در مواجهه با کشتار معترضان و سرکوب خشونتبار اعتراضات اخیر، جمهوری اسلامی تلاش می کند با روایتسازی کاملا دروغ، خشونت افسار گسیخته بسیج، سپاه و نیروهای نیابتی اش علیه مردم بی دفاع را عادیسازی و با نسبت دادن آن به دشمنانش مسئولیت خود را پنهان، و قربانی را به مقصر تبدیل کند. این روایت از یک سو برای فرسایش افکار عمومی و ایجاد تردید، و از سوی دیگر برای کاستن از هزینههای سیاسی و حقوقی بین المللی طراحی شده است.
در چنین شرایطی مسئله این است که آیا اپوزیسیون باید همچنان و صرفا بر «ارائه روایتی بدیل برای این حکومت ایدئولوژیک » پافشاری کند یا اینکه زمان یک پارادایم شیفت در روایت سازی رسیده است؟ واقعیت این است که جمهوری اسلامی پس از کشتار بیرحمانه مردم، زمین و قواعد بازی را عوض کرده است. و از این نظر اپوزیسیون نیز می بایست با اولویت دادن به مقابله با روایت های دروغ رژیم، قربانیان و مردم رنجیده ایران را در مرکز روایت سازی های خود قرار دهند و این کشتار سبعانه را به گوش جهانیان برساند. اکنون زمان روایت سازی های گروهی و ایدئولوژیک و بدیل و آلترناتیو سازی نیست.
اپوزیسیون ایران طی سالهای گذشته غالباً کوشیده است با روایتهای سیاسی و ایدئولوژیک خو، هرچند صادقانه، در برابر روایت حکومت بایستد. اما چندقطبیبودن نیروهای مخالف، اختلاف بر سر آینده مطلوب، و رقابت برای نمایندگی «صدای اصلی» باعث شده این روایتها نهتنها همافزا نباشند، بلکه در بسیاری موارد اعتبار و قابلیت پیگیری بینالمللی را تضعیف کنند. در سطح جهانی نیز، تمرکز بر نسخههای آیندهمحور یا هویتمحور، توجه را از مسئلهی فوری و قابل اقدام، یعنی خشونت سازمانیافته علیه شهروندان، منحرف کرده است.
از اینرو، آنچه امروز ضرورت دارد، یک پارادایمشیفت روایی است: گذار از روایتسازی ایدئولوژیک و آیندهمحور به روایتی مبتنی بر اثبات روشن و مستندِ کشتار، نقض حقوق بنیادین، و مسئولیت مستقیم نهادهای حاکم در این رابطه. این تغییر بهمعنای فراموش کردن روایت های خاص گروهی و جناحی نیست، بلکه بهمعنای مقابله بسیار فعال و همبسته با چارچوب های مفهومی که جمهوری اسلامی با واژگانی چون «امنیت»، «اغتشاش» و «دشمن» میکوشد خشونت را توجیه کند. مقابله ای که می بایست از نظر حقوقی کاملا مستند و مقبول باشد و زیر سایه روایت های گروهی و سیاسی قرار نگیرد و به حاشیه نرود. روایتی که یک همصدایی سراسری در سطح جهان علیه جمهوری اسلامی ایجاد کند. روایتی که قبل از اینکه سیاسی باشد، حقوقی و قربانی محور است.
به عبارت دیگر در این تغییر پارادایم، سیاست حذف نمیشود، بلکه جایگاهش تغییر میکند. به این معنی که راوی این روایت جدید دیگر یک گروه و یا شخص خاص نیست، بلکه روای اصلی همان مردم ایران هستند و سیاست در جایگاه «پشتیبان خاموشِ عدالت» می نشیند. این روایت جدید نه متعلق به یک جریان سیاسی، بلکه قربانیمحور، واقعیتمحور و قابل ترجمه به زبان حقوقی و بینالمللی است. چنین روایتی میتواند همبستگی حداقلی اما پایدار بسازد، هزینههای واقعی ایجاد کند، و امکان پیگیری بلندمدت، حتی فراتر از هیجانات مقطع، فراهم آورد.
در این روایت جدید فقط یک محکوم و مقصر وجود دارد و آن جمهوری اسلامی و شخص رهبر است؛ یک قربانی وجود دارد و آن هم مردم ایران هستند. در این روایت فقط پرچم عدالت خواهی بین المللی برافراخته است و خواست اصلی محکوم شدن جمهوری اسلامی تحت عنوان جنایت علیه بشریت می باشد.
مهمترین اثر کوتاه مدت این پارادایم شیفت این است که دعواهای گروهی و دو قطبی موجود در میان مخالفین جمهوری اسلامی را به حاشیه می راند و موجب یکصدایی می شود، رهبر یا رهبران جای خود را مردم و راویان اصلی این جرم و جنایت می دهند؛ تجمعات خیابانی را حول پرچم عدالت خواهی و حکومت جمهوری اسلامی در جنایت علیه بشریت گرد هم می آورد و این دودستگی مخرب را کاهش می دهد.
این روایت صرفا یک روایت حقوقی نیست، روایتی است کاملا انسانی از خشونت هایی که در حق مردم کف خیابان و روایان خشونت اعمال شده اند، روایتی است که صرفا بر تعداد قربانیان تکیه نمی کند، بلکه داستانهای فردی از ظلم حکومت بیان می کند. از این منظر و در این چارچوب جدید، روایت ها به دلیل انسانی بودن، بسیار ساده و قابل فهم برای همه هستند و در چند گزراه ساده قابل فرمولبندی هستند. برای مثال «جنایت علیه شهروندان»، بدون اینکه وارد روایت های واکنشی و عکس العملی شود و یا حاوی رقابت های گروهی باشد.
مردم ایران آنگاه احساس تنهایی نمی کنند که ببینند که خود آنها و ظلم ستمی که بر آنها وارد شده است در مرکز این روایت سازی قرار گرفته اند و نه گرایشات خاص گروهی و حزبی. این نوع روایت سازی های حقوقی و عدالت طلبانه که کمتر رنگ و بوی سیاست های گروهی و ایدئولوژیک دارند، ترس و خشم کور را به خشم اخلاقی تبدیل می کند و امید به عدالت را از شعار خارج و به واقعیت نزدیک می کند. به عبارت دیگر، این نوع از روایتسازی و پارادایم شیفت نه به این دلیل که مردم ایران «نمیدانند»، بلکه به این دلیل که «تنها ماندن» بزرگترین خطر است.
تجربه پارادایم شیفت در امر روایت سازی و جایگزینی روایت های ایدئولوژیک با روایت های حقوقی و مبتنی بر قربانیان نیز نشان می دهد که در مقاطعی این نوع روایت سازی های بسیار موثر و موفق بوده اند. در آرژانتین در دوران دیکتاتوری نظامی (دهه ۷۰ و ۸۰)، روی روایت ناپدید شدگان کار شد و تمرکز به جای رقابت های چپ و راست روی مساِیل انسانی و حقوقی قرار گرفت. در شیلی نیز روایت «جنایت مستمر» دعواهای سیاسی را به حاشیه راند، فرایندی که سرانجام پینوشه را به دادگاه کشاند. در آفریقای جنوبی نیز روایت آپارتاید بر روایت انتقام و یا روایت خاص یک حزب پیروز شد و حقیقت تبعیض وحشتناک علیه سیاه پوستان این کشور در برابر جهانیان قرار گرفت.
روایتهای حقوقیِ موفق در سطح جهانی، نه بر رقابتهای سیاسی و تصویر آینده مطلوب، بلکه بر تجربه زیسته قربانیان و مسئولیت مشخص عاملان بنا شدهاند. این روایتها با فاصله گرفتن آگاهانه از منازعات ایدئولوژیک، از زبانی مشترک و قابل ترجمه به حقوق بینالملل استفاده کردهاند و بهجای تأکید بر وقایع پراکنده، الگوهای نظاممند خشونت و زنجیره مسئولیت را برجسته ساختهاند. هرچند این مسیرها اغلب کند و فرسایشی بودهاند، اما بهدلیل اتکای آنها بر مستندات، انضباط حقوقی و حافظه جمعی، توانستهاند اثرگذاری پایدار و ماندگار ایجاد کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر