۱۴۰۴ آذر ۵, چهارشنبه

دوگانه واژگان کلیدی در نام‌گذاری احزاب و سازمان‌های سیاسی ایران



در تاریخ سیاسی ایران، احزاب و سازمانهای بسیاری بوجود آمده اند، نامی برای خود برگزیده اند و وظیفه و مسئولیت ویژه ای برای خود تعریف کرده اند. عمده این جریانات سیاسی اما به تاریخ پیوسته اند و نام و آثار فعالیت های آنها فقط در کتب تاریخی یافت می شوند، برخی معدود نیز که پس از چندین دهه، حتی بیش از پنج دهه همچنان حضور دارند، در واقعیت امر فقط به عنوان یک نماد سیاسی-تاریخی و در حد اعضای بسیار معدود باقی مانده اند.

در دیگر کشورهایی که سنت کار حزبی سابقه ای طولانی دارد نیز وضع به همین ترتیب است، احزاب و سازمانهای سیاسی شکل گرفته اند و پس از چندین دوره یا به تدریج از عرصه سیاسی حذف شده اند؛ یا با آغاز همکاری جبهه ای به تدریج حزب و سازمان سیاسی جدیدی تاسیس نموده اند.

ضمن اینکه فرایند تاسیس، رشد و سرانجام افول احزاب سیاسی یک امر کاملا طبیعی و به اعتبار تحولات اجتماعی-سیاسی و گذر زمان، قانونمند نیز می باشد، اما دقت روی واژگان کلیدی در نامگذاری احزاب و سازمانهای سیاسی خالی از فایده نیست.

در یک تقسیم بندی کلی می توان گفت دو دسته نامگذاری با استفاده از واژگان خاص سیاسی همواره وجود داشته اند. یا نامگذاری های ایدئولوژیک، مرامی، تاریخی و هویت ساز بوده اند و یا نامگذاری ها بیانگر و بازتاب دهند یک پروژه مشخص سیاسی بوده اند.

در دسته اول، نامهای منتخب برای یک حزب و سازمان سیاسی، یک بار معنایی و تاریخی دارند و از این طریق می خواهند یک مشروعیت ایدئولوژیک و یا تاریخی را بازتاب دهند. پیامی که با انتخاب این دسته از نامهای خاص منتقل می شود نیز ارزش محور و هویت طلبانه است و می خواهد جریان سیاسی خود را یا به یک تاریخ طولانی مدت، یا به یک هویت ملی و یا طبقاتی نسبت دهد.

احزابی مانند حزب مشروطه، حزب سوسیال دموکرات و یا لیبرال دموکرات، حزب چپ، حزب توده از دسته اول نامهای منتخب هستند که هریک با استفاده از واژگان خاص برای خود یک بار معنایی، تاریخی، طبقاتی می سازند. واضح است که این احزاب بر اساس یک پروژه خاص و واحد شکل نگرفته اند و بنابراین می توانند در مقاطع مختلف تاریخی حضور داشته باشند و وارد پروژه های مقطعی سیاسی شوند.

دسته دوم از نامگذاری ها اما یک کار پروژه ای و مقطعی را بازتاب می دهند، و جریانات سیاسی که این شیوه از نامگذاری را انتخاب می کنند، کمتر ایدئولوژیک و بیشتر عملگرا می باشند. جبهه ها و ائتلافهای سیاسی معمولا از این نوع نامگذاری ها استفاده می کنند، حتی اکثر نهادهای مدنی را نیز می توان با تسامح در همین دسته قرار داد، که بر اساس یک هدف خاص و معمولا مقطعی و مرحله ای تشکیل شده اند.

برای مثال در دوران ملی شدن نفت در سالهای ۱۳۲۸-۱۳۳۲ جبهه ملی حول پروژه ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق شکل گرفت و احزابی مانند حزب ایران، حزب زحمتکشان ملت ایران (خلیل ملکی) و حزب ملت ایران (داریوش فروهر) و تعدادی از جمعیت ها و منفردین سیاسی به آن پیوستند. تشکیل این جبهه نمونه ای نسبتا موفق از همکاری پروژه ای برای یک مقطع خاص بود که پس از کودتای ۱۳۳۲ نیز به تدریج از حرکت جبهه ای خود باز ماند. و امروز اگر همچنان جبهه ملی وجود دارد یا بیشتر نمادین است و یا خود را بر مبنای یک وابستگی و پیوستگی تاریخی عملا تبدیل به یک سازمان سیاسی کرده است.

در دورانهای اخیر نیز جبهه ها و اتحاد هایی که شکل گرفته اند همگی بر مبنای یک پروژه مشخص تعریف می شوند، برای مثال اتحاد جمهوری خواهان ایران و یا شورای مدیریت گذار. اتحاد جمهوری خواهان با هدف متحد کردن گرایشات مختلف جمهوری خواهی عملا جبهه و ائتلافی از نیروهای چپ جمهوری خواه بوجود آورد، اما اتحاد جمهوری خواهان بر خلاف جبهه ملی ایران نتوانست حتی حول یک پروژه و رهبری واحد متمرکز شود و برنامه های خود را به پیش ببرد، به همین دلیل نیز در همان ابتدای راه در رابطه با راهبردهای سیاسی دچار چند دستگی شد.

شورای مدیریت گذار نیز همانطور که از نام آن برمی آید، با ادعای مدیریت دوران گذار از جمهوری اسلامی و با این فرض که جمهوری اسلامی درحال فروپاشی و جامعه ایران در حال گذار از این نظام است، شکل گرفت. این جریان سیاسی نیز بر اساس یک پروژه خاص سیاسی بوجود آمد و طبیعتا مدعی یک هویت تاریخی و ایدئولوژیک خاص نمی توانست باشد.

همانطور که از جایگاه و تعریف واژگان مشخص در نامگذاری ها و از تجارب مشخص تاریخی بر می آید، جریانات سیاسی که آگاهانه نام هایی انتخاب می کنند که بار معنایی تاریخی، ملی و یا ایدئولوژیک دارند و غالبا نیز در اشکال حزبی و سازمانی ظاهر می شوند، می توانند حیاتی طولانی مدت تر داشته باشند و در طول حیات خود پروژه ها و ائتلافهای مختلفی را تجربه کنند. کارکرد این جریانات هویت سازی، گفتمان سازی های تاریخی و دراز مدت و مشروعیت بخشی برای یک حرکت سیاسی-اجتماعی تاریخی و طولانی مدت است.

در نقطه مقابل، جریاناتی که بر مبنای یک پروژه و هدف مشخص شکل می گیرند، تاریخ مصرف مشخص دارند و زمانی که پروژه به هر دلیلی متوقف شد، ضرورت وجودی این جریان نیز از بین می رود. در واقع واژه هایی مانند اتحاد، جبهه و یا شورا ذاتا زمانمند و مقطعی و لحظه ای هستند. و اگر پس از پایان زمان پروژه و یا تغییر شرایط که پروژه ای متفاوت دیگری می طلبد، بنیانگذاران آن پروژه سیاسی مشخص بخواهند همچنان به حیات سیاسی خود ادامه دهند، عملا مجبور می شوند به یک سازمان سیاسی تبدیل شوند.

به طور کلی می توان گفت که سه عنصر در نامگذاری روی جریانات سیاسی نقش تعیین کننده و محوری دارند، این سه عنصر «معنا»، «کارکرد» و «زمان» هستند. به هر میزان بار معنایی یک نام عمیق تر، تاریخی تر و متاثر از یک مرام خاص باشد، آن جریان سیاسی می تواند در شرایط زمانی متفاوت نیز به حیات خود ادامه دهد. اما اگر یک نام برگزیده شده برای یک جریان سیاسی کارکردی و پروژه ای باشد طبیعتا زمانمند خواهد بود و تاریخ مصرف مشخص خواهد داشت.

https://t.me/politicalphilosphy/279

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر