ایران امروز را میتوان صحنهی تلاش برای «بقا» دانست: از نظام جمهوری اسلامی تا فرد و جامعه. این دو بقا، بقای نظام و بقای جامعه، از دو جنس متفاوتاند؛ در دو زمان تاریخی متفاوت حرکت میکنند و همین تضاد، یکی از بزرگترین شکافهای امروز ایران است.
رهبر و سران جمهوری اسلامی سرپا ماندن حاکمیت خود پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل را یکی از بزرگترین دستاوردهای این جنگ می دانند و تبلیغات بسیار می کنند. و البته این تلاش مربوط به دیروز و امروز نمی شود، تلاش برای بقا و حفظ قدرت و تداوم جمهوری اسلامی همواره تعیین کننده سیاست های راهبردی رژیم طی دهههای گذشته بوده است؛ از برنامه ریزی برای مهار بحرانهای اجتماعی و اقتصادی به جای برنامه ریزی برای توسعه پایدار و مدرن، تا سرمایه گذاری روی ساخت بمب اتم و تلاش در دور زدن تحریمها به هر شکل ممکن تا اقتصاد ناتوان ایران از گردش بازنماند.
در گذشته حکومت تلاش می کرد با بهره برداری از مشروعیت دینی، تداوم ساختار قدرت و بقای خود را تضمین کند. اما اکنون این ابزارهای بقا نیز کارایی خود را از دست داده اند. توان نظامی و امنیتی نیز که سالها به رخ مردم کشیده می شد، اما این نیز به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل به شدت زیر سوال رفته است.
در یک کلام می توان گفت که رژیم به دلیل قرار گرفتن در سراشیبی فروپاشی و انزوای روزافزون بین المللی و داخلی عملا در برابر گذر زمان و آینده اجتناب ناپذیر خود ایستادگی می کند و فقط به بقای خود می اندیشد. حتی اگر در گذشته های دور امیدی داشت که دست به دامن اصلاح طلبان برای به تاخیر انداختن فروپاشی شود، این امید نیز در زمین واقعی سیاست در ایران امروز بی معنا شده است. سیاست حفظ بقا به هر قیمتی، حتی جایی برای اصلاحات باقی نگذاشته است و امیدی را نیز در دل مردم زنده نمی کند.
اما در سوی دیگر، جامعه ایران نیز درگیر نوعی بقاست. بخش های بزرگی از مردم ایران در تلاشاند تا در برابر تورم، ناامنی اقتصادی، فرسایش اجتماعی، و فشارهای روانی و سرکوب، دوام بیاورند. به طوری که می توان گفت که برای بسیاری از مردم فقط زنده ماندن مهم شده است و نه «زیستن». طبقهی متوسط جامعه فرسوده شده، اعتماد عمومی فرو ریخته است و بسیاری نیز به فکر مهاجرت هستند.
اما جامعه نیز مکانیزمهای خاص خود را برای بقا دارد. برای آنکه از هم نپاشد، برای نمونه ممکن است به نوعی سازگاری خاموش پناه برد و نوعی بی تفاوتی و انتظار و در خود فرورفتگی را پیشه کند.
به باور من با وجودیکه در جامعه ایران نیز مانند همه جوامع در بحران چنین تلاش هایی در بخش هایی از مردم دیده می شود و ظاهرا همه میکوشند به نحوی دوام بیاورند و خود را زنده نگاه دارند؛ اما در عین حال، همانطور که ملت ایران در طول تاریخ نشان داده است، جامعه ایران نشان داده است که نمی خواهد به مرزهای نابودی و مرگ نزدیک شود. حتی با بی تفاوتی نشان دادن و خود را کنار کشیدن نیز به نوعی می خواهد دور ماندن از مرگ و نابودی را نشان می دهد؛ این یعنی بقای آینده نگر و ناهمزمان به بقای جمهوری اسلامی.
بنابراین اگرچه در نگاه اول ممکن است بنظر برسد که جمهوری اسلامی و بخش های بزرگی از جامعه ایران در وضعیت مشابهی قرار دارند و هر دو برای بقا تلاش می کنند. اما وقتی به عمق نگاه کنیم، درمییابیم که این دو بقا در یک «زمان تاریخی» نمیزیند. جمهوری اسلامی و رهبر آن نه تنها نگاه به گذشته دارند بلکه هنوز در دوران انقلاب اسلامی سال ۵۷ و دنیای دو قطبی و جنگ سرد لنگر انداخته اند.
در حالیکه جامعه ایران نشان داده است که با وجود بحران بقا، و حتی آینده نامعلوم و ظاهرا غیر قابل دسترس، همچنان به آن فکر و برای آن تلاش می کند. با وجودی که چندان دلخوشی از جناح های داخل حکومتی ندارد و حتی امید چندانی به بهبود شرایط ندارد بین بد و بدتر، بد را انتخاب می کند به این امید که چرخهای رژیم برای بازگشت به گذشته کندتر شوند. و مهمتر هر چیز مقاومتی که مردم در برابر سیاست های فرهنگی و سرکوبگرانه رژیم نشان داده اند بیانگر زنده ماندن امید به آینده است؛ به ویژه در در میان زنان و جوانان.
به همین علت یک ناهمزمانی تاریخی بسیار آشکار بین بقای حاکمیت و بقای جامعه ایران دیده می شود. بقای رژیم یعنی بازگشت به گذشته و فعال کردن مجدد ابزارهای سرکوب که قبلا به کار گرفته می شدند؛ از جمله سرکوب و بازداشت دگراندیشان و پژوهشگران.
بقای جامعه ایران اما از نوع دیگری است و در فرجه زمانی متفاوت با رژیم قرار دارد. بقای جامعه ایران آینده طلب است، اگرچه امروز ناتوان از تحقق آن باشد. پیشروی جامعه به سوی مرزهایی که رژیم از آن عقب نشینی کرده است، مانند حجاب و بلندتر شدن صداهای اعتراضی به ویژه علیه خامنه ای که در زمان جنگ ۱۲ روزه رو به خاموشی گذاشته بود و نیز آغاز مجدد اعتصابات کارگری در روزهای اخیر نشان از آن دارند که تلاش جامعه برای بقای خود، تلاشی است آینده نگر و همچنان امیدوار و زنده و حاضر در کف خیابان.
به عبارت دیگر در پوسته ظاهری جامعه ممکن است نوعی سازگاری و انفعال دیده شود اما نمونه های فوق نشان می دهند که جامعه ایران، بر خلاف حکومت که در سراشیبی فروپاشی قرار دارد و برای بقای خود می جنگد، کنش و مقاومت و مبارزات مدنی خود را فراموش نکرده است. در واقع دو نوع کاملا متفاوت و ناهمزمان بقا، بقای حکومت بیشتر شبیه دست و پا زدن برای نجات از باتلاقی که خود ایجاد کرده است. و بقای جامعه که در حقیقت به اشکال مختلف خود را در حفظ یکپارچگی و همبستگی و دفاع از فرهنگ غنی ملت ایران نشان می دهد؛ بقا برای آینده ای بهتر در برابر بقای برای بازگشت به گذشته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر