۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

توپ در زمین رهبری خیزش ملی: بازتعریف مسئولیت سیاسی پس از حضور خیابانی چشمگیر و سرنوشت ساز مردم


در جریان اعتراض‌های اخیر به ویژه پس از حضور بسیار گسترده مردم در خیابانها و شعارهایی برجسته در حمایت از آقای  پهلوی، به دنبال فراخوان اخیر او، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، نه فقط شدت نارضایتی یا تداوم شعارهای ضد حکومتی، بلکه ظهور و تثبیت یک مؤلفه ایجابی در کنار نفی نظم موجود است.

برای نخستین بار پس از سال‌ها، بخش اعظم جامعه معترض در کنار «نه» گفتن به جمهوری اسلامی، به‌صورت مشخص نام یک چهره را به‌عنوان امکان جایگزین صدا می‌زند. این تحول، حتی اگر هنوز به معنای اجماع ملی یا مشروعیت سیاسی کامل نباشد، بیانگر آغاز نوعی گذار ذهنی در جامعه ایران است؛ و این گذار را باید یک سرفصل بسیار شاخص در مسیر مبارزات مردم ایران به ویژه پس از سال ۱۳۹۶ به حساب آورد. در واقع می توان گفت که بخشی از جامعه ایران با حضور بسیار گسترده در خیابان در حد توان خود پاسخ به سوال همیشگی «جایگزین جمهوری اسلامی چیست؟» و «چه می خواهند؟» را داده است.

اما این پاسخ و گذار ذهنی از «نه به جمهوری اسلامی» به «آری به رضا پهلوی و نظام پادشاهی» و برانگیخته شدن مجدد امید برای گذار کامل از جمهوری اسلامی، به‌خودیِ خود گذار سیاسی نمی‌سازد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که فاصله میان این دو وضعیت، جایی است که ممکن است بسیاری از جنبش‌ها یا فرسوده شوند یا به بن‌بست برسند. در این نقطه، مسئولیت از دوش جامعه معترض برداشته می‌شود و بر دوش کسانی قرار می‌گیرد که نامشان به‌عنوان آلترناتیو یا رهبر بالقوه مطرح می شود. از این نظر به باور من حمایت خیابانی نه «حکم بدست گرفتن مقام سیاسی» است و نه «چک سفید»، بلکه دعوت به یک آزمون سیاسی سخت و بی‌امان است.

البته همچنان وظیفه اخلاقی همه ما است که از خیزش ملی ایرانیان علیه نظام جمهوری اسلامی حمایت جدی به عمل آوریم و به خواست بخش های مهمی از مردم برای بازگشت آقای رضا پهلوی احترام بگذاریم.اما در عین حال، برجسته شدن نام رضا پهلوی در شعارهای اخیر، بیش از آنکه پاسخ نهایی باشد، طرح یک پرسش تاریخی است: آیا این حمایت می‌تواند از سطح نمادین فراتر رود و به یک آلترناتیو ایجابی، نهادمند و قابل اتکا تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش نه با تکرار کلیات، بلکه با بازتعریف مسئولیت سیاسی، شفاف‌سازی نقش، و ارائه مسیر عملی برای گذار ممکن می شود.

حتی دفترچه اضطرار آقای رضا پهلوی نیز دیگر کافی نیست، آقای رضا پهلوی باید بتواند نشان دهد که توان مدیریت برای ادامه مبارزات مردم پس از روزهای پنج شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ دارد و راهکارهای مشخصی علاوه بر حضور در خیابان در پیش پای مردم بگذارد. برای مثال آیا مردم باید بروند مراکز دولتی و نظامی و تبلیغاتی حکومت را تسخیر کنند؟ آیا ایشان آماده رایزنی با مخالفین سیاسی حکومت در داخل و نمایندگان آنها در خارج کشور می باشد؟ و می خواهد با آنها وارد مذاکره شود؟ طرح ایشان برای جذب تکنوکراتها و نخبگان و روشنفکران داخل کشور چیست آیا ایشان قصد دعوت از این بخش از جامعه را دارد؟

در واقع با توجه به اینکه به احتمال بسیار زیاد مردم مجددا جمعه شب ۱۹ دی ماه بار دیگر به خیابانها خواهند آمد، می توان گفت که خیابان به عنوان اولین سنگر مهم در مسیر براندازی حکومت از یک سرفصل مهم عبور کرده است. از این به بعد مسئولیت ادامه حضور خیابانی و موثر مردم در فتح سنگرهای دیگر در درجه نخست بر دوش آقای پهلوی است و به قول معروف توپ اینبار در زمین ایشان است تا به جامعه جهانی و به ویژه آمریکا نشان دهد که نه بخاطر دفترچه انتظار و نه صرفا به اعتبار خیابان، بلکه در عمل از قدرت کافی و واقعی و از شبکه های بالفعل و جدی از تکنوکراتها، مدیران میانی، نخبگان، روشنفکران و هنرمندان، نهادهای مدنی و حتی بخش هایی از حاکمیت را برای بدست گرفتن رهبری گذار جامعه بسیار متکثر ایران پس از جمهوری اسلامی، همراه با حفظ همبستگی ملی و ساختارهای اقتصادی و امنیتی کشور، برخوردار است.

در صورتیکه چنین پیش زمینه ها و امکانات بالفعل فراهم نشده باشند، متاسفانه باید گفت که تکلیف این وضعیت را ممکن است نیروهای دیگر که پایه و ریشه و شبکه در ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی دارند و به احتمال زیاد نیز در حال لابی با آمریکا نیز می باشد تعیین کنند و دست بالا در تحولات آینده پیدا نمایند. فرایندی که اگر اتفاق بیفتد در درجه نخست ضربه بسیار سنگین بر اعتماد به نفس و امید های مردم خواهد خورد.
https://t.me/politicalphilosphy/376

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر