۱۴۰۴ آبان ۱۹, دوشنبه

نقشه راه و زبان اخلاقی و انسانی مشترک شرط اصلی یک جبهه و یا ائتلاف سیاسی پایدار



در چهار دهه‌ی گذشته، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی بارها تلاش کرده‌اند تا با تشکیل جبهه‌ها و ائتلاف‌های گوناگون، بدیلی منسجم و معتبر در برابر ساختار قدرت موجود ایجاد کنند. اما اغلب این تلاش‌ها یا به‌سرعت از هم پاشیده‌اند، یا در سطح نمادین باقی مانده‌اند. تجربه نشان داده است که ضدیت با حکومت موجود و یا برخورداری از یک هدف مشترک برای گذار از جمهوری اسلامی و یا حتی توافق روی اصول بنیادینی مانند حقوق بشر، دموکراسی و سکولاریسم، هرچند بنظر می رسند نقطه‌ی شروعی طبیعی باشند، اما به‌تنهایی برای ایجاد یک جبهه‌ی پایدار کافی نیستند.

برای نمونه به دو تجربه سالهای اخیر اتحاد جمهوریخواهان و شورای مدیریت گذار می توان اشاره کرد که شرکت کنندگان در آن تلاش کردند بر اساس یک هدف مشترک یعنی ایجاد یک آلترناتیو برای گذار از نظام جمهوری اسلامی و بر مبنای اصول مشترکی مانند حقوق بشر، دموکراسی و سکولاریسم گرد هم آیند. این هر دو تلاش اما ناموفق بودند و به تدریج تبدیل به نمادی تاریخی از تلاش بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شدند.

مجموعه هایی از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی که به بطور مشخص پس از آغاز جنبش زن زندگی آزادی تحت عناوین همگامی و یا همکاری شکل گرفتند نیز تا کنون حضور جدی و موثر از خود نشان نداده اند و بنظر می رسد که هنوز در مرحله بازشناسی و تعریف خود هستند.

البته آغاز این نوع از همکاری ها از یک سو پاسخی بود به شرایط سیاسی ایرانِ دوران جنبش زن زندگی آزادی و از سوی دیگر تلاش مجددی بود، اما اینبار در سطح بسیار حداقلی و تاکتیکی، برای جبران شکست تجارب پیشین. گزاره «ائتلاف حداکثری بر مبنای اصول حداقلی»، بیانگر و ترجمان تلاش جدیدی است که مخالفین جمهوری اسلامی، اینبار در شکل همکاری و یا همگامی آغاز کرده اند.

اکنون این پرسش مطرح است که اصولا چه کمبودها و کاستی هایی باعث شدند که چنین اتحادها، ائتلافها و یا همکاری و همگامی ها، نتوانند حتی از موجودیت، اعضا و ساختارهای اولیه خود حفاظت کنند؟ به قول معروف حضور فعال سیاسی و تعیین کننده در عرصه سیاست به عنوان اپوزیسیون نظام و یا برخوردار شدن از پایگاه های اجتماعی بالقوه پیشکش! چرا حتی خود را نتوانستند حفظ کنند؟

به باور نگارنده، کاستی مهم و بسیار تعیین کننده در تجربه ناموفق بسیاری از اتحادها و ائتلاف ها نداشتن نقشه راه مشترک و نبود چارچوب عمل واحد بوده است. تجربه اتحاد جمهوری خواهان و شورای مدیریت گذار اتفاقا نشان می دهد که نبود یک نقشه راه مشترک که واقعا و قلبا همه اعضا روی آن توافق داشته باشند (و نه آنچه که روی کاغذ و اسناد آمده است) پاشنه آشیل این جریانات بوده است.

برای نمونه یکی از چالشهای بسیار مهمی که اتحاد جمهوری خواهان دچار آن شد، موضع این اتحاد نسبت به جریان اصلاح طلبی بود، برای برخی از اعضا، اصلاحات درونی رژیم از طریق حمایت از اصلاح طلبان در اولویت قرار داشت و یک استراتژی بود. برای برخی دیگر اما حمایت از اصلاح طلبان حداکثر یک اقدام تاکتیکی می توانست باشد و برخی دیگر نیز اصولا خواهان عبور از کلیت نظام بودند. این اختلافات باعث گردید اتحاد جمهوری ناتوان از ترسیم و تدوین نقشه راه مشترک باشد.

شورای مدیریت گذار نیز فاقد نقشه راه مشترک بود، در سالهای اول تشکیل این جریان تمرکز تلاشها و مباحث درونی بر تشکیل آلترناتیو و اعلام موجودیت آن بود، بدون اینکه همه اعضا روی ضرورت عاجل این تلاش توافق نظر داشته باشند. این جریان با ادعای مدیریت گذار وارد عرصه سیاسی شد، بدون اینکه نقشه راه را بخوبی ترسیم کرده و توافق همه اعضا را جلب نموده باشد. برخی معتقد به تقویت و توانمندی جامعه مدنی و ایجاد رابطه ارگانیک با جامعه مدنی بودند و برخی برای تقویت ائتلاف بین نیروهای سیاسی خارج کشور از میان طیف جمهوری خواه و پادشاهی خواه و اتنیک کوشش می کردند. تمرکز یک بخش بر جامعه مدنی و تمرکز بخشی دیگر بر گفتگو و ارتباط برای تقویت مناسبات خارج کشوری بود، یک بخش عمدتا نگاه داخل کشوری داشت و بخشی دیگر خارج کشوری. این تلاشها در عمل و در زمین واقعیت دو نقشه راه متفاوت را در مقابل هم قرار می داد و موجب کندی کار می شد.

زمانی که از نقشه راه مشترک به عنوان یک ضرورت بسیار جدی برای تشکیل ائتلاف ها و اتحادها صحبت می شود، باید دقت کرد که نقشه راه نمی تواند روی اصول و یا تعاریف کلی بنا گردد. پایه ها و مبانی نقشه راه مشترک می بایست دقت کریستالی داشته باشند. برای مثال گذار از تمامیت جمهوری اسلامی یکی از مبانی اولیه بسیاری اتحادها بوده است، اما در عمل دیده شده است که برداشت مشترکی از راه و روش گذار وجود ندارد. در مواردی دیده می شود منظور از گذار در عمل همان براندازی و سرنگونی است و ذره ای نیز در این رابطه کوتاه نمی آید و در موارد دیگر گذار مرحله به مرحله مورد نظر است.

بنابراین تعریف بسیار شفاف و روشن از گذار، نه به عنوان هدف نهایی بلکه یک نقشه راه دقیق یکی از شروط اولیه برای تشکیل یک اتحاد و ائتلاف است. در رابطه با نقشه راه، می بایست جایگاه و نقش بخش های مختلف جامعه و به ویژه بخش های پیشرو نیز کاملا روشن و مورد توافق باشند.

حتی گفتمان مشترک تا زمانی که تبدیل به زبان مشترک اخلاقی و انسانی نشده باشد، نمی تواند تضمین کننده تداوم اتحادها و ائتلافها باشد. با مراجعه به اسناد بسیاری از اتحادها می توان گفتمانهای مشترکی یافت، اما آنچه که در عمل و در واقعیت امر موثر است اسناد نیستند، زبان اخلاقی و انسانی مشترک می باشند. ما این ناتوانی را در یافتن یک زبان اخلاقی مشترک در بین نیروهای سیاسی گوناگون در رابطه با مسائل جهانی، از جمله انتخابات آمریکا و پیروزی دونالد ترامپ، یا موضوع جنگ غزه و بطور کلی مسئله فلسطین و همچنین در رابطه با جنگ ۱۲ روز جمهوری اسلامی و اسرائیل به خوبی مشاهده می کنیم. نبود زبان مشترک اخلاقی عملا نیروهای سیاسی را در رابطه با چنین موضوعاتی از یکدیگر دور ساخته و حتی بی اعتماد نسبت به هم کرده است و مانع همکاری و اتحاد شده است.

https://t.me/politicalphilosphy/247

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر