگ، فروپاشی و پرهزینه.
عقل و منطق سلیم حکم می کند که در چنین شرایطی «گذار کنترل و مدیریتشده» مرجح است بر گذار رادیکالِ همراه با جنگ و فروپاشی. در واقع در چنین شرایطی گذار کنترل و مدیریت شده بیش از آنکه یک ترجیح صرفا نظری باشد، یک ضرورت ملی است. که البته این ضرورت ملی در شرایط بسیار پر هیجان این روزها و تهدید دخالت خارجی و همچنین به علت تمرکز مدیریت و کنترل اعتراضات در دست یک نفر که در نقش رهبری این جنبش ظاهر شده است، که تلاشی نیز از سوی او برای باز کردن راه همکاری با نخبگان و فعالین سیاسی و مدنی در داخل کشور و تشکیل یک نهاد مدیریتی برای گذار مدیریت شده دیده نمی شود، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار دارد.
یکی از جدی ترین تهدیدها، احتمال مداخله نظامی خارجی است؛ که حتی طرح این احتمال، فضای سیاسی داخلی را بهسرعت امنیتی و نظامی تر میکند. در چنین فضایی، هر نوع اعتراض، هر شکاف درون حاکمیت و هر تلاش برای مصالحه سیاسی، بهراحتی با برچسب «تهدید امنیت ملی» از میدان خارج میشود. تجربه نشان داده است که تهدید خارجی، همواره تندروترین نیروها را تقویت و عقلانیت سیاسی را تضعیف میکند. که نتیجه آن انسداد سیاست و حذف امکانهای گذار تدریجی است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نیز به خوبی نشان می دهد که حملات نظامی به سران و مکانهای نظامی و امنیتی حاکمیت، حتی با وجود خوشحال کردن مردم، تا چه اندازه می تواند موجب ایجاد ترس و نگرانی و انفعال شود و فرصت نفس کشیدن و تجدید قوا به نیروهای سرکوب دهد.
تهدید دوم رادیکالیسم موجود در بخشی از اپوزیسیون که آقای رضا پهلوی آن را نمایندگی می کند. اپوزیسیونی که تغییر را صرفاً از مسیر فروپاشی و فشار خارجی دنبال می کند. این جریان، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر این تصور استوار است که هرچه بحران عمیقتر شود، مسیر تغییر کوتاهتر خواهد شد. در این نگاه، نه حفظ نهادهای کشور اهمیتی دارد و نه هزینههای انسانی و سرزمینی فروپاشی موضوع بحث است.
در ناخودآگاه این جریان، همان مدل ۵۷ دنبال می شود به این معنی که امیدوار است با حضور در خیابان از یک سو و فشارها و تهدید های بین المللی از سوی دیگر، حاکمیت جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای مانند محمدرضا شاه پهلوی دست از مقاومت (به هر دلیلی) بردارد و تسلیم شود، حال با خوردن جام زهر و یا فرار از کشور و یا در اثر حمله خارجی. اما واقعیت این است که نه این نظام مانند نظام سیاسی پهلوی دوم است و نه خامنه ای شبیه محمدرضا پهلوی. خامنه ای می خواهد در یک جنگ آخر زمانی به قول خودش شهید شود.
اپوزیسیون رادیکال، معمولاً بدون تلاش برای مدیریت دوران گذار، همراه با جلب حمایت و همکاری نمایندگان بخش های مختلف جامعه ایران از اصناف تا اقوام و نهادهای مدنی، فقط بر طبل «سرنگونی فوری» میکوبد و هرگونه سخن از گذار مرحلهای، مذاکره یا مصالحه را خیانت یا سادهلوحی میپندارد. این رویکرد، نهتنها راه را بر شکلگیری یک بدیل سیاسی مسئول میبندد، بلکه ناخواسته با منطق مداخله خارجی همراستا میشود؛ چرا که فروپاشی داخلی در کشوری مانند ایران در منطقه خاورمیانه دقیقاً همان چیزی است که قدرتهای خارجی شدیدا نگران آن هستند. به همین علت برای جلوگیری از بی ثبات نشدن منطقه یا مجبورند یک دخالت نظامی گسترده کنند و یا با حکومت فعلی وارد معامله شوند. که البته با توجه به نمونه عراق و افغانستان احتمال حمله نظامی گسترده بسیار ضعیف است.
تجربه کشورهای منطقه نیز بهروشنی نشان می دهد که فروپاشی، الزاماً به دموکراسی منتهی نمیشود. اغلب، نتیجه آن دولتهای ضعیف، خشونت مزمن، گسترش نفوذ خارجی و از دست رفتن امکان تصمیمگیری ملی بوده است. در چنین شرایطی، حتی اگر نظام سیاسی تغییر کند، جامعه بازنده اصلی خواهد بود.
البته بسیار واضح است گذار کنترلشده به معنای حفظ وضع موجود یا چشمپوشی از مطالبات مردم نیست؛ بلکه به معنای اولویت دادن به «بقای کشور» بهعنوان شرط لازم هر تغییر پایدار است. بدون یک اجماع ملی و جلب حمایت بخش های مختلف جامعه و دخالت دادن آنها در مدیریت گذار و بدون حداقلی از نظم و بدون تصمیمگیری های داخلی، نه عدالت محقق میشود و نه آزادی و نه حتی تمامیت ارضی حفظ می گردد.
اگر قرار است ایران از این مقطع پرخطر عبور کند، چارهای جز روی آوردن به نمایندگان بخش های مختلف جامعه از نهادهای مدنی، فعالین حقوق بشری و صنفی تا اقوام مالک بخشی از ایران زمین و استفاده از زبان سیاست، عقلانیت و مسئولیتپذیری به جای شور انقلابی و نابودگر، وجود ندارد. مهار رادیکالیسم، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، و کاستن از جذابیت مداخله خارجی، پیششرط هر نوع گذار کمهزینه است. آینده ایران نه در جنگ نوشته میشود و نه در فروپاشی، بلکه در توان جامعه برای انتخاب تغییر، بدون ویرانی؛ و این مسئولیت بزرگ بیش از هر کس دیگری بر دوش آقای رضا پهلوی که بسیاری از مردم او را فریاد می زنند و به فراخوان هایش گوش می دهند سنگینی می کند.
https://t.me/politicalphilosphy/384
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر