۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

پس از انقلاب کلاسیک: بازاندیشی منطق تغییر سیاسی در ایران امروز



بخش بزرگی از تخیل سیاسی ما ایرانیان، برای تغییر در نظم موجود، هنوز حول «لحظه سرنگونی» شکل می‌گیرد؛ لحظه‌ای که قرار است همه بن‌بست‌ها را یک‌باره حل کند. شعارهای مرگ بر دیکتاتور و نابود و سرنگون باد جمهوری اسلامی ضمن اینکه برخاسته از خشم فروخورده بیش از چهار دهه حکومت ظلم و ستم جمهوری اسلامی است، در عین حال می تواند بیانگر نوع نگرش بسیاری از مردم به تحولات سیاسی نیز باشد. تحولات سیاسی که در خاطره مردم برابر است با انقلاب و سرنگونی، مانند انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷.

انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ به عنوان یکی از آخرین انقلابهای کلاسیک در جهان شناخته می شود. در ادبیات علوم سیاسی، انقلاب‌های کلاسیک به معنای سرنگونی ناگهانی نظم سیاسی و جایگزینی آن با نظمی کاملاً جدید است. انقلاب هایی که از یک رهبری متمرکز، یک ایدئولوژی فراگیر و بسیج توده ای گسترده برخوردار بوده اند. در قرن بیستم میلادی انقلاب روسیه (۱۹۱۷)، انقلاب چین (۱۹۴۹)، انقلاب کوبا (۱۹۵۹) و انقلاب اسلامی در ایران (۱۹۷۹) در شمار انقلاب های کلاسیکی محسوب می شوند که توانستند با سرنگونی نظم قدیم، یک نظم کاملا جدید برقرار سازند.

اما در همین ادیبات علوم سیاسی گفته می شود که دوران انقلاب های کلاسیک به پایان رسیده و یا دست‌کم به پدیده‌ای نادر بدل شده اند. پشتوانه این نظریه تغییرات اساسی هستند که در شرایط جهانی و اجتماعی بوجود آمده اند و راههای جدیدی که برخی جوامع برای دست یابی به دموکراسی و عدالت تجربه کرده اند.

از سوی دیگر دولت های مدرن امروزی ظرفیت های خود را با استفاده از ابزارهای پیشرفته امنیتی و کنترل اجتماعی برای مهار بحران و جلوگیری از فروپاشی ناگهانی بالا برده اند و بهبود بخشیده اند و برای مثال از روش های اصلاحی تدریجی و مدیریت اعتراضات برای جلوگیری از انقلاب استفاده می کنند.

جوامع امروزی نیز بسیار پیچیده تر از جوامع قرن نوزده و حتی بیستم شده اند، تکثر و گوناگونی در جوامع بشری افزایش یافته است و دیگر نمی توان از یک هویت واحد اجتماعی صحبت کرد و از این نظر بسیج توده ای حول یک هویت و ایده واحد بسیار دشوار شده است.

و سرانجام، جامعه جهانی نیز بسیار متفاوت با دوران انقلاب های کلاسیک شده است. وابستگی های اقتصادی بین کشورها و نظارتهای بین المللی افزایش یافته اند و جهان دوران جنگ سرد و منازعات ایدئولوژیک را پشت سر گذاشته است و بی ثباتی در یک کشور ممکن است هزینه های سنگینی متوجه بسیاری از کشورها و مناطق جهان کند.

همه این ها دال بر این واقعیت می تواند باشد که دوران انقلابهای کلاسیک و سرنگونی های لحظه ای، با اتکا بر بسیج توده ای گسترده و برقراری یک نظم و ساختار سیاسی-اقتصادی کاملا جدید به جای نظم و ساختار قدیم سپری شده است. و یا حداقل می توان گفت شرایط تاریخی، جهانی و اجتماعی که انقلاب‌های ناگهانی، ایدئولوژیک و تمام‌عیار قرن‌های ۱۸ تا ۲۰ را ممکن می‌کرد، امروز بسیار کمیاب‌تر شده اند.

و البته نتایج خونبار انقلاب های کلاسیک که کشورها و مناطق انقلاب زده را وارد دوران طولانی از سرکوب و کشتار و خونریزی و تصفیه حساب های گروهی و حتی قومی شدند نیز جوامع امروزی را از تکرار مجدد تجارب انقلاب های کلاسیک بر حذر می دارند.

به همین علت معتقدم که در ایران امروز تکرار تجربه انقلاب اسلامی ۵۷ و سرنگونی لحظه ای بسیار دشوار خواهد بود. در خاطرات مردم ایران، سرنوشت انقلاب سال ۵۷ هنوز زنده است، مردمی که این بار بر خلاف آن دوران بسیار آگاه تر و از نظر گرایشات فکری و فرهنگی بسیار متنوع و متکثرتر شده اند و بنابراین تعلق خاطر و اعتمادی به یک ایدئولوژی واحد و یا یک گرایش سیاسی خاص ندارد.

از سوی دیگر، با وجودی که اکثریت غالب مردم ایران خواهان گذار از جمهوری اسلامی در تمامیت آن هستند، اما این خواست با خواست دوران انقلاب اسلامی یک تفاوت اساسی پیدا کرده است، این خواست دیگر آرمانگرایانه و ایدئولوژیک نیست و اگر در آن دروان یک روایت مسلط وجود داشت امروز روایت های پراکنده و متنوع وجود دارند.

در شرایط امروز ایران منطق مبارزات و تغییرات سیاسی عوض شده است، مبارزات مردم ایران به ویژه از سال ۹۶ به بعد سریع، پراکنده و موجی همراه با افت و خیز و بدون یک رهبری خاص بوده اند. این نوع از مبارزات که تا امروز ادامه یافته اند بیشتر در فرسایش نظام حاکم موثر بوده اند تا سرنگونی تمام عیار و لحظه ای نظام.

به عبارت دیگر، معتقدم در ایران، «پایان انقلاب کلاسیک» به این معناست که تغییرات سیاسی در ایران از مسیر مبارزات پیوسته و موجی مردم و فرسایش حاکمیت جمهوری اسلامی و به دنبال آن بحران‌های هم‌زمان و شکاف درون قدرت و عقب نشینی حکومت بسیار محتمل تر از تکرار ناگهانی الگوی ۵۷ است.

شوربختانه اما بخشی از سلطنت طلبان افراطی و بخشی از پایگاه اجتماعی وابسته به این جریان با استفاده از خشم و نفرت بسیار عمیق مردم نسبت به جمهوری اسلامی و نوستالژی نظام پادشاهی در پی بسیج توده ای و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی مطابق الگوی سال ۵۷ هستند. و با این منطق که جایگزین دیگری برای جمهوری اسلامی وجود ندارد سعی در تحمیل گرایش خاص سیاسی خود بر کلیت جنبش اعتراضی مردم دارند.

اما واقعیت این است که یک پارادوکس و تناقض بسیار جدی در روش کار و ایده های سلطنت طلبان برای آینده ایران وجود دارد. آنها می خواهند با منطق انقلاب کلاسیک (فروپاشی ناگهانی، سرنگونی ناگهانی و تمام عیار، بسیج توده ای خیابانی و رهبری متمرکز) به نتیجه‌ای غیر انقلابی برسند، همانطور که در صحبت های آقای رضا پهلوی بارها شنیده شده است که می خواهند یک نظم لیبرال، قانون‌مند، دموکراتیک و سکولار بعد از جمهوری اسلامی برقرار کنند. در حالی که در هیچ یک از نمونه انقلاب های کلاسیک در قرن بیستم ما شاهد جایگزین شدن دموکراسی، آزادی و عدالت و حقوق بشر نبوده ایم. به عبارت دیگر این جریان می خواهد با استفاده از ابزار انقلابی مانند انقلاب های کلاسیک به نتایج غیر انقلابی مانند حاکمیت قانون، دموکراسی و محدودیت قدرت برسد. و این یک تناقض بزرگ و در عمل غیر ممکن است.

https://t.me/politicalphilosphy/366


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر