کتاب «انسان در جستجوی معنا» اثر ویکتور فرانکل شاید برای بسیاری از هم نسل های من کتاب آشنایی باشد. ویکتور فرانکل روانپزشک اتریشی در این کتاب تجربهی زیسته خود را از اردوگاههای کار اجباری نازیها روایت میکند و بر پایه آن، نظریهاش درباره معنای زندگی را شرح میدهد.
وی معتقد است که رنج بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما است، حال چه در اردوگاه نازی و مجبور به تکرار یک کار روزانه باشیم و یا در محیطی دیگر زندگی کنیم. رنج یک استثنا نیست، بلکه واقعیت زندگی بشری است. بنابراین رنج نیز مانند دیگر احساسات و تجارب انسانی معنا دارد و هنر این نیست که رنج را تحمل کنیم، بلکه در برابر آن موضعی آگاهانه و مسئولانه اتخاذ کنیم.
در افسانه سیزیف آمده است که او هر روز می بایست یک قطعه سنگ بزرگ را به سوی قله کوه بغلتاند و سپس رها کند و روز بعد آن را تکرار نماید؛ کاری بسیار پوچ و بی معنا. آلبر کامو در تفسیر این افسانه، سیزیف را قهرمان پوچی می نامد، زیرا وی به جای پناه آوردن به توهمات دینی و یا خودکشی سعی می کند این کار تکراری را آگاهانه انجام دهد و به آن معنا بخشد. همانگونه ویکتور فرانکل در کتاب خود در جستجوی آن است. وی نیز مانند سیزیف سعی می کند در اردوگاه مرگ راهی برای پاسداری از حق انتخاب آزاد و کرامت انسانی و امید بیابد.
بسیار گفته می شود که جامعه ایران در بحران موجودیتی گرفتار آمده است، دکتر حاتم قادری از نهیلیسم سیاسی در جامعه ایران امروز صحبت می کند و بر این باور است که نبود یک «افق ملی» مشترک (یک چشمانداز جمعی، هدف عمومی برای کشور) و حس ناتوانی عمومی برای یافتن این افق مشترک علت اصلی نهیلیسم سیاسی مورد نظر او است. یعنی اینکه جامعه دچار کمبود معنا یا هدف در سطح جمعی شده است.
وی نبود «افق ملی» را صرفا محدود به جامعه نمی کند و معتقد است که حکومت نیز دچار آن است. وضعیتی که آینده ای هولناک را پیش روی جامعه ایران قرار داده است، به تعبیر حاتم قادری جامعه ایران در فقدان معنا و چشم انداز مشترک دچار «خشم فروخورده و افسردگی» شده است که او آن را نشانههای یک «بیماری ملی» میداند.
هدف من از اشاره به کتاب انسان در جستجوی معنا یافتن وجه مشترک بین شرایطی که یک انسان دچار رنج و عذاب و پوچی می شود با جامعه که در شرایط مشابهی قرار گرفته است، بود. و اگر یک انسان بتواند با شرایطی که در آن گرفتار آمده است آگاهانه و مسئولانه برخورد کند و تلاش نماید تا در هر شرایطی کرامت انسانی و آزادی انتخاب را حفظ کند تا برای همان شرایط بسیار عذاب آور و پوچ نیز معنایی بیابد، چرا جامعه قادر نباشد تا در جستجوی معنا برآید؟ و به طور مشخص، چرا جامعه ایران دچار بحران معنا شده است؟
همانطور که آقای قادری در مباحث و گفتگوهای خود اشاره می کند، زمانی که جامعه فاقد یک روایت و هدف و افق روشن و مشترک شد و نمی دانست به کجا می خواهد برود، به گونه ای که بسیاری برای نجات از این وضعیت در انتظار یک حادثه بزرگ و یا دخالت اراده ای خارج از اراده جمعی خود نشسته اند و فقط می خواهند این حکومت برود و این وضعیت به سر آید، می توان گفت که جامعه دچار بحران معنا و یا به عبارتی نهیلیسم و پوچی شده است، بحرانی که دیگر فردی نیست بلکه ساختاری و اجتماعی است.
اما همانطور که انسان این توانایی را دارد که با کار و رنج روزانه ناشی از تکرار، آگاهانه و مسئولانه برخورد کند و کرامت انسانی و حق آزادی انتخاب را پاس بدارد، چرا جامعه انسانی و گروه های انسانی نتوانند؟ به سخن دیگر چرا نمی توان از رنجی که بسیاری از افراد و خانواده های ایرانی متحمل می شوند، یک رنج مشترک و از آن یک آگاهی و مسئولیت جمعی ساخت؟
نگارنده چندی پیش در یادداشتی در همین رابطه نوشته بود، که وظیفه سنگین بازگرداندن امید و روحیه به جامعه ایران در درجه نخست نه بر دوش گروه سیاسی بلکه بر عهده نخبگان و فرهیختگان جامعه ایران است. در آن یادداشت آورده بودم:
«در شرایطی که جامعه در یک حالت تعلیق، صبر و انتظار ناشی از درخودفرورفتگی و یاس و ناامیدی نسبت به آینده و بی اعتمادی به جریانات و سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی قرار گرفته است، نخبگان سیاسی و فرهنگی و روشنفکران داخل کشور نقش بسیار مهمی برای خروج از این شرایط می توانند بازی کنند. و جامعه ایران از نظر وجود و حضور نخبگان و روشنفکران در حوزه های مختلف بسیار غنی است.
آنچه که در درجه نخست می تواند در دستور کار نخبگان جامعه ایران قرار گیرد، بازکردن راه گفتگو بین نسلها و گروه های مختلف سنی، جنسی، قومی و فرهنگی های جامعه است. با این هدف که قبل از هر چیز بار دیگر بارقه های امید شکوفا شوند و اعتماد و روحیه همبستگی از دست رفته بازیابی شوند.
در این رابطه نخبگان می توانند تلاش کنند تا پلهای ارتباطی میان گروههای مختلف جامعه ایجاد کنند و نقش میانجی و پیوند دهنده داشته باشند. حتی در شرایط سرکوب نیز تا حدودی میتوانند فضای گفتگویی امن و بیخطر برای فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فراهم کنند. این ارتباطات میتواند در عرصههای مختلف مانند گروههای مدنی، فعالان حقوق بشر، و حتی نیروهای مذهبی صورت گیرد.»
به طور موجز آنچه که به نظر من برای شرایط امروز ایران می تواند در دستور کار نخبگان سیاسی و فرهنگی و روشنفکران داخل کشور قرار گیرد:
تلاش برای بازسازی روایت مشترک و چشمانداز آینده و ساختن یک معنای جدید برای جامعه امروز ایران؛
ایجاد فضاهای گفتوگو؛
تاکید بر و تقویت مشارکت اجتماعی در امور عادی زندگی، در محیط کار و آموزش و … ؛
تلاش در تبدیل رنج اجتماعی به خودآگاهی جمعی و تقویت روحیه همدلی و حس مسئولیت جمعی.
https://t.me/politicalphilosphy/267
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر