آنطور که برخی ویدیوهای منتشر شده از مراسم هفتم خسرو علیکردی نشان می دهند،عده ای تلاش داشته اند با شعار «مرگ بر سه فاسد….» مانع از صحبت های خانم نرگس محمدی شوند. اما خانم محمدی بسیار آگاهانه و به موقع نام زنده یاد محمدرضا رهنورد را فریاد می زند و از او تجلیل می کند.
ظاهرا رژیم سعی می کند فضای آلوده و حیدری -نعمتی که در خارج کشور توسط راست افراطی با هدف حذف و منکوب دیگران و یا توسط عوامل رژیم برای تفرقه افکنی ایجاد شده است، به داخل کشور نیز بکشاند و اختلافات و تفرقه را عامدانه دامن بزند. این اقدام که توسط عده ای محدود از حاضرین در این مراسم انجام شد بسیار مشکوک و احتمالا از قبل برنامه ریزی شده بود و باید بسیار مراقب بود.
اما آقای رضا پهلوی بجای محکوم کردن این حرکت تفرقه افکنانه و نسبت دادن آن به عوامل رژیم از شعارهای داده شده به نفع خود استقبال نیز کرده است. در حالیکه بسیار آشکار بود که این شعارها و حتی پرتاب سنگ به سوی خانم محمدی از قبل برنامه ریزی شده بود و رژیم عده ای لباس شخصی را به میان جمعیت فرستاده بود. و جالب این است که فقط فعالین مدنی و حقوق بشری دستگیر شدند و افرادی که شعارهای به نفع سلطنت و رضا پهلوی می دادند مصون ماندند.
این روش حکومت و متقابلا اپوزیسیونی که خود را تنها مخالف حاکمیت می شمارد، در تاریخ چند دهه اخیر تکرار شده است. زمانی که سازمان مجاهدین به طور کاملا انحصار طلبانه خود را تنها نیروی مقاومت در برابر جمهوری اسلامی می دانست و هر جریان سیاسی و یا فردی را که منتقد به این سازمان بود متهم به سازش با رژیم و یا عامل جمهوری اسلامی معرفی می نمود، جمهوری اسلامی به طور کاملا آگاهانه، هم برای سرکوب و حذف مخالفین خود و هم برای ایجاد تفرقه و دودستگی میان اپوزیسیون، فضای دو قطبی یا جمهوری اسلامی و یا مجاهدین را به شدت دامن می زد. مجاهدین نیز از این دو قطبی سازی همیشه استقبال می کردند و رمز بقای خود را در این همین فضا می یافتند و از این طریق در جهت استفاده از رانت های مختلف بین المللی استفاده های زیادی می بردند.
اکنون به نظر می رسد که سلطنت طلبان افراطی و حتی شخص رضا پهلوی نیز، البته به تقصیر، در همین دام گرفتار آمده اند. اگرچه جمهوری اسلامی، مجاهدین، و سلطنتطلبان از نظر گفتمانی با هم متضادند، اما در سطح روشهای پروپاگاندا شباهتهای جدی دارند: از جمله در دوگانه سازی های مطلق «یا با ما یا علیه ما»؛ و یا دشمن سازی های دائمی تحت عنوان «دشمن خارجی و نفوذی» و یا «بریده و خائن» و یا «اصلاحطلب، چپ، تجزیهطلب»؛ و یا حذف هر صدای میانه و خاکستری.
در اینجا هدف واقعی «پیروزی بر رژیم» یا «نجات ایران» نیست، بلکه بقای خود در عرصه سیاست و حفظ هسته سخت هواداران و طرفداران است. در اینجاست که یک این همانی بین منطق قدرت در بین جمهوری اسلامی و اپوزیسیون انحصار طلب بوجود می آید.
این همانی پروپاگاندا نیز در بین رژیم و اپوزیسیون انحصار طلب به خوبی دیده می شود. زمانی که یک نیروی سیاسی پایگاه بالفعل و سازماندهی شده نداشته باشد و یا مردم نسبت به آن بی اعتماد باشند، مجبور می شود که برای حضور دائمی در عرصه سیاست و بهره برداری از رانت سیاسی از پروپاگاندا استفاده کند. البته پروپاگاندایی که مشابهت های بسیاری با پروپاگاندای جمهوری اسلامی دارد. برای مثال شبکه من و تو و خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران هر دو علیه نرگس محمدی پست های مشابهی را پخش می کنند.
شباهتهای دیگری نیز بین اپوزیسیون انحصارطلب دیده می شود، که نمونه بسیار آشکار آن شباهت های فرقه ایست؛ شباهت هایی که در «رهبر پرستی»، «بازنویسی تاریخ به نفع خود» و «نپذیرفتن شکست ها و حتی نسبت دادن این شکست ها به خیانت دیگران» به خوبی مشاهده می شود.
در مجموع می توان گفت که سلطنت طلبان افراطی در حال تجربه راه طی شده مجاهدین هستند، راهی که بارها دیده شد که این جریان همواره خود را آلت دست جمهوری اسلامی و قدرت های جهانی برای معامله با یکدیگر کرده و خود را تبدیل به مرغ عروسی و عزا کرده است.
https://t.me/politicalphilosphy/307
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر