واکنش های گسترده مردمی به آتشسوزی جنگلهای هیرکانی، مانند دیگر حوادث طبیعی بزرگ از سیل تا زلزله که در سالهای اخیر در کشورمان اتفاق افتادند و مشاهده همیاری و همدلی گسترده مردم و نهادهای مدنی در هر حادثه بزرگ طبیعی، بار دیگر نشان می دهند که جامعه ایران با وجود بحرانهای اجتماعی و معیشتی و سیاسی فراوان، که حتی برخی از فروپاشی اجتماعی صحبت می کنند، همچنان زنده و هم بسته است.
مطابق گزارشات رسمی و غیر رسمی مشارکت خودجوش مردم در اطفای آتشِ جنگلهای هیرکانی کاملا محسوس و قابل مشاهده بوده است و شواهد نیز نشان از حضور همیاران طبیعت، فعالان محیط زیستی و جمعیت قابلتوجهی از اهالی و نیروهای امدادی در عملیات زمینی دارند.
در سوشیال مدیا نیز آتش سوزی جنگلهای هیرکانی بازتاب گسترده ای داشت. اما مطابق عادت مرسوم، این واکنش ها عمدتا سیاسی بودند، از اشاره به بی کفایتی مسئولین تا به طور کلی سیاست های بسیار مخرب محیط زیستی جمهوری اسلامی.
البته در این فضای عمدتا سیاسی رسانه های اجتماعی، پیامها و پست های فعالین محیط زیست نیز دیده می شدند که تلاش داشتند، واقعیت آنچه که در میان آتش و دود در جنگلهای هیرکانی در جریان بود را به تصویر کشند و به ویژه، نقش خودجوش مردمی را که با دست خالی در پی خاموش کردن لکه های آتش هستند، برجسته نمایند.
از جمله پیامهایی که در دنیای مجازی بسیار بازنشر و منعکس شد استوری یک فعال محیط زیست (حامد تیزرویان) در اینستاگرام بود که نوشته بود بدون فشار اعتراضات مردمی، «مسئولان حاضر نمیشوند از روی صندلیشان بلند شوند و وضعیت را بررسی کنند.»/ ایران اینترنشنال
به نظر من پیامها و پست هایی که از سوی فعالین محیط زیست منتشر شدند بسیار موثرتر از پیامهای صرفا سیاسی و ضد حکومتی در برانگیختن «حس مسئولیت اجتماعی» و بسیج نیروهای خودجوش مردمی برای کمک به خاموش کردن آتش بوده اند.
در واقع در جریان آتش سوزی جنگلهای هیرکانی، بطور خودجوش یک کارزار نسبتا وسیع اجتماعی و محیط زیستی به راه افتاد که توانست بار دیگر روحیه همبستگی اجتماعی و همیاری و همدلی را تقویت کند؛ چیزی که جامعه ایران در شرایط امروز شدیدا نیازمند آن است.
در جوامع دموکراتیک کمپینهای اجتماعی–سیاسی معمولاً بهعنوان ابزار تاثیرگذاری روی سیاست های حاکم به کار گرفته می شوند. اما در جوامع استبدادی که معمولا گوش شنوایی برای خواسته های مردم وجود ندارد و دموکراسی نیز نهادینه نشده است، کمپین های اجتماعی-سیاسی می توانند در کنار افزایش فشار بر نظام حاکم، بستر و محیطی فراهم آورند که در آن شهروندان بتوانند فرایندهای یادگیری اجتماعی و مشارکتی را تجربه کنند و به ویژه در رابطه با جامعه ایران، همبستگی و همدلی خود را تقویت نمایند. البته به شرطی که این کمپین ها در سطح گسترده ای بازتاب پیدا کنند و بخش ها و نیروهای سیاسی نیز بدون اصرار بر نقش هدایت گری، از آنها حمایت به عمل آورند.
خوشبختانه در ایران امروز ما شاهد چندین کارزار نسبتا مداوم، مانند سه شنبه های نه به اعدام و یا اعتراضات هفتگی در اراک علیه آلوده سازی محیط زیست هستیم؛ و در گذشته نیز کمپین های نسبتا موفق مانند کمپین یک میلیون امضا (در مخالفت با قوانین تبعیض آمیز علیه زنان) داشته ایم.
اما شوربختانه، نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و به ویژه اپوزیسیون سنتی و عمدتا خارج کشوری از این کمپین ها حمایت های گسترده و سازمان یافته نکردند و با وجودی که مطالباتی مانند رفع تبعیض علیه زنان، لغو مجازات اعدام و یا مطالبات محیط زیستی، خواسته های کاملا عمومی جامعه ایران در همه سطوح و لایه های اجتماعی می باشند، نتوانستند و یا نخواستند با این کارزارها همراهی جدی و پیگیر نشان دهند.
زیرا در فرهنگ سیاسی اپوزیسیون سنتی جمهوری اسلامی هرگونه تعاملی با حکومت ممنوع است و به عنوان اصلاح طلبی و محافظه کاری طرد می شود. و شاید بتوان گفت اساسا اهداف نیروهای سیاسی متفاوت با آنچه چیزی است که این کارزارها دنبال می کنند. کارزارها تلاش می کنند که با فشار بر حکومت خواست های خود را بر آن تحمیل کنند، اما هدف بسیاری از اپوزیسیون سنتی سرنگونی تمام عیار حاکمیت جمهوری اسلامی است.
نگارنده باور دارد که اتفاقا کارزارهای اجتماعی-سیاسی در ایران امروز، یکی از مهمترین و اثرگذارترین بسترهایی است که نیروهای سیاسی نیز در صورت همراهی با آن می توانند روی زمین واقعیت جامعه ایران حرکت کنند و درک بیشتری از شرایط واقعی مردم پیدا کنند و همکاری با نهادهای مردمی را آموزش ببینند. در واقع کارزارهای اجتماعی-سیاسی نه فقط محیط یادگیری و آموزش جامعه مدنی بلکه مدرسه ایست برای نیروهای سیاسی تا با شرایط و چالشهای بزرگ جامعه ایران بیشتر آشنا شوند و رابطه ای ارگانیک تری با جامعه مدنی برقرار کنند.
مطابق گزارشات رسمی و غیر رسمی مشارکت خودجوش مردم در اطفای آتشِ جنگلهای هیرکانی کاملا محسوس و قابل مشاهده بوده است و شواهد نیز نشان از حضور همیاران طبیعت، فعالان محیط زیستی و جمعیت قابلتوجهی از اهالی و نیروهای امدادی در عملیات زمینی دارند.
در سوشیال مدیا نیز آتش سوزی جنگلهای هیرکانی بازتاب گسترده ای داشت. اما مطابق عادت مرسوم، این واکنش ها عمدتا سیاسی بودند، از اشاره به بی کفایتی مسئولین تا به طور کلی سیاست های بسیار مخرب محیط زیستی جمهوری اسلامی.
البته در این فضای عمدتا سیاسی رسانه های اجتماعی، پیامها و پست های فعالین محیط زیست نیز دیده می شدند که تلاش داشتند، واقعیت آنچه که در میان آتش و دود در جنگلهای هیرکانی در جریان بود را به تصویر کشند و به ویژه، نقش خودجوش مردمی را که با دست خالی در پی خاموش کردن لکه های آتش هستند، برجسته نمایند.
از جمله پیامهایی که در دنیای مجازی بسیار بازنشر و منعکس شد استوری یک فعال محیط زیست (حامد تیزرویان) در اینستاگرام بود که نوشته بود بدون فشار اعتراضات مردمی، «مسئولان حاضر نمیشوند از روی صندلیشان بلند شوند و وضعیت را بررسی کنند.»/ ایران اینترنشنال
به نظر من پیامها و پست هایی که از سوی فعالین محیط زیست منتشر شدند بسیار موثرتر از پیامهای صرفا سیاسی و ضد حکومتی در برانگیختن «حس مسئولیت اجتماعی» و بسیج نیروهای خودجوش مردمی برای کمک به خاموش کردن آتش بوده اند.
در واقع در جریان آتش سوزی جنگلهای هیرکانی، بطور خودجوش یک کارزار نسبتا وسیع اجتماعی و محیط زیستی به راه افتاد که توانست بار دیگر روحیه همبستگی اجتماعی و همیاری و همدلی را تقویت کند؛ چیزی که جامعه ایران در شرایط امروز شدیدا نیازمند آن است.
در جوامع دموکراتیک کمپینهای اجتماعی–سیاسی معمولاً بهعنوان ابزار تاثیرگذاری روی سیاست های حاکم به کار گرفته می شوند. اما در جوامع استبدادی که معمولا گوش شنوایی برای خواسته های مردم وجود ندارد و دموکراسی نیز نهادینه نشده است، کمپین های اجتماعی-سیاسی می توانند در کنار افزایش فشار بر نظام حاکم، بستر و محیطی فراهم آورند که در آن شهروندان بتوانند فرایندهای یادگیری اجتماعی و مشارکتی را تجربه کنند و به ویژه در رابطه با جامعه ایران، همبستگی و همدلی خود را تقویت نمایند. البته به شرطی که این کمپین ها در سطح گسترده ای بازتاب پیدا کنند و بخش ها و نیروهای سیاسی نیز بدون اصرار بر نقش هدایت گری، از آنها حمایت به عمل آورند.
خوشبختانه در ایران امروز ما شاهد چندین کارزار نسبتا مداوم، مانند سه شنبه های نه به اعدام و یا اعتراضات هفتگی در اراک علیه آلوده سازی محیط زیست هستیم؛ و در گذشته نیز کمپین های نسبتا موفق مانند کمپین یک میلیون امضا (در مخالفت با قوانین تبعیض آمیز علیه زنان) داشته ایم.
اما شوربختانه، نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و به ویژه اپوزیسیون سنتی و عمدتا خارج کشوری از این کمپین ها حمایت های گسترده و سازمان یافته نکردند و با وجودی که مطالباتی مانند رفع تبعیض علیه زنان، لغو مجازات اعدام و یا مطالبات محیط زیستی، خواسته های کاملا عمومی جامعه ایران در همه سطوح و لایه های اجتماعی می باشند، نتوانستند و یا نخواستند با این کارزارها همراهی جدی و پیگیر نشان دهند.
زیرا در فرهنگ سیاسی اپوزیسیون سنتی جمهوری اسلامی هرگونه تعاملی با حکومت ممنوع است و به عنوان اصلاح طلبی و محافظه کاری طرد می شود. و شاید بتوان گفت اساسا اهداف نیروهای سیاسی متفاوت با آنچه چیزی است که این کارزارها دنبال می کنند. کارزارها تلاش می کنند که با فشار بر حکومت خواست های خود را بر آن تحمیل کنند، اما هدف بسیاری از اپوزیسیون سنتی سرنگونی تمام عیار حاکمیت جمهوری اسلامی است.
نگارنده باور دارد که اتفاقا کارزارهای اجتماعی-سیاسی در ایران امروز، یکی از مهمترین و اثرگذارترین بسترهایی است که نیروهای سیاسی نیز در صورت همراهی با آن می توانند روی زمین واقعیت جامعه ایران حرکت کنند و درک بیشتری از شرایط واقعی مردم پیدا کنند و همکاری با نهادهای مردمی را آموزش ببینند. در واقع کارزارهای اجتماعی-سیاسی نه فقط محیط یادگیری و آموزش جامعه مدنی بلکه مدرسه ایست برای نیروهای سیاسی تا با شرایط و چالشهای بزرگ جامعه ایران بیشتر آشنا شوند و رابطه ای ارگانیک تری با جامعه مدنی برقرار کنند.
https://t.me/politicalphilosphy/278
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر