۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

از خودانگیختگی تا سازمان‌یافتگی: حلقه گمشده جنبش‌ها



بعضا جنبش‌های اعتراضی در سالهای ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ تا به امروز با عنوان « جنبشهای خودبه‌خودی» توصیف شده‌اند؛ توصیفی که ناخواسته آن‌ها را تصادفی، هیجانی و فاقد عقلانیت اجتماعی جلوه می‌دهد. این واژه بیش از آنکه واقعیت این جنبش‌ها را توضیح دهد، حامل یک داوری‌ پنهان است: گویی جامعه واکنش نشان می‌دهد، اما واکنشی شورشی و فاقد آگاهی.

اما به نظر من عنوان «جنبش های خودانگیخته» فهم دقیق‌تری و تصویر و تفسیر واقع بینانه تری از این جنبش ها به دست می دهد. خودانگیختگی به معنای تصادفی و فقدان پیش زمینه یا آگاهی نیست؛ بلکه محصول انباشت رنج‌های روزمره، تجربه‌های زیسته و شناخت پراکنده اما واقعی اجتماعی است و در بستر جنبش های پیش از خود متولد می شود. به همین دلیل چون چنین جنبش‌هایی از یک بستر مشترک بر می خیزند، اگرچه زمان و چگونگی وقوع آنها کاملا قابل پیش بینی نیستند، اما مورد انتظارند. ویژگی دیگر جنبش های خودانگیخته این است که چنین جنبشهایی از فرامین سازمانی و یا طراحی های پیشینی پیروی نمی کنند..

اگر این تمایز مفهومی بین جنبش های خودبخودی و خودانگیخته را جدی بگیریم، آنگاه پرسش اصلی چرایی شکل‌گیری جنبش‌های اعتراضی نیست؛ زیرا خودانگیختگی خود نشان می‌دهد که جامعه هنوز حساس، زنده و واکنش‌پذیر است. پرسش محوری این است که چرا این انرژی اجتماعی، با وجود مشارکت گسترده و هزینه‌های سنگین، به کنش سیاسی پایدار و قابل انباشت تبدیل نمی‌شود. چرا هر موج اعتراضی، پس از فروکش، جامعه را تقریباً به نقطه آغاز بازمی‌گرداند و امکان یادگیری جمعی محدود می‌ماند؟

به باور من پاسخ را باید در شکاف میان خودانگیختگی اجتماعی و فقدان نهادهای اجتماعی و مدنی ارتقا‌دهنده جست‌وجو کرد. در اینجا عمدا بجای نهادهای سیاسی بر نهادهای اجتماعی و مدنی تاکید می کنم، زیرا معتقدم که وظیفه ارتقا جنبش های خودانگیخته به جنبش های ساختارمند و پایدار، در درجه نخست بر عهده نهادهای اجتماعی، صنفی و مدنی است.

اما واقعیت این است که در ایران امروز اگرچه نهادهای مدنی و صنفی وجود دارند و خواسته های صنفی-دموکراتیک خود از طریق تجمعات تقریبا روزانه پیگیری می کنند ، اما هنوز قادر نشده اند اعتراضات خودانگیخته، که اتفاقا اشتراکات بسیاری با خواسته های صنفی-دموکراتیک نهادهای صنفی و مدنی دارند، را به گفتمان مشترک، نمایندگی پایدار و سازوکار تصمیم‌گیری جمعی ترجمه کنند. در نتیجه، خواسته های سیاسی به‌صورت رویدادهای مقطعی بروز می‌کنند، نه به‌مثابه فرایندی به هم پیوسته و دنباله دار.

به همین علت معتقدم که آسیب شناسی جنبش‌های خودانگیخته بدون توجه به این خلا نهادی و ساختاری که باید آنرا در درون جامعه جستجو کرد نه‌تنها ناقص است، بلکه ما را به تکرار همان پرسش‌های نادرست سوق می‌دهد که چرا جریانات سیاسی مخالف قادر نیستند جنبش های خودانگیخته را ارتقا دهند. مسئله اصلی، نه ضعف جامعه و نه نقش جریانات سیاسی مخالف، بلکه به نظر من ناتوانی ساختارهای موجود در پل‌زدن میان فوران اجتماعی و تداوم سیاسی است.

جنبش های اعتراضی اخیر هر یک پیش زمینه ها و دلایل خاص خود را داشته اند و حتی یک قشر و گروه خاص اجتماعی به صورت خودانگیخته آغازگر هر یک از جنبش ها بوده است. در سال ۱۴۰۱، عمدتا جوانان و به ویژه زنان و دختران آغازگر جنبش زن زندگی آزادی بودند و جنبش اعتراضی روزهای اخیر از بازار و آنهم عمدتا توسط مغازه داران متوسط و اجاره نشین آغاز شد.

در خودآگاه معترضین و به طور کلی اکثریت غالب جامعه ایران، عامل اصلی تمامی مشکلات اقتصادی و اجتماعی حاکمیت جمهوری اسلامی و به ویژه سیاست ضد ملی رهبری نظام است. اما با توجه به اینکه تمامی این جنبش ها خودانگیخته بوده اند و با وجودی که از یک بستر و درد مشترک برخاسته اند، به دلیل ضعف و ناتوانی نهادهای اجتماعی در فراگیر کردن این جنبش ها و تشویق دیگر اقشار از فرهنگیان تا کارگران و بازنشستگان به پیوستن به این جنبشها، جنبش های اعتراضی در دهه های اخیر به سرعت و بدون سازماندهی و نمایندگی کافی و آماده سیاسی شده اند.

اما ارتقای جنبش های اعتراضی الزاما به معنای سیاسی شدن سریع آن نیست، منظور از «ارتقا» در اینجا، افزایش ظرفیت ماندگاری، اثرگذاری و عقلانیت جمعی است، نه لزوماً رادیکال‌تر شدن آنها. حتی اگر خشم فروخورده مردم از نظام حاکم بسیار بالا باشد، که در رابطه با ایران بسیار بالا است، اما باز هم افزایش ظرفیت ماندگاری و ساختارمند تر شدن جنبش در اولویت نخست قرار دارد و این مهم در درجه نخست بر عهده نهادهای اجتماعی و مدنی است تا جریانات سیاسی مخالف. زیرا این جریانات بطور قانونمند و طبیعی استراتژی سیاسی خود را دنبال می کنند و در پی سوار شدن بر موج و در دست گرفتن رهبری سیاسی اعتراضات هستند.

واقعیت این است که حافظه تاریخی جنبش های اعتراضی در درجه نخست در شبکه‌هایی از کنشگران، اصناف، گروه‌های فکری و مدنی ضبط و حفظ می شود تا جریانات سیاسی مدعی رهبری این اعتراضات. حافظه تاریخی جریانات سیاسی قطعا بی واسطه نیست و بر مبنای سیاست ها و اهداف این جریانات شکل می گیرد و وقایع را به نفع خود طبقه بندی می کند. در حالیکه با توجه به تکثر خواسته های مردم ایران بهترین شکل ضبط حافظه تاریخی، ضبط غیر متمرکز و شبکه ای است. و این نوع از ضبط حافظه تاریخی است که باعث پیوستگی جنبش های اعتراضی در ایران می شوند.

اما این حافظه تاریخی زمانی می تواند موثر افتد که شبکه ها و نهادهای اجتماعی فعالیت خود را از سطح مدیریت اعتراضات صنفی به مدیریت جنبش های اعتراضی ارتقا دهند. که این امر قبل از هر چیز وابسته با برقراری پیوندهای افقی بین نهادهای مختلف مدنی و صنفی و افزایش همکاری و همگامی بین این نهادهاست. تنها از این طریق است که می توان یک نمایندگی عمومی برای جنبش های اعتراضی خودانگیخته ایجاد کرد و روند اعتراضات را مدیریت کرد.

در شرایط امروز ایران، جریانات سیاسی یا سازمان‌های سیاسی مخالف، یا در تبعیدند، یا زیرزمینی‌اند، یا از جامعه جدا افتاده‌اند و یا فاقد پیوند زنده با نهادهای اجتماعی‌اند و یا مردم نسبت به آنها بی اعتمادند. به همین دلیل نمی توانند موتور محرک و راهنمای جنبش های اعتراضی در ایران باشند. حتی اگر هم سازمانهای قوی سیاسی نیز وجود داشتند، به دلیل تکثر جامعه ایران و اختلافات عمیق بین این جریانات سیاسی از نظر راهبرد و برنامه های سیاسی، نمی توانند چنین نقشی ایفا کنند. کما اینکه بسیاری از فرامین از سوی جریانات سیاسی و یا اشخاص معروف معمولا بی پاسخ مانده اند.

از این نظر معتقدم که در ایران امروز، رمز پایداری و تداوم جنبش های اعتراضی و ارتقا آنها از شورش های مقطعی و زودگذر به جنبش های سیاسی فراگیر و ماندگار و شرط گذار مسالمت آمیز و دموکراتیک از جمهوری اسلامی در نقش نهادهای اجتماعی و مردمی و صنفی نهفته است. این نهادها با وجودیکه همواره زیر سرکوب و دخالت و نفوذ عوامل حاکمیت بوده و هستند اما در سالهای اخیر همچنان توانسته اند استقلال نسبی خود را حفظ کنند و حداقل در میان پایه های اجتماعی خود قابل اعتماد باشند و نقش مرجع بازی کنند. نهادهای مدنی و صنفی در جریانات اعتراض های روزهای اخیر و در سالهای گذشته همواره از این جنبش ها حمایت کرده اند اما این کافی نیست. اکنون شرایط اجتماعی کاملا مهیاست تا نهادها دست همکاری دهند و مجمعی از نهادهای صنفی و مدنی و حقوق بشری و زنان و دانشجویان ایجاد نمایند.

https://t.me/politicalphilosphy/363

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر