کشورمان در وضعیتی ایستاده است که در تاریخ جمهوری اسلامی کمسابقه یا بیسابقه است. جمهوری اسلامی از سه جهت تحت فشارهای فزاینده و بحرانهای ناشی از آن قرار دارد. از یک سو گسترش روز افزون (چه از نظر کمی و چه از جنبه کیفی) اعتراضات مردمی در داخل کشور، از سوی دیگر تشدید تنشها و محدودیتها و تهدیدها در عرصه بینالمللی، و از جنبه درون حکومتی، فرسایش عمیق ظرفیتهای اقتصادی، تضادهای درونی و کاهش شدید کارآمدی، جمهوری اسلامی را در معرض بزرگترین چالشهای دوران خود قرار داده اند. در چنین شرایطی که حاکمیت جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که «چه کسی یا چه جریانی مخالف حکومت است»، بلکه این است که کدام نیرو میتواند هم از حداقلی از مشروعیت و مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد و هم توانایی مهار بحران و مدیریت یک گذار کمهزینه را داشته باشد.
به این علت هم بر «مشروعیت و مقبولیت» و هم بر «کارآمدی» تاکید می کنم که مطابق تجربههای تاریخی مشروعیت و مقبولیت بدون کارآمدی به سیاست ورزی های نوستالژیک و شعارگونه اما ناتوان و سرانجام ناامیدی و حتی کاهش مقبولیت میانجامد. همچنین، کارآمدی بدون مشروعیت و مقبولیت، هرچند ممکن است در کوتاهمدت نظم ایجاد کند، اما در طولانی مدت نمی تواند جامعه را در کلیت آن، در جهت اجرای برنامه های خود بسیج نماید؛ و حتی ممکن است با مقاومت های اجتماعی و مردمی نیز مواجه شود.
اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. بخشی از نیروهای مخالف حکومت از سرمایه های نمادین، اخلاقی یا عاطفی برخوردارند، اما فاقد سازماندهی در درون ایران و شبکه های میدانی و همراهان بالقوه در بدنه حاکمیت هستند. و در مقابل، برخی از گرایشات سیاسی که عمدتا ریشه در داخل کشور دارند و حتی بعضا از درون همین نظام بوده اند، دارای ظرفیتهای اجرایی بالقوه هستند، اما به دلیل کارکردهای پیشین خود از فقدان اعتماد عمومی و مشروعیت رنج میبرند.
با این وجود مسئله اصلی امروز ایران نه انتخاب میان «مشروعیت یا کارآمدی»، بلکه چگونگی ترجمه مشروعیت حداقلی به سازوکارهای کارآمد برای گذار مسالمتآمیز است. گذاری که هم مانع فروپاشی و خشونت های غیر قابل کنترل شود و هم افق بازگشت به ساختار اقتدارگرای جمهوری اسلامی را ببندد. در چنین چارچوبی، نقش افراد، جریانها و ائتلافها نه در قهرمانسازی و نماد سازی و تکیه صرف بر مشروعیت تاریخی و حتی تمرکز بر رهبری متمرکز است، بلکه در جهت تقویت کارآمدی با ایفای نقش «معماران گذار» بجای رهبری گذار تعریف میشود: کسانی که بتوانند اعتماد محدود جامعه را به نهاد، برنامه و زمانبندی تبدیل کنند.
به همین جهت معتقدم در شرایط بسیار حساس کنونی وظیفه اپوزیسیون و به ویژه جریان پادشاهی خواه و شخص آقای رضا پهلوی در خارج کشور و همچنین در داخل کشور، افرادی که بیانیه اخیر ۱۷ نفره در رابطه با اعتراضات اخیر را امضا و منتشر کردند، اعلام یک وضعیت اضطراری برای کشور و دعوت به تشکیل یک مجمع عمومی برای مذاکره جهت تشکیل نهادی برای مدیریت گذار و انتقال قدرت است. این وظیفه بیش هر شخص و گروهی بر دوش آقای رضا پهلوی که بخشهایی از مردم معترض او و خاندان پهلوی را فریاد می زنند، سنگینی می کند.
اگر این اقدام صورت نگیرد و جامعه ایران وارد دوره ای از فروپاشی و یا جنگ های داخلی و یا حاکمیت مجدد الیگارش جمهوری اسلامی اما در لباس دیگر شود، در درجه نخست مسئولیت شکست مردم ایران بر عهده آنها خواهد بود. ما اکنون بجای رهبری متمرکز و نمادین به معمار گذار نیازمندیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر