۱۴۰۴ آبان ۲۷, سه‌شنبه

چرا در برخی از نظامهای اقتدارگرا امر سرنگونی خشونت بار می شود و در برخی دیگر مسالمت آمیز



در این یادداشت فرض من بر تفاوت معنایی بین دو واژه «گذار» و «سرنگونی» است که معمولا برای تحولات سیاسی بزرگ به کار گرفته می شوند. مقصود از گذار از وضع موجود به وضع مطلوب، همانطور که از معنای لغوی گذار بر می آید، فرایند تدریجی و مرحله ای برای تغییر وضعیت موجود به وضعیت مطلوب است. در حالیکه از واژه سرنگونی، تحولات سریع و یک دفعه ای، در یک فرجه زمانی کوتاه، مستفاد می شود.

حال این سوال مطرح می شود که چرا ادعا می شود که پروژه سرنگونی سریع و یا به اصطلاح انقلابی جمهوری اسلامی بسیار پرهزینه و خشونت بار خواهد بود؟

مطابق مطالعاتی که انجام شده اند، درصد پایینی از انقلاب های منجر به سرنگونی که در کشورهای مختلف اتفاق افتاده اند، عاری از خشونت و یا بهتر بگوییم همراه با خشونت کمتری بوده اند. از نمونه هایی که معمولا از آنها به عنوان انقلاب های سریع با خشونت کم یاد می شوند می توان از انقلاب مخملی چکسلواکی در سال ۱۹۸۹ و انقلاب رز گرجستان در سال ۲۰۰۳ و یا انقلاب ۲۰۱۰ در قرقیزستان نام برد.

با مقایسه بین انقلاب های خشونت آمیز و انقلابهای با خشونت کم، یک واقعیت مهم که می تواند علت خشونت و یا عدم خشونت باشد، برجسته می شود. در نظامهای اقتدارگرا که نه بر مبنای رهبری فردی و کاریزما، بلکه بر اساس یک نظام بوروکراتیک حزبی اداره می شده اند و نهادهای دولتی نقش تعیین کننده داشته اند، سرنگونی معمولا کم هزینه تر و همراه با خشونت کمتری بوده است. نظامهای سیاسی چکسلواکی، گرجستان و قرقیزستان از این نوع از نظامهای اقتدارگرای حزبی-بوروکراتیک بوده اند.

در نظامهای اقتدارگرای که توسط یک رهبر (معمولا) کاریزما و بلامنازع اداره می شده اند، سرنگونی و انقلاب معمولا همراه با خشونت و جنگ های گسترده بوده است، از جمله در لیبی و رومانی و یا در بسیاری از کشورهای دیکتاتوری فردمحور افریقایی.

به عبارت دیگر بسته به اینکه یک نظام اقتدارگرا فردمحور یا نهادمحور باشد، انقلاب و سرنگونی نیز می تواند همراه با خشونت زیاد و یا با خشونت کمتری باشد. علت نیز بسیار واضح است، در نظامهای اقتدارگرای فردمحور، مهار نیروهای سرکوبگر در دست شخص رهبر و حیات نیروهای سرکوبگر به حیات رهبر وابسته است.

حال اگر این وضعیت را، یعنی رژیمهای اقتدارگرای فردمحور، را در رابطه با کشورهای خاورمیانه مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که به دلیل اداره بسیار سنتی و غیر علمی و سازمان نیافته و غیر بوروکراتیک نیروهای سرکوبگر، این نیروها با وجود وابستگی شدید به شخص رهبر، بسیار نا منسجم و دارای منافع متضاد هستند. که در صورتیکه رهبر غایب یا کشته شود و یا بسیار ضعیف گردد، رقابت و جنگ و خشونت در بین بخش های مختلف این نیروهای سرکوبگر نیز به سرعت بالا می گیرد.

از سوی دیگر، به دلیل استبداد مزمن فردمحور در کشورهای خاورمیانه و به دلیل حضور مداوم یک نظام کاملا امنیتی غیر متمرکز اما بسیار پراکنده و گسترده، نهادهای مدنی و اجتماعی مستقل یا اساسا وجود ندارند و یا بسیار ضعیف و پراکنده و فاقد سازماندهی می باشند. در حالی که در نظامهای اقتدارگرای نهادمحور، جامعه نیز به تبع ساختار بوروکراتیک دولتی آمادگی بیشتری برای نظم پذیری و سازمان یابی پیدا می کند.

به همین دلیل در کشورهایی که توسط نظامهای اقتدارگرای فردمحور اداره می شوند، به دلیل نبود ساختارهای اجتماعی و مدنی، نظم و انضباط مدنی و مردمی و مشارکت سازمان یافته اجتماعی نیز ضعیف است که خود می تواند زمینه ساز خشونت های خودانگیخته و غیر قابل کنترل باشد.

از این بحث می خواهم نتیجه بگیرم که در کشورهایی مانند ایران به دلیل استبداد مزمن فردمحور و فقدان یک نظام و ساختار بوروکراتیک منسجم در سراسر کشور، و به این دلیل که همه سرنخ های سرکوب و ادامه وضعیت فعلی به شخص رهبر وصل می شوند، امر سرنگونی و انقلاب های یکدفعه و براندازانه عواقب بسیار خطرناکی برای سرزمین و این ملت می تواند داشته باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر