۱۴۰۴ آبان ۳۰, جمعه

رویکردهای سیاسی مخالفین جمهوری اسلامی، معیار درستی یک رویکرد سیاسی چیست؟



مخالفین جمهوری اسلامی از چپ تا راست رویکردهای متفاوتی را در فعالیت های سیاسی خود دنبال می کنند. برخی وجود یک گفتمان فراگیر و چشم انداز امید بخش را برای جلب اعتماد مردم و آغاز یک جنبش سیاسی فراگیر در شرایط امروز ایران تجویز می کنند و برخی دیگر تشکیل یک اتحاد گسترده از مخالفین، تحت لوای آلترناتیو، را برای ایجاد یک تحرک سیاسی جدید ضروری می دانند.

البته این تقسیم بندی فقط برای روشنتر کردن تفاوت های بنیادی در بین رویکردهای مخالفین جمهوری اسلامی در عرصه مبارزات سیاسی است، در جریان عمل اما، ما معمولا با ترکیبی از رویکردها مواجهیم، اگرچه یکی از رویکردها در زمین واقعیت در اولویت نخست قرار می گیرد.

به طور کلی رویکردهای سیاسی مخالفین را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد، یا رویکردها عملگرا و تجربه گرا هستند، یا می خواهند مشروعیت گفتمانی و اخلاقی داشته باشند و یا برنامه و چشم انداز محور هستند. به این معنی که یا در عرصه عمل نشان می دهند که قدرت اعمال تغییرات حتی جزیی در جامعه ایران و سیاست حاکم بر آن دارند، و یا برتری گفتمانی و اخلاقی خود را می توانند اثبات کنند و یا نشان می دهند که از توانایی های لازم برای حل مشکلات جامعه ایران پس از جمهوری اسلامی، با ارائه یک برنامه دقیق برخوردارند.

البته در پاسخ به این سوال که کدام رویکرد بهتر است، معمولا گفته می شود که رویکردی خوب است که هم مشروعیت گفتمانی داشته باشد، هم دارای برنامه و چشم انداز روشن باشد و هم قادر به تغییرات و تاثیرات هر چند جزیی در عرصه واقعی سیاست و جامعه باشد؛ که البته این ترکیب ایده آل ترین رویکرد است.

اما اگر به معنای اصلی سیاست مراجعه کنیم، به نظر من همانطور که هر اندیشه فلسفی سرانجام برای تغییر و یا بهبود وضعیت انسانی ساخته و پرداخته می شود و فقط یک بازی ذهنی نیست، سیاست نیز نه برای تفسیر و تعبیر و یا ارائه یک برنامه خوب بلکه سرانجام برای تغییر در وضعیت موجود است، و فرقی هم نمی کند که این تغییر جزیی باشد یا کلی. به این معنی که اگر یک سیاست توان تغییر نداشته باشد، صرفا در حد نظر و اندیشه و برنامه باقی می ماند و صحت و درستی آن فقط با استفاده از تجارب پیشین و یا معیارهای ارزشی و اخلاقی قابل سنجش است. اگرچه این نظر نیز بسیار درست و منطقی است که سیاست نباید کور و بدون چشم انداز و آینده نگری باشد، اما حتی کور بودن یک سیاست نیز در عرصه عمل اجتماعی است که به محک گذاشته می شود.

نگارنده چندی پیش در یادداشتی تحت عنوان «کنش سیاسی و مدنی در جامعه ایران امروز بر مبنای لیبرالیسم عملگرا» آورده بود: «از جمله تاثیرات بسیار مهم نظریه لیبرالیسم عملگرا، نگاه و روش پراگماتیستی آن به سیاست و کنش های سیاسی است. در دیدگاه جان دیویی، سیاست باید از موضعی تجربی، تدریجی و مسئله‌محور به مسائل اجتماعی نگاه کند. او با ایدئولوژی‌های خشک، چه لیبرال و چه سوسیالیستی، مخالف بود و به جای آن تأکید می‌کرد که راه‌حل‌ها باید بر اساس تجربه عملی، آزمون و خطا و گفت‌وگو و مشارکت دموکراتیک توسعه یابند.»

و در ادامه همین یادداشت آمده بود: «از منظر لیبرالیسم عملگرا کنش سیاسی و سیاست ورزی نیز نباید پروژه ای و برنامه محور بلکه فرایند و پروسه محور باشند. تمرکز اصلی فعالیت ها می بایست روی آنچه که واقعا کار می کند باشد و نه روی آنچه که درست بنظر می رسد. راهبرد و راهکارهای سیاسی نیز می بایست بجای گفتمان محور، مسئله و کنش محور باشند و چالشهای روز مردم را مورد توجه قرار دهند.»

از این نظر معتقدم که معیار اصلی سیاست ورزی در ایران و اصولا هر جامعه ای میزان تاثیرات و تغییراتی است که آن سیاست (در راستای اهداف خود) بر جامعه می گذارد. میزان نقشی است که سیاست ورزان آن سیاست در کنش های اجتماعی و سیاسی جامعه می توانند بازی کنند. سایر ادعاها از جمله برنامه برای آینده و یا گفتمان و استراتژی قابل اثبات نیستند و صرفا به این دلیل که گفتمانی در مقابل گفتمان جمهوری اسلامی است و یا مبتنی بر حقوق بشر و دموکراسی و سکولاریسم است نمی تواند اعتماد و مشروعیت لازم را کسب کند، به این دلیل بسیار ساده که اکثر مخالفین جمهوری اسلامی همین ادعاها را دارند.

https://t.me/politicalphilosphy/270







هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر