در دورهای زندگی میکنیم که رادیکالیسم و خشم، به یکی از اصلیترین ابزارهای سیاست بدل شده است. نه فقط در ایران، که در جهان، پوپولیسم راست بویژه در اروپا و آمریکا سیاست لیبرال را بیش از هر زمان دیگری را تضعیف کرده و به عقب رانده است. سیاستی که همواره از آن هنرِ امکان فهمیده میشده است، اکنون به زبانِ انتقام و هویت طلبی و عرصه مقابله رادیکالِ دوست و دشمن تقلیل یافته است.
در ایرانِ پس از کشتار و سرکوب دی ماه ۱۴۰۴ که من آنرا فاجعه ملی می نامم، رشد رادیکالیسم و خشونت گرایی، حتی در میان بخشهایی از اپوزیسیون، پدیدهای غیرمنتظره نیست. وقتی همهی راههای کمهزینه بسته میشوند، و جمهوری اسلامی هر صدای اعتراض را به شدت سرکوب می کند، و زمانی که جامعه ناامید از اصلاح وضعیت کشور به سمت راههای پرهزینه هل داده میشود، طبیعی است که زمینه های ذهنی و روانیِ پذیرش روش و منطقِ رادیکالیسم فراهم می گردد و حتی بخشی از مردم به سوی مبارزات مسلحانه سوق داده می شوند.
اما قابل فهم بودن یک واکنش، قطعا بهمعنای درست بودن آن نیست. در چنین فضایی است که متاسفانه اتخاذ یک سیاست غیر رادیکال بسیار دشوار و نامقبول می شود؛ و افرادی که چنین سیاستی را تجویز می کنند اغلب متهم به انفعال، اخلاقگراییِ لوکس، بیعملی و حتی حامیان و مدافعان جمهوری اسلامی می گردند. اتهامی که بیش از آنکه منصفانه باشد، بازتابِ خستگی و خشم انباشتهی جامعه، از یک سو، و پژواک بزرگ صدای رسانه ای رادیکالیسم و پوپولیسم از سوی دیگر است. رادیکالیسم و پوپولیستی که در اکوسیستم جهانیِ خشم، هویت طلبی و دو قطبی لیبرالیسم و پوپولیسم همراهان و حامیانی زیادی از جمله ترامپ و نتانیاهو دارد.
در مقابل، سیاست غیر رادیکال که به نظر من منشا و منبع اصلی آن اندیشه لیبرال-دموکراسی است، نه وعدهی پیروزی فوری میدهد، نه دشمن را سادهسازی میکند و نه خشونت را تطهیر می نماید. البته بسیار آگاهم که این نوع از سیاست در بازار خشم و نفرت بسیار کم مشتری است. به ویژه در شرایط امروز ایرانِ پس از فاجعه ملی دیماه ۱۴۰۴، که اکثریت مطلق جامعه به چیزی جز نابودی کامل جمهوری اسلامی فکر نمی کند. جامعه ای که آنقدر خود را در بن بست و استیصال می بیند که فقط چشم امید به دخالت نظامی خارجی، بدون توجه به هزینه های بسیار سنگین و عواقب خطرناک آن، بسته است و دنبال یک منجی برای رفع مشکل زمان حال خود می گردد، بدون اینکه روی آینده پس از زمان حال مکث کند.
اما نقش واقعی این سیاست لیبرال و غیر رادیکال درست در جای دیگری معنا پیدا می کند. سیاست غیر رادیکال به جای آنکه فقط در فکر حل مشکل زمان حال و برداشتن مانع جمهوری اسلامی باشد، امانتدار آینده ایران نیز هست. فقط به فکر تصرف قدرت نیست، بلکه به حفظ امکانِ سیاست ورزی معقول و مسالمت آمیز پس از حل مشکل زمان حال نیز می اندیشد. میکوشد جامعهای را که زیر ضرب خشونت دولتی و وسوسهی خشونت متقابل است، از فروپاشی کامل اخلاقی و اجتماعی مصون دارد.
در سیاست غیر رادیکال و لیبرال پرسیده می شود، پس از هر هزینه، چه چیزی باقی میماند؟ پس از هر کشته، چه جامعهای ساخته میشود؟ و آیا پیروزیای که با ویرانی جامعه بهدست آید، اصلاً پیروزی است؟
در ایرانِ پس از کشتار و سرکوب دی ماه ۱۴۰۴ که من آنرا فاجعه ملی می نامم، رشد رادیکالیسم و خشونت گرایی، حتی در میان بخشهایی از اپوزیسیون، پدیدهای غیرمنتظره نیست. وقتی همهی راههای کمهزینه بسته میشوند، و جمهوری اسلامی هر صدای اعتراض را به شدت سرکوب می کند، و زمانی که جامعه ناامید از اصلاح وضعیت کشور به سمت راههای پرهزینه هل داده میشود، طبیعی است که زمینه های ذهنی و روانیِ پذیرش روش و منطقِ رادیکالیسم فراهم می گردد و حتی بخشی از مردم به سوی مبارزات مسلحانه سوق داده می شوند.
اما قابل فهم بودن یک واکنش، قطعا بهمعنای درست بودن آن نیست. در چنین فضایی است که متاسفانه اتخاذ یک سیاست غیر رادیکال بسیار دشوار و نامقبول می شود؛ و افرادی که چنین سیاستی را تجویز می کنند اغلب متهم به انفعال، اخلاقگراییِ لوکس، بیعملی و حتی حامیان و مدافعان جمهوری اسلامی می گردند. اتهامی که بیش از آنکه منصفانه باشد، بازتابِ خستگی و خشم انباشتهی جامعه، از یک سو، و پژواک بزرگ صدای رسانه ای رادیکالیسم و پوپولیسم از سوی دیگر است. رادیکالیسم و پوپولیستی که در اکوسیستم جهانیِ خشم، هویت طلبی و دو قطبی لیبرالیسم و پوپولیسم همراهان و حامیانی زیادی از جمله ترامپ و نتانیاهو دارد.
در مقابل، سیاست غیر رادیکال که به نظر من منشا و منبع اصلی آن اندیشه لیبرال-دموکراسی است، نه وعدهی پیروزی فوری میدهد، نه دشمن را سادهسازی میکند و نه خشونت را تطهیر می نماید. البته بسیار آگاهم که این نوع از سیاست در بازار خشم و نفرت بسیار کم مشتری است. به ویژه در شرایط امروز ایرانِ پس از فاجعه ملی دیماه ۱۴۰۴، که اکثریت مطلق جامعه به چیزی جز نابودی کامل جمهوری اسلامی فکر نمی کند. جامعه ای که آنقدر خود را در بن بست و استیصال می بیند که فقط چشم امید به دخالت نظامی خارجی، بدون توجه به هزینه های بسیار سنگین و عواقب خطرناک آن، بسته است و دنبال یک منجی برای رفع مشکل زمان حال خود می گردد، بدون اینکه روی آینده پس از زمان حال مکث کند.
اما نقش واقعی این سیاست لیبرال و غیر رادیکال درست در جای دیگری معنا پیدا می کند. سیاست غیر رادیکال به جای آنکه فقط در فکر حل مشکل زمان حال و برداشتن مانع جمهوری اسلامی باشد، امانتدار آینده ایران نیز هست. فقط به فکر تصرف قدرت نیست، بلکه به حفظ امکانِ سیاست ورزی معقول و مسالمت آمیز پس از حل مشکل زمان حال نیز می اندیشد. میکوشد جامعهای را که زیر ضرب خشونت دولتی و وسوسهی خشونت متقابل است، از فروپاشی کامل اخلاقی و اجتماعی مصون دارد.
در سیاست غیر رادیکال و لیبرال پرسیده می شود، پس از هر هزینه، چه چیزی باقی میماند؟ پس از هر کشته، چه جامعهای ساخته میشود؟ و آیا پیروزیای که با ویرانی جامعه بهدست آید، اصلاً پیروزی است؟
در جهانی که لیبرالیسم تضعیف شده و پوپولیسمِ خشن در حال پیشروی است، این نوع سیاست به فضای میانی و میانه طیف تعلق دارد، فضایی که همزمان با استبداد و جنگ مرزبندی میکند. فضایی که امروزه متاسفانه در حال ناپدید شدن است.
البته خوشبختانه سیاست غیر رادیکال در ایران کاملا خاموش نشده است، بیانیههایی مانند بیانیههای ۱۷ نفره را میتوان تلاشی در همین راستا دانست. سیاستی که نه قصد سازش با حاکمیت را دارد و نه دعوت به جنگ و دخالت نظامی خارجی می کند. نه می خواهد سرنوشت کشور و ملت را به قدرتهای خارجی بسپارد و نه خشونت داخلی و مبارزه مسلحانه را تجویز می کند
اگرچه شاید این بیانیهها در برابر موج عظیم خشم و پژواک بزرگ صدای پوپولیسم و راست افراطی جریانساز نباشند، اما قطعا مرز ساز هستند. مرز میان مقاومت مدنی و انتقام؛ مرز میان سیاست و ویرانی. زیرا سیاست غیر رادیکال و مقاومت و مبارزات مدنی مردم ایران از سالهای دور، به ویژه پس از سال ۱۳۸۸ به بعد، همواره نگاه دارنده ستون فقرات و نگاه دارنده جامعه زنده و پویای ایران بوده اند.
در شرایطی که طبل های جنگ به صدا درآمده اند و بخشی از اپوزیسیون آن را تبلیغ و تجویز می کند و بخشی از مردم نیز در انتظار آن نشسته اند تا فرجی حاصل شود، اگر ستون مبارزات و مقاومت مدنی فرو بریزد، جامعه، حتی اگر از این بحران عبور کند، با چیزی جز ویرانه و کینه روبهرو نخواهد شد و عاملیت خود را از دست خواهد داد.
از این نظر باور عمیق دارم که با وجودی که این سیاست ضعیف و تنهاست و در فضای سیاسی آکنده از پروپاگاندای جنگ کمصداست و با وجودی که همواره با اتهامات اصلاح طلبی و محافظه کاری و حامی نظام روبرو بوده است، اما همچنان شجاعانه و مسئولانه سعی می کند پیام خود را به گوش مردم و حکومت برساند.
گفته می شود که تاریخ را آنکه پیروز است می نویسد، اما آنچه که در دراز مدت نشان خواهد داد که چه جریان و چه افرادی در سمت درست تاریخ ایستاده بودند، نه تاریخ مکتوب بلکه شجاعت پایداری بر اصول اخلاقی و انسانی اشان و آینده نگری و امانت داری شان بوده است.
https://t.me/politicalphilosphy/436
البته خوشبختانه سیاست غیر رادیکال در ایران کاملا خاموش نشده است، بیانیههایی مانند بیانیههای ۱۷ نفره را میتوان تلاشی در همین راستا دانست. سیاستی که نه قصد سازش با حاکمیت را دارد و نه دعوت به جنگ و دخالت نظامی خارجی می کند. نه می خواهد سرنوشت کشور و ملت را به قدرتهای خارجی بسپارد و نه خشونت داخلی و مبارزه مسلحانه را تجویز می کند
اگرچه شاید این بیانیهها در برابر موج عظیم خشم و پژواک بزرگ صدای پوپولیسم و راست افراطی جریانساز نباشند، اما قطعا مرز ساز هستند. مرز میان مقاومت مدنی و انتقام؛ مرز میان سیاست و ویرانی. زیرا سیاست غیر رادیکال و مقاومت و مبارزات مدنی مردم ایران از سالهای دور، به ویژه پس از سال ۱۳۸۸ به بعد، همواره نگاه دارنده ستون فقرات و نگاه دارنده جامعه زنده و پویای ایران بوده اند.
در شرایطی که طبل های جنگ به صدا درآمده اند و بخشی از اپوزیسیون آن را تبلیغ و تجویز می کند و بخشی از مردم نیز در انتظار آن نشسته اند تا فرجی حاصل شود، اگر ستون مبارزات و مقاومت مدنی فرو بریزد، جامعه، حتی اگر از این بحران عبور کند، با چیزی جز ویرانه و کینه روبهرو نخواهد شد و عاملیت خود را از دست خواهد داد.
از این نظر باور عمیق دارم که با وجودی که این سیاست ضعیف و تنهاست و در فضای سیاسی آکنده از پروپاگاندای جنگ کمصداست و با وجودی که همواره با اتهامات اصلاح طلبی و محافظه کاری و حامی نظام روبرو بوده است، اما همچنان شجاعانه و مسئولانه سعی می کند پیام خود را به گوش مردم و حکومت برساند.
گفته می شود که تاریخ را آنکه پیروز است می نویسد، اما آنچه که در دراز مدت نشان خواهد داد که چه جریان و چه افرادی در سمت درست تاریخ ایستاده بودند، نه تاریخ مکتوب بلکه شجاعت پایداری بر اصول اخلاقی و انسانی اشان و آینده نگری و امانت داری شان بوده است.
https://t.me/politicalphilosphy/436
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر