۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه

جامعهٔ مدنی ایران و دشواری تولید فهم مشترک



اگرچه در ایران امروز، نمی توان از جامعه مدنی به معنای واقعی و مشابه آنچه که در کشورهای دموکراتیک وجود دارد و به مثابه واسط بین مردم و دولت عمل می کند، صحبت کرد؛ اما به قطع میتوان مدعی شد که در ایران امروز یک جامعه مدنی محدود و غیر رسمی وجود دارد. جامعه مدنی ای که خود را در اشکال گروه های کوچک فرهنگی و هنری، گروه های موسیقی، تشکلهای صنفی، انجمن های خیریه و مهمتر از هر چیز فضای مجازی بسیار فعال و شبکه های اجتماعی نشان می دهد. حضور و مشارکت پررنگ گروه های محیط زیستی در اطفا حریق جنگلهای هیرکانی یکی از نمونه های اخیر از وجود این نوع از جامعه مدنی در ایران است.

تفاوت دیگر جامعه مدنی نمونه ایران با کشورهای دموکراتیک، زیست اجتماعی است که در جامعه مدنی ایران تجربه و فهم می شود، که کاملا متفاوت با زیست اجتماعی و فهم و ارزش هایی است که حکومت نمایندگی می کند. به گونه ای که حتی به جرات می توان از دو زیست و تجربه اجتماعی و فهم زیستی کاملا متفاوت و حتی متضاد با هم صحبت کرد.

زیست اجتماعی که حکومت نماینده آن است، از طریق فرامین کلان تحمیل می شود، فرامینی که به طور بسیار مشخص و تکرا شونده در سخنان رهبر جمهوری اسلامی دیده و شنیده می شوند. از اقتصاد مقاومتی تا قله های پیشرفت در حکومت اسلامی و زندگی در میانه یک جنگ دائمی با دشمنان و شیاطین و دیگر هیچ!

اما واقعیت این است که زیست اجتماعی و تجربه شده و واقعی، و همچنین فهم مشترک ناشی از آن، مسیر خود را بی اعتنا به فرامین کلان طی می کنند و فضاهای اجتماعی خاص خود را می سازند که همان جامعه مدنی است. جامعه و فضایی کاملا متفاوت با آنچه که حکومت قصد دارد با احکام قطعی، فرامین، باورها و ارزشهای تحمیلی جامعه دلخواه خود را بسازد و مردم را دگرگون کند. واقعیتی که ما به خوبی در جامعه ایران شاهدیم. شاهدیم که حکومت همواره در اجرای برنامه های فرهنگی و عقیدتی خود شکست خورده است و هرگز نتوانسته است که ایدئولوژی و مدل زندگی مطلوب خود را بر مردم تحمیل نماید و مردم همواره موفق شده اند که زیست اجتماعی، خانوادگی، فرهنگی و حتی حساسیت های خود را بگونه ای متفاوت و متضاد و در دنیایی دیگر تجربه کنند.

از این نظر می توان با قطعیت گفت که آینده ایران، هر چه باشد، نه نتیجه سیاست های حکومت و نه حتی حاصل سیاست های گروه های سیاسی بلکه نتیجه الگوی خردهای جمعی و تجربه های اجتماعی است که در جامعه مدنی ایران امروز جاری هستند ، تجربه هایی که خود را در سبک زندگی، شبکه های اجتماعی و تعاملات روزمره مردم و به طور کلی زیست اجتماعی نشان می دهند.

اما سوال مهم این است که آیا می توان از یک فهم مشترک و یا خرد جمعی مشترک و یا ایده آل مشترک در ایران امروز صحبت کرد یا اینکه ما با خردهای جمعی و گروهی متفاوت و مفاهیم و انتظارات و افقهای گوناگون و حتی موازی با هم مواجهیم؟

اگر به ابزارهای اجتماعی تولید فهم مشترک، مانند شبکه‌های اجتماعی، حلقه‌های دوستی،، گروه‌های کوچک فرهنگی، جامعه های هنری، ورزشی و علمی و نهادهای صنفی و مدنی نگاهی بیندازیم به خوبی می توان دید که جامعه ایران به دلیل سطوح متفاوت آموزشی و فرهنگی و شکاف های نسلی و طبقاتی و همچنین شکاف عمیق بین دولت و ملت (که اکثریت مطلق ملت به دولت بی اعتماد است) در حال تجربه زیست های اجتماعی متفاوت می باشد، تفاوتی که خود را در انتظارات و ایده آلها و چشم اندازهای متفاوت نشان می دهد.

شاید تنها فهم مشترک ناشی از زیست در نظام جمهوری اسلامی این باشد که عموم مردم ایران دریافته اند که این حکومت قادر به اداره کشور نیست و ناتوان از راهبری جامعه به سوی توسعه، آبادانی، رفاه و امنیت می باشد. اما اینکه چگونه باید این معضل بزرگ را حل کرد و از این حکومت عبور نمود و چه نوعی از حکومت داری مناسب جامعه ایران است فهم مشترکی وجود ندارد و افق واحدی دیده نمی شود.

حال اگر به قانونمندی که در فوق به آن اشاره شد که «آینده ایران، هر چه باشد، نه نتیجه سیاست های حکومت و نه حتی حاصل سیاست های گروه های سیاسی بلکه نتیجه الگوی خردهای جمعی و تجربه های اجتماعی است»، توجه کنیم و روی آن کمی مکث نماییم، قاعدتا باید نسبت به آینده ایران بیمناک باشیم. و شاید به همین دلیل است که برخی از نهیلیسم اجتماعی، فرسودگی امید، بی اعتمادی نسبت به آینده و حتی بی تفاوتی عمومی مردم نسبت به آینده خود صحبت می کنند.

اما حتی اگر نهیلیسم یک فهم و احساس مشترک ناشی از زیست اجتماعی در ایران امروز باشد و بی معنایی و افق روشنی دیده نشود و اگرچه این وضعیت می تواند در تصمیمات و واکنش های مردم موثر باشد، الزاما و همیشه به این معنی نیست که آینده ای تیره و تار در انتظار ایرانیان است.

از نظر فردریش نیچه، نیهیلیسم لحظه‌ای است که انسان درمی‌یابد هیچ «معنای آماده»ای برای تکیه وجود ندارد. اما درست از همین لحظه، امکان آفرینش معنا پدید می‌آید. در نگاه نیچه لحظه‌ای که انسان، سقوط ارزش‌های پیشین را نه به عنوان «نابودی»، بلکه به عنوان «آزادی» می‌فهمد، آنگاه می تواند دست به خلاقیت بزند/ (اراده معطوف به قدرت، اثر نیچه).

در این وضعیت است که امکان ساخت ارزش‌های جدید، امکان خلق روایتهای تازه، امکان بازسازی معنا، امکان تغییر پارادایم زیستن فراهم می آید. این یعنی زمانی که انسان بفهمد که معنای زندگی را باید خلق کرد و نه اینکه کشف نمود. و اگر از همین منظر به همان قانونمندی بازگردیم، که آینده ایران هر چه باشد، ناشی از تجربه زیست اجتماعی و مفاهیمی است که از طریق همین زیست اجتماعی ساخته می شوند، آنگاه اهمیت نقش نهادهای اجتماعی و مدنی و فعالین این حوزه در توانمند سازی جامعه مدنی و مشارکت دادن هر چه بیشتر مردم در زیست مشترک و جمعی نه فقط برای آینده های دور دست، بلکه حتی کاهش مصائب ناشی از زندگی روزمره در نظام جمهوری اسلامی، دریافت

دردناکی زندگی در نظام جمهوری اسلامی و احساس بی پناهی و بی معنایی را بهتر از هر کسی، فعالین جامعه مدنی و گروه های اجتماعی درک می کنند و بهتر از هر کسی می توانند از این لحظات دردناک دست به خلاقیت های جدید بزنند. و خوشبختانه ما این خلاقیت ها را در تولید امواج خاص و جدید هنری، موسیقی های خیابانی، رفتارهای کاملا جدید و نو نسل جوان و افزایش گرایشات به سکولاریسم، مدارا و پذیرش تفاوت های انسانی و فرهنگی و سبک های جدید زندگی مشاهده می کنیم.

اینها همه شکوفه هایی هستند که در بستر جامعه ای که به ظاهر بی معنا و افسرده و در خود فرو رفته شده است در حال شکوفایی اند. فعالین و رهبران این حوزه های کوچک در جامعه مدنی ایران امروز همان نخبگانی هستند که آینده ایران را خواهند ساخت.
https://t.me/politicalphilosphy/284






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر