کمیته سیاسی جبهه اصلاحات نامه ای برای آقای محمد خاتمی ارسال کرده و در آن مشی پیشین اصلاح طلبان را نقد کرده است. در بخشی از این نامه آمده است: «باید از مشی قدرتمحور به جامعهمحور، و از اصلاحطلبی محافظهکارانه به اصلاحطلبی مسئولانه و اخلاقی گذر کند. یعنی باید از انتظار برای گشایش از بالا، به ساختن ظرفیت اجتماعی و فرهنگی از پایین روی آوریم.»
از این بخش از نامه می توان اینگونه برداشت کرد که تدوین کنندگان نامه می خواهند از راهبرد همیشگی اصلاح طلبان تحت عنوان «فشار از پایین و چانه زنی در بالا» فاصله بگیرند. با این پندار و پیش فرض که «در جامعه هنوز امید زنده است؛ نه به افراد و جناحها، بلکه به امکان نجات ایران از مسیر عقلانیت، عدالت و گفتوگو.»
نگارندگان نامه در ادامه نامه خود امیدِ از نظر آنان همچنان زنده را اینگونه تفسیر می کنند: «مردم ممکن است از اصلاحطلبان ناامید شده باشند، اما هنوز از اصلاح به عنوان راه، دست نکشیدهاند. اگر ما بتوانیم نشان دهیم که اصلاحطلبی یعنی صداقت، شجاعت و مسئولیتپذیری در برابر رنج مردم، این گوش شنوا دوباره بازخواهد گشت.»
استفاده از واژه های کلی و اخلاقی مانند «مردم»، «مسئولیت»، «شجاعت» و «صداقت» نشان می دهد که اگرچه ممکن است بخشی از اصلاح طلبان به خطا بودن راه و روشهای گذشته خود پی برده اند، اما همچنان در همان چارچوب ساختارهای فکری و سیاسی پیشین می اندیشند. این واژه ها در حقیقت شعارهایی هستند که همه جریانات سیاسی درون ساختار حکومت برای جلب حمایت مردم استفاده کرده و می کنند. اما تفاوت جامعه امروز ایران با دورانی که اصلاح طلبان از مقبولیت و مشروعیت نسبی برخوردار بودند در این واقعیت نهفته است که دیگر نمی توان از مفاهیم کلی مانند مردم استفاده کرد. جامعه ایران امروز، دیگر یک جامعه بی شکل و توده وار نیست و نه تنها بخش ها و طبقات مختلف جامعه بر منافع و خواسته های متفاوت خود آگاه شده اند، بلکه حتی شکافها و گسلهایی بین این منافع ایجاد گشته است که به آسانی قابل پر کردن نیستند، از جمله گسلهای نسلی، طبقاتی و قومی و فرهنگی.
بنابراین این گزاره کلی که «مردم….اما هنوز از اصلاح به عنوان راه، دست نکشیدهاند» بازتاب دهنده خواست مشترک همه بخش و طبقات و گرایشات درون جامعه ایران نیست، گواه این واقعیت، نتایج رای گیری ریاست دولت جمهوری اسلامی در دو دوره پیش است. حتی در دورانهای قبل نیز، از جمله در زمان ورود محمد خاتمی به عرصه رای گیری، بسیاری به دلیل ترس و نگرانی از قدرت گرفتن اصولگرایان به اصلاح طلبان رای می دادند، نه به امید اصلاحات واقعی.
این جمله از نامه «مردم به اصلاحطلبان زمانی اعتماد میکنند که مرز اخلاقی ما با قدرت روشن باشد» نیز یک نصیحت اخلاقی است که نشان می دهد که با وجودی که در سطور بالایی می نویسند «ما باید در کنار گروههای اجتماعی، صنفی، زنان، معلمان، کارگران و جوانان بایستیم، دردشان را بشنویم.» اما همچنان برای خود یک جایگاه ویژه اخلاقی و نصیحت گری و ارشادی قائلند، همان کاری که همه جناح های حکومت با گفتار درمانی انجام داده و می دهند.
مرزبندی واقعی با قدرت آنگاه موجب اعتماد می شود که اصلاح طلبانِ برخوردار از رانت های سیاسی و اقتصادی سفره خود را از مافیای قدرت و ثروت جدا کنند و از پست و مقام های در سطوح مدیریتی و بالای کشور که به یمن چانه زنی با حکومت نصیبشان شده است استعفا دهند. و آنگاه این مرزبندی ادعایی حقیقی خواهد بود که این جریان سیاست های حمایتی و حتی مشارکت در سرکوب جنبش های اعتراضی سالهای ۹۶ و ۹۸ را عمیقا به نقد بگذارد و از مردم معترض و خانواده های جانباختگان پوزش بخواهد و خواهان شفافیت و محاکمه عادلانه سرکوبگران شود.
البته بسیار بعید می دانم که اصلاح طلبان به قول نگارندگان نامه این شجاعت و صداقت را داشته باشند که پایگاه و منافع طبقاتی خود را ترک کنند و به بخش های پایینی و محروم و مورد تبعیض جامعه بازگردند. اتفاقا امیدشان به همان بخش های برخوردار و مرفه و محافظه کار جامعه است، که به نحوی از رانت و الیگارش حاکم بر کشور بهره می برند، تا برای نجات منافع خود هم که شده حضور فعالتری در عرصه های سیاسی پیدا کنند. به ویژه که پیش بینی می کنند، در آینده نزدیک تحولات مهمی در ساختار سیاسی کشور به وقوع خواهد پیوست و مسئله جانشینی بسیار جدی خواهد شد و بنابراین نمی بایست این فرصت را از دست داد و از «سفره انقلاب» محروم شد.
بنابراین حتی اگر این جریان بتواند خود را بازسازی کند (از لحاظ تشکیلاتی و هویتی) احتمالا فقط می تواند پیام معناداری برای بخشی از طبقات برخوردار و “محتاطتر” جامعه (کسانی که نفعی در تغییرات ساختاری رادیکال ندارند ) داشته باشد. اما این احتمال که طبقات محروم، نسل جوان و تحصیلکرده و زنان آزادی خواه و سایر نحله های فکری و قومی و فرهنگی کشورمان به این جریان امید و اعتمادی کنند، بسیار بسیار ضعیف است.
https://t.me/politicalphilosphy/258
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر