۱۴۰۴ آذر ۱۱, سه‌شنبه

طلبکاران سیاسی: اصلاح‌طلب، گذارطلب و سرنگونی‌طلب

در یک تقسیم بندی کلی می توان مخالفین سیاسی جمهوری اسلامی را به سه دسته کلی اصلاح‌طلب، گذارطلب و سرنگونی‌طلب تقسیم کرد. البته این تقسیم بندی فقط در سالهای اخیر برجسته شده است و امروزه می توان با قطعیت بیشتری از سه نوع طلبکاری در میان مخالفین و اپوزیسیون صحبت کرد.


اما چرا از واژه طلبکاری استفاده می کنم؟ به این علت که این سه جریان سیاسی قبل از اینکه به اشتباهات و نقد خود بپردازند، عدم موفقیتهای خود را یا به سختی ساختار سیاسی و یا به سرکوب حکومت و یا به عدم آمادگی مردم نسبت می دهند.

برای مثال اصلاح طلبان می گویند مردم کم صبرند و به آنها پشت کرده اند، سرنگونی طلبان از مردم طلبکاران که چرا قیام نمی کنند و به فراخوانهای آنها گوش نمی دهند؟ گذارطلبان اما بیشتر از دو جریان دیگر طلبکارند که چرا اهل گفتگو و همکاری نیستند.

این سه جریان سیاسی طلبکار اما در یک نقطه به هم نزدیک می شوند و اشتراک نظر پیدا میکنند، آنهم زمانی که به جامعه ایران می رسند. هر سه جریان، جامعه ایران را جامعه ای بحران زده، بی اعتماد، از هم گسیخته، افسرده و فاقد چشم انداز تفسیر می کند. حتی بعضا از جامعه مرده و فرسوده صحبت می شود، جامعه ای که افراد آن فقط برای بقای خود می جنگند. این نوع از تفسیرهای بسیار منفی از جامعه ایران نیز به نظر من از نگاه طلبکارانه نسبت به مردم و جامعه برمیخیزد. نگاهی که از مسئولیت پذیری و بازگرداندن آینه طلبکاری بسوی خود پرهیز می کند و می خواهد خود را قربانی و مظلوم جلوه دهد. به همین علت است که میدان سیاست در ایران به‌جای رقابت سازنده، شبیه میدان طلبکاران سیاسی شده است.

بسیاری از اصلاح طلبان بجای پایداری بر تغییرات در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، آنطور که خود ادعا می کردند، و بدون نقد عملکردهای بسیار محافظه کارانه خود، از مدتها پیش روی به تغییر چهره ها حتی تا سطح رهبری آورده اند، به این امید که بتوانند از این طریق تغییرات مطلوب خود را به پیش ببرند. اما تجربه بارها و بارها نشان داده است که بدون تغییر در مناسبات قدرت، جابجایی چهره ها در نهایت به جانشینی مستبد و مستبدان دیگر منتهی می شود. همانطور که بسیاری که این شیوه را دنبال کردند، خود عملا جزیی از سیستم رانتی قدرت و ثروت شدند.

سرنگونی طالبان اما اگرچه همواره به هدف اصلی خود یعنی براندازی و سرنگونی وفادار مانده اند، اما در طول چند دهه فعالیتشان حتی نتوانسته اند یک گام به هدف خود نزدیک شوند و همیشه منتظر لحظه موعود نشسته اند. این جریان نیز با نگاه صفر و صدی خود و انتظارات غیر واقعی از مردم و اغراق در میزان آمادگی مردم، همواره خواسته است بر مسند حق بنشیند و خود را تنها جریان حقگو معرفی کند. که نتیجه طبیعی آن مقصر شمردن مردم است که چرا به فرامین آنها گوش نمیدهند و بر نمی خیزند.

گذارطلبان اما قبل از اینکه خود را اثبات کنند، از نفی دیگران شروع می کنند و به نقد اصلاح طلبی و سرنگونی طلبی می نشینند. گفتمان آنها در درجه نخست، گفتمان نارضایتی است، که چرا نیروهای سیاسی با هم گفتگو نمی کنند؟ و از مردم می خواهند که سیاست زده و جو زده نشوند و دنبال جریانات پوپولیستی راه نیفتند.

این وضعیت باعث شده است که سه جریان نامبرده عملا در حاشیه قرار گیرند و نتوانند نقش موثر و کارآمدی در مناسبات سیاسی و روابط قدرت بازی کنند. حاشیه ای که طلبکاری را نیز تشدید می کند، زمانی که به بازی و جدی گرفته نشوی. در واقع زمانی که هیچیک از سه جریان سیاسی نتوانند آینده روشنی ترسیم کنند و مردم را امیدوار نمایند، همه در جایگاه مظلوم قرار می گیرند و از هم طلبکار می شوند.

حتی می توان گفت که این وضعیت به جامعه نیز سرایت می کند و جامعه نیز از نیروهای سیاسی خود طلبکار می گردد که چرا کاری نمی کنند. اینجاست که سرمایه های اجتماعی بتدریج فرو می ریزند و همه در انتظار هم می نشینند و افق های تغییر فقط محدود به جرقه های غیر قابل پیش بینی می گردند.

تا زمانیکه هر جریان سیاسی مسئولیت خود را نپذیرد، بلکه برعکس، خود را طلبکار بداند؛ تا زمانی که گفتمان های طلبکارانه جای خود را به روایت مسئولیت مشترک جمعی ندهند، سیاست در ایران در یک دور باطل طلبکاری خواهد ماند.
https://t.me/politicalphilosphy/286

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر