۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

نگاه نیچه ای به کشتار و فاجعه ملی دیماه ۱۴۰۴



کشتار دی‌ماه مردم معترض ایران که علیه نظام فاسد و ستمگر خامنه ای به خیابانها آمدند و خواستار سرنگونی این نظام شدند، آن اندازه سهمگین و شُک آور است و غم و اندوه ایرانیان در سرتاسر جهان آن اندازه جانفرسا و عمیق است که جایی جز خشم و نفرت و آرزوی سرنگونی این نظام، که حق مردم است باقی نمی گذارد.

در میانه این خشم و اندوه وسوسه و واکنش طبیعی ما معمولا این است که فوراً علت را از راه یک معادله ساده جستجو و پیدا کنیم: که «اعتراض‌ها بطور مشخص علیه شخص رهبر رخ داد»، سپس «این اعتراض ها با وحشیانه ترین شکل سرکوب شدند»، و بنابراین «فرد رهبر علت العلل این فاجعه ملی است».

البته این واکنش بسیار قابل‌فهم است و حقا و منطقا نیز شخص رهبر و دستگاهای نظامی و امنیتی او مسئول اصلی این کشتار هستند، اما اگر با عینک نیچه به ماجرا نگاه کنیم، دقیقاً این معادله ساده علت و معلولی همان‌جایی است که ممکن است تحلیلگر و جستجو کننده راه خروج از این فاجعه را دچار اشتباه کند.

نیچه در غروب بت‌ها هشدار می‌دهد که یکی از عمیق‌ترین خطاهای فکری بشر، اشتباه گرفتن علت و معلول است؛ یعنی آغاز تحلیل از نتیجه‌ای تکان‌دهنده و ساختن علتی ساده، اخلاقی و فوری برای آن. نیچه معتقد است که چنین علت یابی بیش از آنکه توضیح بدهد، فقط آرام می‌کند.

نیچه در غروب بت‌ها سعی می کند با آوردن یک مثال ساده، نظریه خود را توضیح دهد: برای مثال گفته می شود یک رژیم غذایی سبک باعث عمر طولانی شده است. اما نیچه برعکس این را می‌گوید: آنچه واقعاً باعث عمر طولانی است، مثلاً سرعت متابولیسم کم و شرایط فیزیولوژیک خاص، موجب می شود که رژیم سبک اتخاذ گردد، نه اینکه رژیم سبک علت طول عمر بوده باشد. بنابراین اثر (طول عمر) به‌جای علت (شرایط فیزیولوژیک) گرفته شده است.

از نظر نیچه این خطای مرسوم، اساس بسیاری از نظام‌های اخلاقی و مذهبی است. چون مثلاً گفته می‌شود: اگر آدم کار فضیلانه را انجام دهد، خوشبخت می‌شود، اما نیچه می‌گوید بالعکس: وقتی آدم خوشبخت است، آن رفتار برایش طبیعی (فضیلت‌گونه) می‌شود. به‌علاوه، نیچه معتقد است که ما حتی در علوم و فلسفه هم بیشتر از اینکه واقعا علت را بفهمیم، آن را فرض یا تصور می‌کنیم تا اینکه واقعا کشف کنیم.

از این منظر می توان گفت در شرایط امروز ایران، کشتار دیماه صرفاً یک واکنش ددمنشانه به اعتراضها نبوده، بلکه نشانهٔ یک وضعیت است. وضعیتی که در آن خشونت دولتی گزینه‌ای حتمی و غیر قابل اجتناب از سوی حکومت است؛ گزینه ای که بارها تکرار شده است. به عبارت دیگر، اگر از خودِ کشتار به‌عنوان معلول شروع کنیم و بلافاصله به یک علت شخصی برسیم، خطر این است که فرایندهای پیشینی را نادیده بگیریم؛ همان فرایندهایی که سال‌ها امکان گفت‌وگو، اصلاح و پاسخ‌گویی را بسته‌اند و هر صدای مخالف را سرکوب کرده اند. نیچه ما را دعوت می‌کند که به‌جای این حرکت سریع از معلول به علت، مکث کنیم و بپرسیم: چه نوع ساختار قدرتی شکل گرفته که در آن شلیک آسان‌تر از شنیدن است؟ چه زبانی، چه نهادهایی و چه تاریخی از بی‌پاسخ‌ماندن خشونت و چه عوامل بیرونی دیگری این واقعه را ممکن کرده‌اند؟

این نگاه به‌هیچ‌وجه به‌معنای حذف مسئولیت فردی نیست. برعکس، مسئولیت را سنگین‌تر می‌کند. در خوانش نیچه‌ای، رهبر یا تصمیم‌گیرنده «علت خطی» نیست، بلکه گره‌ای است که یک شبکهٔ تاریخی و نهادینه شده در آن متمرکز شده و آگاهانه ادامه یافته است؛ گره‌ای که البته ممکن است تنها گره نباشد و شاید گره‌های دیگری که فرایندهای دیگری را در خود متمرکز کرده اند نیز نقش داشته اند. از این منظر خشونت در اینجا نه حادثه‌ای ناگهانی، بلکه انتخابی است که بارها و بارها در شرایط مشابه تکرار شده اند؛ و همین تکرار است که اگر خوب به آنها پرداخته شوند آن را افشا می‌کنند. برای مثال انتخاب روش مبارزه مسلحانه در دهه ۱۳۶۰ صرفا واکنش به سرکوب دولتی نبود، بلکه یک انتخاب آگاهانه و استراتژیک نیز بوده است.

کاربرد انتقادی نظریهٔ نیچه دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: فهمِ عمیق به‌جای توجیه. تحلیل ساختاری نمی‌گوید «چاره‌ای نبود»، بلکه می‌پرسد «چرا همیشه این چاره انتخاب می‌شود؟». با این پرسش، کشتار طبیعی نمی‌شود، بلکه غیرقابل‌قبول‌تر می‌شود؛ زیرا نشان می‌دهد که خشونت نه تقدیر، بلکه محصول تصمیم‌ها و سازوکارهایی است که می‌توانستند و می‌توانند به‌گونه‌ای دیگر عمل کنند. اگر از خطای علت و معلول پرهیز کنیم، امکان فهمی به‌دست می‌آید که هم مانع تبرئه است و هم راه تکرار را می‌بندد.

بسیار واضح است که عامل و مسئول درجه یک کشتار و فاجعه ملی در دیماه ۱۴۰۴ شخض خامنه ای و دستگاه امنیتی و نظامی او هستند. اما اگر این کشتار را محصول یک مجموعه تصمیم‌ها و سازوکارها بدانیم و نخواهیم معادله علت و معلولی را ساده کنیم، آنگاه جا دارد و برای جلوگیری از تکرار باید به نقش ومسئولیت آقای رضا پهلوی در فراخوان به تسخیر نهادهای دولتی و مشروع اعلام کردن آن و ایجاد این امید که کمک در راه است نیز پرداخت و او را پاسخگو کرد.
https://t.me/politicalphilosphy/433

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر