۱۴۰۴ آبان ۲۰, سه‌شنبه

سیاست به مثابه مفهوم سازی برای یک امر مشترک



در سیاست همواره سعی می شود مفهومی مشترک از یک امر مشترک ساخته شود، تا جامعه بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد. جامعه بدون یک حیات سیاسی مشخص، بدون برساخت و برآمد یک مفهوم و معنای مشترک، جامعه ای مرده است.

اما امر مشترک چیست؛ امر مشترک، همان بافتِ نامحسوسی است که زندگی انسانی را ممکن می‌کند؛ به انسان احساس تعلق می دهد، فضای همدلی و گفت‌وگو ایجاد می کند، جامعه را به یک خودآگاهی می رساند که زیستن همیشه با دیگری معنا پیدا می کند. به تعبیر هانا آرنت، سیاست فضایی است که در آن انسان «ظهور» می‌یابد. چرا که تنها در حضور دیگری، من می‌توانم کسی باشم.

مفهوم مشترک اما توجیه و تفسیر ذهنی جامعه از یک امر و احساس مشترک است، ترجمان و بیان فضایی است که جامعه در آن قرار گرفته است. در یونان باستان سیاست از همین امر مشترک و مفهوم سازی های مشترک زاده می شد، از گرد آمدن انسانها در میدان بحث و گفتگو و مشارکت جمعی در تصمیم و کنش جمعی. که نظریه پردازان آن را دموکراسی مستقیم تعریف می کنند. مفهوم مشترک نیز از دل همین حضور و مشارکت جمعی زاده می شد.

امروزه اما به دلیل بسیار پیچیده شدن مناسبات اجتماعی و تشکیل بخش ها و طبقات اجتماعی و مدرنیزاسیون جوامع بشری، حضور و مشارکت جمعی بتدریج رنگ باخته است و پیوندهای انسانی آرام‌آرام گسسته شده اند. شبکه های اجتماعی جای حضور فیزیکی در میادین بحث و گفتگو را گرفته اند و به عرصه ای برای خودنمایی ها و رقابت های فردی تبدیل شده اند.

اما، جامعه بشری همواره نیازمند یک مفهوم مشترک است تا به حیات اجتماعی و سیاسی خود معنا بخشد، حتی در دنیای امروز و تنهاتر شدن انسان و رشد فردگرایی. در چنین شرایطی است که نقش نخبگان و به ویژه سیاستمداران در مفهوم سازی از یک امر مشترک جمعی و حتی تبدیل یک امر و مسئله فرعی به امر و مسئله بسیار مهم و اصلی برجسته می شود.

برای مثال تبدیل موضوع مهاجرین و پناهندگان به یک امر مشترک جمعی در برخی از کشورهای اروپایی و برساختن یک مفهوم مشترک تحت عنوان پاسداری از هویت تاریخی فرهنگی اروپاییان بر مبنای مسیحیت-یهودیت در برابر هجوم مسلمانان به این قاره.

در یادداشتی که چند روز پیش پیرامون موضوع دو بقای ناهمزمان از (نظر تاریخی) در جامعه ایران نوشته بودم، به این واقعیت اشاره داشتم که هم جامعه ایران و هم نظام جمهوری اسلامی برای بقای خود می جنگند، اما دو بقای ناهمزمان، یکی به سوی گذشته و دیگر به سوی آینده.

اتفاقات چند روز اخیر اما نشان می دهند که این دو فرایند ناهمزمان تاریخی ممکن است حتی با یکدیگر تلاقی کنند و یا با مفهوم سازی های مصنوعی تلاقی داده شوند.

جمهوری اسلامی کاملا متوجه رشد باستان گرایی در بخش هایی از جامعه ایران است و می داند که ایرانیان به گذشته خود بسیار افتخار می کنند. و نیز آگاه است که مردم در شرایط بسیار سخت اقتصادی با آینده ای مبهم زندگی می کنند و در جستجوی مفری برای تسکین و آرامش هستند. خود نظام نیز در یک شرایط بحران موجودیتی بسر می برد. به عبارت دیگر و در حقیقت، جامعه و حاکمیت در امر بقا (حتی از نظرگاه های مختلف) به اشتراک رسیده اند

اینجاست که یک مفهوم مشترک می تواند گریزگاهی برای شرایط بحرانی کنونی باشد و بجای تشدید در خود فرورفتگی و افسردگی بار دیگر مردم را به میدان جامعه بازگرداند، هر چند اگر به اراده و انتخاب خودشان نباشد. زیرا حاکمیت شدیدا نیازمند آن است.

نصب مجسمه شاپور ساسانی و یکی از امپراتورهای روم باستان که در برابر او زانو زده است و اجرای کنسرت های خیابانی در میدان انقلاب (۲۴ اسفند سابق)، بدون کنترل حجاب از جمله اقداماتی است که رژیم برای ساختن یک مفهوم مشترک مصنوعی از یک امر مشترک (مبارزه برای بقا) در دست اجرا دارد.

جالب است که در چنین فضایی که توسط حاکمیت ساخته و کارگردانی می شود، اندیشمندان و پژوهشگران عدالت طلب و چپ دستگیر می شوند. همان ترفند و روشی که حکومت ها هنگام تلاش برای همراه کردن جامعه برای گردش به راست و تسلط بیشتر محافظه کاری، به سرکوب و حذف جریانات چپ روی می آورند. همانطور که رژیم در دوران پس از جنگ هشت ساله با عراق، از امر مشترک خرابی های پساجنگ مفهوم سازندگی را برساخت و مسلط کرد و البته همزمان با شکل دادن به طبقه محافظه کار، مسلط و حاکمه جدید، جریان روشنفکری و چپ را با قتل های زنجیره ای زیر بیشترین فشارها و تهدید حذف قرار داد.

https://t.me/politicalphilosphy/253

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر