بحث درباره مداخله نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی، بهویژه در شرایطی که حکومت خامنه ای دست به کشتار گسترده مردم معترض و شجاع ایران زده است، بهطور طبیعی واکنشهای خشم آلود و احساسیِ بسیار قابل درک و دوگانههای اخلاقی–سیاسی شدیدی ایجاد میکند. در این چارچوب، برخی مداخله نظامی را تنها راه پایان دادن به سرکوب میدانند و برخی دیگر آن را تهدیدی جدی برای آینده جامعه و تمامیت جنبش مردمی تلقی میکنند.
به عبارت دیگر در ورای این بحث ها یک منطق ساده وجود دارد، منطقی شبیه منطق صفر و یک. به این معنی که اگر این جنگ احتمالی منجر به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی و برقراری نظم و ثبات و حفظ امنیت ملی شود، این جنگ به نفع جنبش آزادی خواهانه و سرنگونی طلبانه مردم ایران است، اما اگر این جنگ فقط در حد نمادین و یا گوشمالی و یا محدود به تخریب و نابودی برخی پایگاه های نظامی و امنیتی رژیم باقی بماند، حداقل در کوتاه مدت به نفع حاکمیت و به ضرر جنبش مردم ایران خواهد بود. همانطور که رژیم پس از جنگ ۱۲ روزه با وجود ضربات سهمگین، به این دلیل که سرپا ماند ادعای پیروزی کرد و جنبش های اعتراضی مردم نیز برای مدتی به محاق رفتند.
تجربههای تاریخی نیز نشان میدهند که همیشه رابطهای خطی و تضمینشده میان «حمله نظامی»، «سرنگونی حکومت» و «بهبود وضعیت مردم» وجود ندارد. حتی در مواردی که یک رژیم سرنگون شده، خلا قدرت، فروپاشی نهادها، مداخله بازیگران خارجی و نظامیشدن سیاست، مسیر کشور را به سوی بیثباتی طولانیمدت و رنج مضاعف مردم سوق داده است؛ نمونههایی چون عراق و لیبی گواه این واقعیتاند.
از این رو، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که آیا حمله نظامی میتواند رژیم را تضعیف یا سرنگون کند، بلکه این است که چنین سناریویی چه تاثیری بر عاملیت مردم، آینده جنبشهای اجتماعی، و امکان شکلگیری نظمی پایدار و مردمی خواهد داشت. بنابراین آنهایی که دولت ترامپ را تشویق به حمله نظامی می کنند می بایست سناریوهای بعد از حمله و سود و زیان ناشی از یک جنگ جدید را محاسبه کنند.
برای مثال اگر سیاست آمریکا و به طور مشخص دونالد ترامپ فقط در حد یک حمله نمادین باقی ماند و حاکمیت مستقر سرنگون نشد، چه راهبردها و راهکارهایی برای زنده نگاه داشتن امید و اعتماد مردم پیش بینی کرده اند. و یا اگر حمله نظامی وسیع و بسیار گسترده ای شبیه عراق و یا لیبی (که البته احتمال آن بسیار ضعیف و نزدیک به صفر است) صورت گرفت چه پیش بینی هایی برای جلوگیری از فروپاشی کشور، جنگ های داخلی و تکرار تجارب بسیار دردآور عراق و لیبی انجام شده اند.
از این نظر با توجه به اینکه نیروهای سیاسی اپوزیسیون و حتی جریان پادشاهی خواه به رهبری آقای رضا پهلوی هیچ نقش مستقیمی در تصمیم گیری های دولت ترامپ و هیچ تاثیری بر منافع استراتژیک آن ندارند، و با توجه به این منطق بسیار ساده صفر و یک که جایی برای سناریوها و احتمالات دیگر باقی نمی ماند، اساسا ورود به این نوع از سیاست ورزی و سرمایه گذاری روی حمله نظامی قمار بسیار بسیار خطرناکی می شود، قماری که فقط روی یک چیز میخواهد شرط بندی کند، آنهم سرنگونی کامل این نظام از طریق حمله نظامی. در حالیکه قدرت های بسیاری با منافع بسیار متفاوتی در دور این میز قمار نشسته اند و شما تنها قمارباز نیستی.
https://t.me/politicalphilosphy/389
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر